|
نام فيلم :
مرد دهم
تاريخ:
3/3/87
مدت: یک ساعت و پنجاه دقیقه
به نام خدا
فیلم: مرد دهم به کارگردانی جک گلد بر اساس داستان از نویسنده نام آور انگلیسی گراهم گرین
مجری: قرار است در این برنامه فیلم مرد دهم به کارگردانی جک گلد محصول سال 1988 کشور انگلستان را با بازی آنتنی هابکینز بر اساس داستانی از نویسنده نام آور انگلیسی به نام گراهام گرین است. برای خیلی از افراد نام گراهام گرین اشنا است و به همین دلیل معلوم می شود مرد دهم منبع و ماخذش یک اثر ادبی است و یک نوع اقتباس می باشد اما یک نکته متفاوت وجود دارد و آن این است که گرام گرین اول و در ابتدا فیلم نامه مرد دهم را می نویسد و بعد از آن که فیلم ساخته می شود بعد از فیلم در واقعه داستان بلند و اصلی مرد دهم را به نگارش در می آورد. برای این برنامه از دو تن از کارگردانان سینمای ایران دعوت کردیم تا حضور پیدا کنند و در مورد فیلم صحبت کنند آقایان مهدی فخیم زاده و محمد علی سجادی نریتور: جک گلد کارگردان متوسطی است اما در کارنامه سینمای اش کارهای خوبی هم دیده می شود او کارش را با ساختن فیلمهای سرگرم کننده آغاز کرد و در ادامه فعالیتش فیلمهای قابل اعتنایی عرضه کرد که اعتبار فیلم سازی او است یکی از امتیازهای سینمای انگلیس در نیمه دوم دهه 1960 این بود که تعداد زیادی کارگردان خوش فکر و خوش آتیه را به سینمای جهان معرفی کرد. که جک گلد یکی از آنها است که از کارگردان های جوانی بودند که تلویزیون بریتانیا زمینه آموزش و تجربه آموزی انها را فراهم ساخت. حاصل کار اغلب این فیلمسازان بسیار پر بارتر از دوره تجدید حیات سینمای بریتانیا در سالها 1959 – 1963 است. جک گلد در 28 ژوئن سال 1930 در لندن متولد شده است. گلد دوره تجربه آموزی اش را در تلویزیون بریتانیا با گروه امشب آغاز کرد و نخستین فیلمش را در سال 1968 با نام تفنگ دو لول ساخت که به رقم ذوق ورزی های گلد و به دلیل نمایش نامناسب اعتباری برای وی در پی نداشت. در کاترنامه فیلمسازی جک گلد بیش از 50 فیلم سینمایی و تلویزیونی دیده می شود او در فیلمهای بهداشت ملی سال 1973، تماس مدوزا سال 1977، و سلطان سرخ سال 1980 خود را کارگردانی مقلد و سرگرمی ساز می نماید. جک گلد در مرد جمعه سال 1975 ، مستخدم آسو پاس سال 1975 ، تماس مرگبار 1978، مرو 1986، مرد دهم1988، آخرین رمانتیکها 1991 که از بهترین فیلمهای او در تلویزیون و سینما هستند به موفقیتهای نظر گیری رسید جک گلد جزء کارگردانانی است که پاره ای از فیلمهای او با اقتباس از آثار ادبی ساخته است به جز تماس مدوزا که بر اساس یک داستان پر فروش دلهره آور ساخته شد گلد مرد ازاد را بر اساس نمایش نامه آدریان میشل که به داستان رابینسون کروزئه می پردازد و مرد دهم را بر اساس داستانی به همین نام از نویسنده هم وطنش گراهم گرینز ساخت. گراهم گرین نویسنده ای چیره دست بود که همواره استعداد داستان پردازی او تحسین شده است او را نویسنده ای می دانند که علاقه مند اثارش عامه مخاطبان بودند و قطعاً یکی از دلایل کارگردانان و تهیه کنندگان به آثار گرین استقبال گسترده ای است که از آثار او شده است. البته از نظر نباید دور داشت که خود گرین هم بسیار از داستانهایش را از اساس برای سینما طرح ریزی می کرد. و همچنین در ادبی ترین داستانهایش به قرارداد های میلیونی سینما بی اعتنا بود. مرد سوم محصول 1949 و مرد دهم طرح هایی بودند که گرین برای