|
نام فيلم :
نگهبان
تاريخ:
21/4/87
مدت: 150 دقيقه
به نام خدا
نریتور: نگهبان،فیلمی به کارگردانی رودریگومورینو.این مرد آرام وخونسرد است وسردرلاک خود دارد . اما حرفه اش ایجاب می کند که پرجنب وجوش باشد .محافظ شخصی است . نگهبان،برنده جوایزی ازجشنواره های لیما ،هاوانا ،سیناکانا ،بوگاتا وتحسین شده چند جشنواره بین المللی دیگر. سینما درکشورآرژانتین قدمتی به اندازه تاریخ تحول این هنردرجهان دارد . اما سینما درآرژانتین چه درسالهای پیدایش وچه درسالهای اخیرازرونق زیادی برخوردارنبوده است . سالنهای نمایش فیلم درآرژانتین همواره مکانی برای نمایش فیلم های وارداتی آمریکایی بوده است وتولیدات سینمایی این کشورمحدود به معدودی فیلم سیاسی واجتماعی می شد که کارگردان هایی نظیر،اوگتابیوگتینو،فرانکوسولانا ،هکتوراولیوریا ولئونردوتئونیلسون ساخته اند وبازتاب چندانی درجامعه نداشته اند . رودریگومورینوپرورده تولید پرتب وتاب این دوران نیست اما پنج فیلم سینمایی وتلوزیون که درفاصله سالهای 1993 تا 2007 ساخته نشان میدهد که ازحیث مظمون به دیدگاه های کارگردان های متقدم کشورش بی اعتنا نیست وازحیث ارزشهای هنری به نویسنده نام آورکشورش خورخه لوییس بورخس وفاداراست . رودریگومورینودرسال 1972 دربوینس آیرس پایتخت آرژانتین متولد شد فعالیتش را درسینما به عنوان نویسنده فیلم نامه وکارگردان آغازکرد درسال 1993 با نوشتن فیلم نامه با کارگردانی فیلم نوسوتروس حظورخود را در سینمای کشورش اعلام کرد. زادگاه اوبویرس آیرس یکی ازبزرگترین شهرهای آمریکای لاتین وپنجمین شهربزرگ جهان تجسم تعارض های اجتماعی وفرهنگی یک کشوراستعمارزده است واین تعارض نه به شکلی که مورینوآنها را اعلام می کند بلکه به شیوه ای دقیق ومتین درفیلم هایی اوبه تصویرنهاده است. مورنو فیلم دسکانسو را درسال 2002 ونگهبان را درسال 2006 کارگردانی کرد. آخرین ساخته اویک فیلم تلوزیونی است که درسال 2007 عرضه شده است .مورنوبرای مجموعه فیلم هایش بیست و چهاربارنامزد دریافت جایزه بود وهفده جایزه مهم دریافت کرده است .نگهبان یکی ازپرافتخارترین فیلم های اوست که جوایزی به این شرح نصیب عوامل فیلم ساخته است. جایزه رخ طلایی بهترین بازیگرنقش اول مرد برای خولیوچاوز وبهترین فیلم نخست برای رودریگومورینو ازانجمن منتقدان فیلم .جایزه آلفرد بایربرای کارگردان فیلم ازجشنواره بین المللی برلین ،جایزه دایره طلایی برای مورنوبه عنوان بهترین کارگردان ازجشنواره فیلم بوگوتا ،جایزه بهترین بازیگرنقش اول وبهترین کارگردان ازجشنواره ملی سیناکارا وهمچنین چند جایزه اصلی ازجشنواه مکزیک ،لیما ،پریمیوس وسن سپاستین مجری:دراین برنامه درخدمت دکترمنصوربهرامی عضواجمن تحقیق رفتارهستی . مهمان:آن چیزی را که ماباید تحلیل کنیم ازلحاظ روانشناسی اجتماعی یکی ساختارشخصیت سوژه اصلی فیلم یا آن نگهبان است به نام روبن وبعد واکنش های روانی که ازخودش نشان میدهد بالاخره ریشه آن را باید درخانوداه گشت . پس به رفتارهای خانواده عمدتا خواهرزاده وخواهرش به آنها توجه داشته باشیم وبعد درمورد شرایط خاص اجتماعی که اینها در آن قرارگرفتند آن هم یک مقداری دقت کنیم ویکی ازخصوصیاتی که من دراین فیلم دیدم صحبت درآن خیلی کم است تقریبا زبان هم خیلی کم است .