سینما نوشت هر دو طرح گرین شباهتهایی به یکدیگر دارند و در آنها تصویر تکان دهنده از روزهای وحشت و آشفتگی ناشی از جنگ جهانی دوم ارائه می شود. گرین در این دو طرح ماجراهای پر طنشی در رابطه های انسانی به عشق و وفاداری و پایبندی به تعهد های اجتماعی را روایت می کند. گراهام گرین در دیباچه ای برای کتاب مرد دهم نوشته شرح داده است به نظر می رسد که سال 1948 که روی طرح مرد سوم کار می کردم داستان مرد دهم را به کلی فراموش کرده بودم که در آن زمان مانند یک بمب ساعتی جایی دربایگانی کمپانی متروگلدمجر به لحظه انفجار نزدیک می شود این طرح شاید در حدود دو صفحه ماشین نویسی تجاوز نمی کرد دلیل اینکه چنین قراردادی را امضا کرده بودم ناشی از این نگرانی بود که با پایان جنگ و کناره گیری من از کار دولتی خانواده ام در معرض مشکلاتی ناشی از مشکلات مالی مستلزم من قرار گرفته بودند تا قبل از جنگ قادر نبودم معاش انها را صرفاً از طریق نگارش داستانهایی که می نوشتم تامین کنم در واقع تا سال 1938 که 8 هزار نسخه از داستان صخره برایکتون به فروش رسید و او ضاع مالی ما را موقتاً سر و سامان داد. و ناشران ما در این زمان به آینده خود به عنوان یک داستان نویس امیدوار نبودند و در سال 1944 آن چه را که در حقیقت قراردادی برده وار متروگلدن مجر بود با خشنودی پذیرفتم زیرا دستکم اطمینان می یافتم که خواهیم توانست از ایدی حاصل از طرح کلی مرد دهم یکی دو سالی زندگی کنیم. وقتی در سال 1944 قصه شارن و ژانویه را در دست گرفتم باید آن را فکری جدید یافته باشم که به تازگی به ذهنم خطور کرده است و با این همه فقط اکنون می توانم فرض کنم که این دو شخصیت در ژرفای حفره تاریک ضمیر ناخودآگاهم مشغول فعالیت بودم در حالی که جهان در آتش جنگ می سوخت. مجری: در مورد این فیلم که کارگردانش آقای جک گلد است شما اصلاً در مورد جک گلد اطلاعات دارید. مهمان: در مورد این کار به نظرم در مورد سه نفر می شود صحبت کرد. یکی در مورد گراهام گرین که رمانیسک اقتباس شده از رمان مرد دهم یا دهمین مرد. یکی در مورد خود آنتنی هابکینز هنر پیشه اصلی که در ایران هم خیلی معروف است به خاطر فیلم معروف سقوط بره ها. و جک گلد حقیقت این است که خود جک گلد حداقل برای ما برای آیین منتقدان و سینما نویسان مرد مطرح و معروفی نیست برای این که بیشتر فیلمساز سینما باشد فیلم تلویزیونی کار کرده است یعنی همان که ما به آن تله فیلم می گوییم و الان هم خیلی به روز است و کار می کنند و شیوع پیدا کرده. این سه وجه را دارد که باید در موردشان صحبت کنیم. مجری: چرا اصلاً این فیلم ساخته شده که ما در موردش صحبت کنیم؟ چه ویژگی مشخصی در مورد فیلم می شود که محوری را که اشاره کردید در موردش صحبت کرد؟ فکر می کنید چه چیزی را موقع تماشای این فیلم در وحله اول، قبل از دیدن فیلم به بیننده هایمان بگوییم که محور قرار دادند؟ مهمان: از چند نظر فیلم جالبی است. یکی این که فیلم واقعاً سرگرم کننده ای است. یعنی فیلم نویسش که تماشاچی را خسته کند. یکی این که فیلمی است که از رمان اقتباس شده این به نظر من خیلی خوب است برای کسانی که، به سینما فقط از جنبه سرگرمی نگاه نمی کنند و چه تفقد و تفحس در مورد سینما دارند این مهم است که چه طور یک فیلم، یک فیلمی ساخته شده بر اساس یک رمان. این یک مورد که به نظر من جالب است. مورد دیگر همان تله فیلم است همان که ما می گوییم فیلم سینمایی برای