ولی درجاهایی که هست خیلی کلیدی است پس به آن رفتارها توجه بکنیم وبه آن کلید واژه ها توجه بکنیم می توانیم خیلی استفاده ببریم ازاین فیلم . مجری:خیلی فیلم ویژه ای است یعنی این که با شیوه معمول زبان حالم برسینمای جهان که زبان هالیوودی باشد یک کمی متفاوت است .شخصیت روبن نگهبان یا محافظ شخصی این فرد سیاسی وزیربا نوع معمولی که با آن آشنا هستیم وتعقیب وگریزهای معمولی که متفاوت است وما را به زندگی این فرد هدایت می کند . چیزی که بد نباشد تماشاگران بدانند این است که کارگردان نویسنده فیلم که یک فرد است این را براساس یک تجربه شخصی ساخته واین که دوستی داشته که پدرش یک منصب سیاسی پیدا می کند وبه خاطراین منصب سیاسی به خاطر پروتکل موجود علارقمی که آن را هیچ خطری تحدید نمی کرده نگهبان برایش می گذارند وزندگی این خانواده را متحول می کند .این فرد هم که با این خانواده دوست بوده دراین ارتباط ازنزدیک شاهد این نگهبانها می شود .حالا اگرما ازاین مظرنگاه کنیم به منظری که خودش می گوید که من این را خیلی اگزیستانیالیستی دیدم شخصیت روبن واتفاقات مختلف را واین شخصیت نمادینی است که می تواند یک شوهرباشد می تواند یک همسرباشد یا یک کارگرباشد . ازاین منظراگر یک راهنمایی بکنید که این را یک نماد اخلاق اجتماعی یا روانی یا فردی هم درکارها ببینیم شاید مناسب باشد . مهمان:من تصورم این است که فیلم یک فیلم رئالیست است وبعد اگرشخصیت روبن را مجموعه شخصیت آن را دقت کنیم تا یک مقطعی کاملا حاشیه است کاملا سایه است . ولی یک اتفاقی می افتد که به واقع ما دراین فیلم این اتفاق را نمی بینیم .بلکه علامت سوال های این اتفاق را ما می بینیم . ازآنجا یک دفعه تغییرمی کند یک تغییرخیلی خیلی اساسی وآنجا روبن ازحاشیه می آیدبه متن یا اگرتا حالا سایه بوده یک سایه ای که وقتی ازکنار نورمی رویم کنارآن سایه محومی شود حالا خودش به عنوان یک شخصیت ویژه وبرجسته درفاصله خیلی کوتاهی جای می گیرد وازآنجاست که بیننده انتظاردارد یک اتفاقات خیلی متفاوتی بیوفتد وشاید آن خلعی که درسکوت روبن وآن خلعی که دررفتاهای خیلی خیلی خاموش وخیلی سرد وخیلی تعریف شده ای روبن می بیند انتظاردارد یک دفعه تغییربکند ولی می داند که بدون این که تغییری دررفتارکلام یا نگاه شود یک دفعه سوژه جایش عوض می شود . فیلم را من خیلی فیلم جالبی دیدم برای این که تحلیل روان شناسی شود . یکی ازویژگی های فیلم این است که پاسخ چیزی را نمی دهد بلکه سوالهایی را درذهن ما ایجاد می کند که بیننده به فکرمی رود ودنبال این پاسخها درذهنش می گردد پاسخهای خیلی متعدد وبستگی دارد از چه دیدگاهی نتیجه می خواهد بگیرد ازاین فیلم . نگهبان فیلمی حادثه ای واجتماعی وتا حدودی سیاسی درباره افرادی است که مامورحفاظت ازافراد مهم می شوند .مورنوفیلمش را درهمان سالی ساخت که پلاک جانسون فیلم محافظ را با تهیه کنندگی ونقش آفرینی مایکل داگلاس ساخت فیلم جانسون نیزدرباره حفاظت ازرئیس جمهوروهمسرش می شوند . جانسون فیلمش را مناسب ومتناسب با حال وهوای سرویسهای امنیتی درجامعه غرب وتکنولوژی هایی ساخت که این سرویس ها مورد استفاده قرارمی دهند جانسون وداگلاس کوشیدند فیلمی هیجان انگیزوسرگرم کننده خلق کنند اما نگهبان به کارگردانی رودریگومورینوبیش وپیش ازآن که درباره اعضای این سرویسها ونحوه فعالیت آنها باشد فیلمی شخصیت پردازانه ودرون کاوانه است وبه همین دلیل با بیشترین اقبال وتوجه درعرصه های کارگردانی وبازیگری مواجه شده است . درحاشیه قراردادن هیجان های ظاهری وسطحی وتوجه به شخصیت اول فیلم یعنی روبن امتیاز فیلم نگهبان است . نریتور:نگهبان داستانی خوب وساده دارد وبه همین دلیل نوشتن آن برای رودریگومورینوکه نویسنده فیلم نامه هم هست باید کارسخت ودشواری بوده باشد ایده فیلم دردوره ترس وبدگمانی تصوردشمن نامرئی قابل باورازکاردر آمده ومهمترین عامل ایجاد هراس والتهاب درفیلم است .با وجود این منطقی که مورینوبرای داستان خود ایجادکرده بیش ازاین که اثراورا به اثری سیاسی نزدیک کند به حال وهوای فیلم های سینمایی نزیک کرده است ومهمترازاینها پرداختن به شخصیت روبن بیشترین زمینه را برای خولیوچاوز فراهم کرده تا یکی ازماندگارترین نقش های سینمایی خودرا بیافریند وجوایزمهمی را نصیب خود سازد . بدیهی است همانقدرکه مورنومی خواسته فیلمش واقع گرایانه ازکاردربیاید برای چاوزهم مهم بوده تا نقش ماموران محافظ را با جزئیات دقیق ایفا کند . مجری:آقای دکتراجازه دهید یک نگاه این گونه داشته باشیم که فیلم یک کمی نمادین کارمی کند ،استعاره ها را به کارمی برد ما ازاین چه استعاره هایی می توانیم ببینیم که به شخصیت روبن وآن پایان غیرمنتظره نزدیک شویم . چه چیزهایی به ما کمک می کند برای کشف آن چیزی که وجود دارد درذات روبن. مهمان:فکرمی کنم این ازآن فیلم هایی است که هردفعه که می بینیم چیزهای تازه ای ازآن درمی آوریم . الان که من دوباره نگاه کردم شاید خیلی چیزهایی که قبلا دیده بودم این فیلم را به نظرم نیامد ولی با این نگاهی که الان کردم خیلی بازهمان مطالبی که می گویید که یک نشانه هایی استعاره است می تواند کلید باشد . شروع فیلم بایک موزیکی بود که خیلی موزیک می توانم بگویم که خوب انتخاب شده بود واین موزیک وقتی قطع شد پیوستگی اش را درانتهای فیلم ما بازشنیدیم .یعنی به واقع شروع فیلم وپایان فیلم به نوعی بااین موزیک شاید خواسته اون خلع صحبت هایی که خیلی کم رنگ است وبیشترحرکت است را پربکند . همان طوری که شماملاحظه کردید درشروع روبن جلوی آیینه است واین آیینه بخارگرفته ،وقتی انسان خودش رادرآیینه ای که بخارگرفته می بیند همه چهره خودش را نمی بیند وهمه آن چیزی که دردرونش است نمی بیند .