تلویزیون و این وجه های مشخصه ی این کار است. و البته کسی مانند آنتنی هابکینز وقتی که است خود به خود باعث ایجاد جذابیت می شود. هم جذابیت و هم کنجکاوی می آورد. وقتی قرار شد که من هم این فیلم را ببینم وقتی نام آنتنی هابکینز آمد هم جذابیت و هم کنجکاوی برای من ایجاد شد. این کار کاری است که هم مخاطب عام می تواند از آن لذت ببرد و هم اینکه فیلمی است که به هر حال از حداقل ضرب اهنگ خوبی برخوردار است و هم برای دست اندرکاران می تواند نمونه ای از کارهای تله فیلم باشد. نریتور: به تعبیر دیوید کلاج استاد زبان انگلیسی در دوره ای که با نفوذ ترین مکتب نقد ادبی انگلیس وظیفه نویسنده رمان را طرفداری از زندگی می دانست گراهام گرین به طرفداری از مرگ شهرت داشت او با گریز و پرهیز بافت شاعرانه کلمات و بی اعتنایی به قصه و صدای غیر شخصی نویسنده که از خصیصه های پاره ای از معتبر ترین داستان نویسان عصر ماست به پرورش فضایل و انضباط های نثر نویسی می پرداخت و طرح های داستانی پیچیده و مهیج را ترجیح می داد و حق نویسنده را در اظهار نظر درباره آدمهای داستان و رفتار و اعمال آنها محفوظ می دانست. مرد دهم که توسط جک گلد برای تلویزیون بریتانیا به تصویر درآمده است یکی از طرح های سینمایی گرین است که با اعتنا به چنین ویژگی هایی نوشته شده است. مجری: نظر شما در مورد این فیلم چیست؟ مهمان: خود اینکه خود جک گلد یکی از فیلمسازان تلویزیونی نسبتاً ماهری است یعنی وقتی من فیلم را نگاه می کردم از سال 1964 تا 2004 پنجاه فیلم تلویزیونی ساخته است و جایزه های متعددی را دریافت کرده است. به نظر من تلویزیون ما هم یک چنین فیلمهایی را باز بسازد. این فیلمی را که ما دیدیم یکی از بهترین نمونه های تله فیلم استفیلم ملقمه ای از نکات خوب و بد است یعنی پر از نکاتی است که اولاً به نظر من تجربه خوبی است. ولی در عین حال از یک ضرب آهنگ خوبی برخوردار است یعنی تماشاچی را به تماشای فیلم تشویق می کند. البته همچنان به نظر من از یک آثاری که از کارهای ادبی اقتباس می شود رنج می برد. در کشمکشهای موجود در فیلم به کشمکش فرد با فرد می رسیم که بسیار مرسوم است. دانایی کل توان این را دارد که کشمکشهای فرد با خودش را شکل بدهد و بتواند ان را به تماشاچی منتقل کند. در اینجا وقتی به خانه می آید کشمکش همچنان کشمکش فرد با فرد یا با خودش باقی مانده است در نتیجه از نظر دراماتیک افت می کند. مجری: من فکر می کنم که کافی است با خود اثر هم به اصطلاح اکتفا کرد و بخشی هم می توان به آثار دیگری از گرین که در مورد اقتباس است مثل مرد سوم و آمریکایی آرام ساخته شده است.این مقایسه را از یک سو انجام داد. در حقیقت ارائه فضل حسن بزرگی است که به آن اشاره شد. اگر بخواهیم به عنوان یک علاقه مند وارد فضاهایی شویم مانند گرین فیلم از این نظر کم می آورد. قصه را تعریف می کند و مانند میوه ای است که خوش رنگ است و آن را میل می کنید و بعد می بینید که عطر و طعمی ندارد فیلم فاقد آن وجه خلاقه هم است یعنی به لحاظ تکنیکی خیلی خوب انجام وظیفه کرده است. اما به عنوان یک اثر هنری حالا در غالب حتی یک کار تلویزیونی وجه خلاقه را ندارد و به همین دلیل است که کشمکش فیزیکی و یا کشمکش درونی را به وجود بیاورد آن اتفاق نمی افتد به خاطر آن که آن وجوحات و فضا سازی خیلی خودش را در فیلم نشان نمی دهد. نریتور: فیلم نامه مرد دهم نشان می دهد که مشغله ذهنی گرین مرگ است مرگ اندیشی گرین مسلماً به این دلیل است که او از نخستین سالهای زندگی اش با انده و ملال مالیخولیایی انزجار آشنا بود و ظاهراً مرگ را مفر وسوسه انگیزی می دانست که قریب و الوقوع بودن آن خاص زنده بودن را از نو بیدار می کند از این بابت است که عشق به زندگی مشغله فکری گرین می شود و به تعدیل خودش هر چه انسان به مرگ نزدیک تر می شود برای وی زندگی جلوتر می افتد و این شاید به واسته شتابی است که افراد انسانی برای رفتن دارند از این بابت است که اغلب آدمهای مرد دهم برای رفتن شتاب دارند. پیرمردی که نامش جزء افرادی در می آید که قرار است صبح روز بعد گشته شوند قبل از قرعه کشی مرگ انتخاب می کند که به نفری که قرار است صبحگاه روز بعد اعدام شود بر اساس سن و سال آنها باشد. میشل مالگوت نیز جوانی است که برای اسایش و رفاه خانواده اش جای خود را با ژان لوی شاول عوض می کند تا در اعضای ثروت شاول به جوقه اعدام سپرده شود. مجری: یکی از چیزهای که به اعتقاد من وجود دارد فیلم بیشتر از آنکه فرانسه را به ما نشان دهد بیشتر حس انگلیسی دارد. مهمان: دقیقاً در اول فیلم می نویسد( 1941 فرانسه) ولی آدم هر چه نگاه می کند فرانسه ای نمی بیند. فرانسه خود آدمهایش هستند. در اول فیلم خود آنتنی هاپکینز خیلی انگلیسی است و خیلی انگلیسی بازی می کند و تمامی فضاها و ساختمانها و همه چیزها انگلیسی هستند و آدم تعجب می کند که کجا فرانسه است و اولین چیزی است که در ذوق تماشاچی می زند. مجری: صحبت در مورد جزئیات فیلم بسیار خوب است و من تایید می کنم که فیلمساز با موضوع چگونه مواجه می شود از همین چیزهای ساده مثلاً اینجا این اتفاق می افتد آنجا آن اتفاق می افتد. خیلی با خودش خشک و خیلی تکنیکی و مکانیکی برخورد کرده است و آن وجه خلاقه اینجاست که موضوع آثاری مثل مرد دهم یا مرد سوم کافی است این جزئیات را ببینیم یعنی روح دمیدن فیلمساز در لحطه به لحظه فیلم است. با قصه برای اینکه قرار است چالش درونش شود سطح درونی جذاب خود را داشته باشد یعنی یک قصه سرگرم کننده که این پتانسیل را این فیلم دارد اما لابه لای سطوح این خط ردایی اهمیت پیدا می کند که این نقیصه پیدا نشود. و آنقدر جذاب و درخشان است که گرفتار بیان و نوع نگاه می شویم اینجا به اعتقاد من این کاری است که آقای جک گلد انجام داده است. و اتفاقاً گرین آدمی نیست که فقط بخواهد حادثه پرداز باشد بلکه می خواهد مکاشفه ای باشد همین فیلم مرد دهم به زبان مکاشفه ای است. مهمان: آنچه که در این فیلم بی سلیقه ای شده است در مورد آداپته کردن اقتباس از اثر قدیم است ولی در کار همچنان نقاط قوت وجود دارد و ما همیشه نقاط ضعف را بگوییم همین نقاط قوت گرین مثلاً به نظر من خود شخصیتی که از شخصیت شاول منظورم شخصیت خوبی است این مرد وقتی درآن لحظه قرار می گیرد مثلاً همان صحنه زندان آن صحنه از نظر میزان سن و کار دوربین و بازی سازی به نظر من خوب است. یعنی شخصیتها خود میزان سن و نوع برخوردها خیلی خوب است. و خود آن پسر میشل اینکه داوطلب می شود در حقیقت این پسر مریض است و خودش می داند که زیاد عمر نمی کند و این تعبیر زیبایی است که من می دانم که خواهم مرد حداقل خواهر و مادرم وضع مالی خوبی داشته باشند این خیلی خوب است. یکی از کارهایی که زیبا بود شاول بر می گردد و می گوید که نه پشیمان شدم و این آدم نمی تواند خودش را ببخشد. و این آدم که این همه از مرگ می