به نوعی وقتی نمی بینیم شاید آن قسمت اصلا طرد شده باشد دردرون ما . روبن یک شخصیت شرطی است یعنی خیلی رفتارهایش بدون این که تعمق یا مکث داشته باشد به صورت شرطی انجام می شود به خصوص مواقعی که مشغول شغل نگهبانی یا همان محافظت است.من کودک درون طبیعی را که شرچشمه تمام احساسات است ،سرچشمه شادی ها است وحتی ترسها است را درروبن نه درکلماتش شنیدم نه دررفتارش یعنی زبان این آدم زمانی که مشغول کارش است بسیاربسیارکوکی است یعنی یک آدمی است که برنامه ریزی شده . مجری:تعمدی هم درکاراست که بالاخره جزووظیفه اش است که احساساتی را درچهره اش نشان ندهد واین بازیگرهم به خوبی با صورتش است که ما می فهمیم که توجه کامل به اطرافش دارد ولی هیچ چیزی را بروز نمی دهد . ما احساسات لحظه ای وعکس العمل وواکنش آن را به آدم ها به اتفاقات درچهره اش نمی بینیم فقط می بینیم که این به دنبال فردی می رود وآماده حفاظت است . اما یک تنشی را می توانیم حفظ کنیم تنشی را که سینما گربه ما کمک می کند ازاول یعنی آن چیزی که استعاره آینه ای یک ا ستعاره سینمایی هم ایجاد می کند درقاب تصویراول که ما بخشی را می بینیم بخشی را نمی بینیم ما باید آماده باشیم تا بعدا به ترتیب برویم جلوویک تمحید نوسیندگی خلاف عاملی را به کارمی برد . ما میبینیم این محافظی که باید کمک بکند به وزیرونگهبان آن باشد درآخرمی کشدش وبه جایی می رود برای خرید جلیقه نجاتش که زیرزمینی است که غیرقانونی می آید به نظر نمی رسد که ازمحل یک جای پلیسی این کاررا کرده باشد . یک اداره ای باشد رسیدی گرفته باشد ونشان داده بشود که این جلیقه ازدولت گرفته شده است . مهمان:بیشترین سایه ای که روی روبن است به واقع همان شرطی شدن است یعنی این حتی موقعی که آن جلیقه ای که باید محافظت ازاین بکند که حفاظت این باعث می شود که ازوزیرحفاظت کند اینقدربرایش آن حفاظت بی ارزش است بلکه وجود فیزیکی آن دربدنش بودن است مهم است واین همانی است که می گویند برنامه ریزی شده . من روی شرطی بودن این آدم خیلی تاکید می کنم درآن مقطعی که وزیررا می کشد .شرطی بودن این آدم را به این صورت است که این یک کودک مطیع درون دارد وشدید تحت کنترل ارزشها ،باید نباید ها ،خوب وبدها،چه درساختارشخصیتی خودش وچه درخانوادگی اش وچه دراجتماعی که آن فیلم درآن تهیه شده کاملا این سایه را ما می بینیم . یعنی روبن یک جایی بسیارمطیع است همان جایی که کاملا شرطی است حتی نقاشی که می کشد . زمانی که این نقاشی کشیده می شود به خواسته وزیرمن ا حساس کردم می شود که روه های کودک طبیعی را پیدا کرد برای این که یک چیزاحساسی است نقاشی بعد می بینیم نه آن هم اصلا بحث احساس نیست آنجا هم شرطی شده به وزیر می گوید می توانید به دوستانتان بگویید . درصورتی که سوژه وزیرنبوده سوژه ای که نقاشی می کرده دوستان وزیربودند آنجا یا آن مقام دولتی بودند . خیلی من دقت کردم که رگه های آن کودک طبیعی کودکی که همان طورکه گفتم احساس داشته باشد ،خشم داشته باشد خشم اکتسابی نه یک خشم طبیعی . نریتور:درفیلم نگهبان شخصیت روبن مهمترازشخصیت وزیراست که نقش اورا اوسمارمونیزایفا می کند . روبن آدمی است که با اطرافیانش ارتباط برقرارنمی کند ودرواقع همه آدمهای اطرافش نقش های فرعی درزندگی اودارند . رودریگومورینوبرای نشان دادن ضعف های ذاتی روبن وناچیز جلوه دادن اووهمچنین نشان دادن بی اعتنایی وی نسبت به افرادی که تحت حمایتش قراردارند ازقاب های بسته که رفتاراورا محدود می کنند استفاده کرده است به عنوان نمونه درنمای معرف فیلم روبن درحالی معرفی می شکود که بخشی ازقاب تصویرسیاه است .یا درصحنه های دیگری برای کوچک جلوه دادن اوازنماهایی استفاده میشود که ازارتفاع بالا فیلم برداری شده اند ودرپاره ای ازاین نماها دوربین آنقدردرارتفاع قراردارد که روبن همچون یک لکه ای کوچک روی آسفالت به نظرمی آید چنین نماهایی می توانند گویای این نیزباشندکه روبن آدمی آرام ومنزوی است وعلاقه ای مدام به فعالیت های عادی وپیش پا افتاده دارد وغرق در روزمرگی های ظاهرا بی سرانجام خود است . نحوه رابطه اوبا خواهرخل مزاجش یا خواهرزاده بی استعدادش یا نحوه رفتارش دررستورانی که درآنجا برای وی مراسم جشم تولد گرفته اند عناصری هستندکه گوشه هایی ازشخصیت اورا به خوبی برملا می کنند ومی توانند زمینه سازتحول اوازآدمی بی حاشیه به شخصیتی باشند که به کاری پرهیاهواقدام می کند. مجری:اگرموافق باشیم برسیم به چگونه می توانیم توجیه بکنیم کشتن وزیررا توسط این محافظ . مهمان:آنجایی که ازپشت پنجره دریا را نگاه می کند آن کسی که پشتش بوده می گوید می خواهی بروی می گوید نه . شاید حالانه . یعنی یک جایی ما می بینیم ازپیله بیرون می آید وتغییردرآنها اتفاق می افتد یعنی پیله را پاره می کنند وبیرون می آیند . شاید هنوزاین پنجره نمادی ازآن پیله باشد برای این آدم . صحنه کشته شدن وزیرخیلی جالب بود . به خاطراین که وقتی که آمد اولین کاری که کرد وزیرکه آنجا درازکشیده بود آن را نگاه کرد . من نمی دانم چه جرقه ای آنجا خورد این تلنگرخیلی هیجانی ای نباید باشد یا اصولا ا ین عادت کرده درچهره اش نشان ندهد هیجانش را ولی درنگاهش هم من ندیدم آن هیجان را که درآن واحد بگوید حالافهمیدم وبعد اسلحه را در بیاورد وکسی که خودش محافظش بوده آن را ازبین ببرد یعنی آن چیزی را که خودش باید حفظ می کرده حالا ازبین ببره . من عرض کردم آن چیزی که درفیلم برای من خیلی جالب بود این بودکه روبن همه جا سایه است یک سایه ای که هیچ حرکتی ازخودش ندارد واین سایه کاملاوابسته به رفتارهای آن وزیراست وکاملا شاهد تمام رفتارهای وزیر،همسروزیر،دختروزیر و ارتباطاتی که اینها دارند یک ارتباطاتی که تاحدودی ارتباطات خانوادگی ناسالمی بوده واین سوال برای من پیش می آید که آیا این ارتباطات ناسالم این قدرتاثیرداشته روی این برمی گردد به رفتارهای خودش با ارتباطاتی که داشته درخانواده اش می بینیم این همان نا متعادلی را درخانواده اش داشته .