ترسد در آخر به خاطر ان دختر و اینکه انفعالی ازاین عمل عمل بزدلانه خودش دارد خودش را به کشتن می دهد. و این انفعال در طول کار دائماً با ادم است و ان را احساس می کند. و خیلی خوب این وجه درونی کاراکتر را بازتاب نداده است. یا مثلاً نکات ظریفی وجود دارد که در ان لحظه ای که شاول وارد خانه می شود دختر می گوید که بیا تا به تو غدایی بدهم آدم حس می کند دختر حدس می زند که این باید شاول باشد و نمی گوید که آشپزخانه از کدام طرف است آدم فکر می کند که این مرد گاف می کند و می گوید که آشپزخانه از کدام طرف است. ولی اینگونه نیست و شاول می گوید از کدام طرف باید بروم و دختر می گوید که از این طرف باید بیایی. فیلم را به گونه ای نشان می دهند که آدمی فکر می کند دختر شاول را شناخته است. بعد متوجه می شویم که نشناخته است ولی به طور نامحسوس ما را طرف دختر هدایت می کند و فیلم پر از نکات ظریفی است که ملقمه ای است از نکات خوب و بد نریتور: خیانت مشغله ای است که همواره ذهن گرین را به خود مشغول داشته است مرد دغل بازی که خود را به جای شاول معرفی می کند نمونه ای از افراد خیانت بازی است که گرین بر اساس عقده خیانت بازی یهودایی ساخته و پرداخته است. همچنین اتهام خیانت به شاول از سوی اعضای جنبش مقاومت و نقشی که شاول با مخفی کردن چهره واقعی خود برای ان دختر و اهالی روستا ایفا می کند مصداق هایی از همین مشغله های فکری و ذهنی است. مرد دهم نشان می دهد که گرین مجذوب فقر و شکست خورده است یعنی همان چیزی که خود او نام زندگی بر روی آن گذاشت تقریباً همه آدمهایی که با شاول هم بند هستند به جز خود او فقیر هستند میشل جانش را برای نجات جان خواهر و مادرش از فقر فدا می کند. با وجود این خواهر و مادر او به رغم انکه مایملک شاول به انها رسیده است به نظر می رسد همچنان با روحیه فقیرانه خود زندگی می کنند شاول نیز از لحظه ای که هست و نیست خود را در ازای جانش می پردازد با فقر دست به گریان می شود و روحیه و چهره ای مانند انها پیدا می کند و از تفاخر مردم گریزی اش کاسته می شود. مجری: من همچنان فکر می کنم ما با یک فیلم نامه یا داستان قدرتمند و بازیگر محور روبرو هستیم که این چیزی در سینمای ما هنوز حرف خودش را می زند. اینجا دلایلی که فیلم را رنگین می کنند این است که آدمها مطلق نیستند یعنی خوب یا بد نیستند. پایه گذار فیلم نامه بازیگر و کارکردان در مرحله سوم ماجرا قرار می گیرد و بیشتر نظم دهنده است. مهمان:این چیزهایی بوده که در رمان نوشته شده است. همیشه این طور نیست که کسی بخواهد اقتباس کند باید از نظر شناخت اصول دراماتیکی بسیار متبحر باشد چون ممکن است فیلم نامه را خودش می نویسد و قریضتاً برود جلو و درست عمل کند و وقتی که بخواهی کاری را در ادبیات نوشتاری یک اثری را بیاوریم و آن را تبدیل کنیم به یک کار فیلم نامه به ادبیات دراماتیکی تسلط کافی داشته باشی تا بتوانی اصل و اساس قصه را در عین اینکه حفظ می کنی بتوانی در این قالب پیاده کنی اینجا است که دچار مشکل شده است چون داستان های گرین جذاب است و هم مخاطب عام را راضی می کند و هم مخاطب خاص راجذب می کند. و یک رمان نویس دو وجه است. این اشکال به نظر من اینجا بوده است که در فیلم نامه خوب عمل نشده است سرکارگردانی هم به هر حال به گونه ای تشدید کرده است اشکالات فیلم نامه را البته در مقیاس این فیلم است. مجری: به نظر من در امر اقتباس صحبتی که کردیم من فکر می کنم که اقتباس دوباره آفریدن اثر است. معمولاً آن جوهره آن اثر را بگیریم و نه اینکه آن را بگذاریم جلویمان و مشق بونیسیم من به نظر من این اتفاق افتاده است یعنی حالا این می توان یک درس باشد برای ما و بچه های جوان دیگر، سینما است. من پیش خودم فکر می کردم در این کار اگر اسم گرین را برداریم و آنتی هاپکینز را از آن حذف کنیم چیزی از فیلم باقی نماند.آنتی هاپکینز در سال 1991 جایزه نوبل را دریافت کرده است خیلی آثار برجسته ای را کار کرده است. اگر این فیلم در سال 1993 ساخته نمی شد بازیگری آنتنی چقدر بهتر می شد. خود این هم نشان می دهد که این هم برای بازیگران ما جذاب باشد که یک بازیگر ما می گوید که آقا این فرد مگر چکاری انجام داده است ولی نمی دانند که چه مسیری را طی کرده است از کجاها حرکت کرده است. و چندین فیلم را هم کارگردانی کرده است. و بسیار آدم خوش پشتکار و پیگیری است و چیزی حدود 80 تا 90 فیلم بازی کرده است و یک شبه به این بازیگر بزرگ تبدیل نشده است. و در سال 1993 لقب سر به او دادند این یک عمر کار کرده و تلاش کرده ، حتی فیلم نامه نوشته، کارگردانی کرده است تا تبدیل به چنین پدیده ای شده است. نریتور: تعقیب و گریز و رابطه متقابله صید و صیاد به عنوان مشغله ذهنی دیگری از گرین به خوبی در ارتباط شاول و طرز و مادر او و همچنین مرد دغل بازی که خود را به جای شاول معرفی می کند نمایان است گرین با اتکا به چنین دل مشغولی به کنکاش در مورد شخصیت آدمها و روابط میان آنها می پردازد و داستانش را به خوبی پیش می برد به جز ایهام عدالت و بی عدالتی، اعتماد و بی اعتمادی، ترحم و مسئولیت و معصومیت و حسد جز مشغله های ذهنی دیگری است که رد و نشانه های ان را در مرد دهم به خوبی نمایان است. مهمان: باید اگر برای تاویزیون ما می خواهیم کار کنیم این حداقل کار را داشته باشیم و تماشاچی ما راحت بشیند و فیلم را ببیند. بودجه اش بودجه ی برای کار تله فیلم باشد جذابیت بازیگری داشته باشد که تماشاچی را جذب کند اینها می تواند کار تله فیلم باشد کار تله فیلم در تلویزیون نمی تواند جای فیلمهای سینمایی را بگیرد چون وقتی فیلم در تلویزیون نمایش داده می شود دیگر حق اکران ندارد. ولی باید یاد بگیریم که چطور به این فیلم نظر خوشی بندازیم. مشکل ما بین بحث این است که تله فیلم نباید از نظر کیفی نگاه نکرد و همین باعث آسیب شده است. خیلی تله فیلمها تجربه هستند مشکلی وجود دارد همین الان هم خیلی از بچه هایی که سناریو دارند ترجیح می دهند که در سینما کار کنند نمی ایند برای تلویزیون کار کنند چون تله فیلمها چیزی حداقل یک سوم بودجه فیلمهای سینمایی را دارند و بیشتر از این هم نمی شود و در تلویزیون دو یا سه بار پخش می شود و جوانان ما این را نمی خواهند وقتی هم که می رویم به سراغ جوانانی که حاضر هستند با این شرایط کار کنند نتیجه خود به خود همین است و به نظر من چاره ای نیست به جز این که به خطا و آزمون را برویم و ترکیبی کنیم از اینکه تعداد ی از بچه ها که با تجربه هستند با کسانی که تجربه ندارند کار کنند. علاقه مندان به کارهای تله فیلم باید این ریسک را کنند و آگاهانه و با احتیاط قدم بردارند و می خواهیم این کار را که نداشتیم اشاعه دهیم و ادمها یاد بگیرند و دستیارهای کارگردان ها هم یاد بگیرند که چطور در زمان محدود و با بودجه محدود کاری کنیم که این پارامترهای اکران مد نظر نباشد.
|