خانواده متعادلی نداشته که حالا به صورتی آسیب ببیند این رفتارها پس نمی تواند این دلیل باشد برای این که آنجا آن حرکت را انجام دهد وآنجا اسلحه اش را دربیاورد وشلیک بکند . آیا به آنجایی نرسیده که احساس بکند که متنش یا آن چیزی که آن وابسته به آن است خیلی کمرنگ شده وحالا آن قابل این قضیه نیست که حالا سایه اش باشم وهمه جا به دنبالش بروم چون هرجایی که این دنبال این آدم می رفت معمولا به دربسته برمی خورد .ویک جایی هم که می خواست دربازبود برود داخل دررا بستند گفتند شما نه مجری:همان جایی که با خواهرش صحبت می کند می گوید چیزی درمورد من نگومی خواهم پنهان کنم آنجا هم می گوید می توانم یک سوال ازشما بپرسم می گویدنه . یعنی من نمی خواهم کسی دردرونم جستجو کند . نریتور:خورخه لوییس بورخس نویسنده برای هموطنان دردوره ازفعالیت هنری خود گفته بود اونه به زندگی دسترسی دارد ونه به مرگ براین اساس روبن مانند آدمهایی است که نه زنده اند ونه مرده فیلم برداری باربارا آلوارز به ویژه درپلان سکانسی که روبن ووزیرازراه روهای تودرتوعبورمی کنند تا درمسیری درراه وزیربه دستشویی برود وتدوین نیکولاس گورد بای که ریتم ونواختی کند به فیلم داده همگی کمک می کنند تا شخصیتی بی هوده وکم اهمیت درذهن مخاطب شکل بگیرد . مجری:این شاید خوانش های متفاوتی دارد بخش سکانس وبخش کشتن وزیرما داشته باشیم . اماازنظرسینمایی ازیک جاباید شروع کنیم وآن این است که درانتها روبن بازمی گردد به دریا برای اولین بار کناردریایی می رود که آرزویش است یعنی اگرگم شده اش دریا وزندگی باشد به آن برگشته پس کشته شدن وزیربه دست اوحتما مثبت دیده شده ازنظرفیلم سازیعنی یک ورند طبیعی شکل می گیرد این روند طبیعی یکی می تواند روان شناسانه باشد که درچهره اش ما نمی بینیم که بشکند یک اتفاقی بیوفتد یک جرقه ای بزند واسلحه اش را بکشدخیلی خون سرد این صورت می پذیرد . شاید اگرما جمع شدن تمام فصلهای گذشته راببینیم که فصلها هم طوری است که می تواند جابه جا شود یعنی هیچ معمولی وجود ندارد یک سوال دراماتیک ما داریم . ازاول تضادی شروع میشود تضاد درونی است تا درآنجا شاید آخرین وزنه ای است که روی پشتش گذاشته می شود وآن را می کشد ولی این شکستگی خیلی نمایان نیست امایک چیزی دارد ویک خوانش متفاوت آن صحنه ای که اشاره کردید وارد می شودبرای خرید جلیقه اش یک هدیه می گیرد وهدیه اش صدا خفه کن است .یک محافظ به صدا خفه کن احتیاج ندارد ولی یک تروریست ویک کسی که قراراست برای کشتن فردی رود به صدا خفه کن احتیاج دارد آیا اینجا یک دستوری گرفته برای کشتن وزیر وآنجا به راحتی انجام می دهد . به نظرم می آید که این آقای مورنو تیکه هایی را جایی گذاشته یک تیکه نابسامانی این وزیراست وخانواده اش نشان می دهد که این وزیر است . نویسنده درنوشتن گفتاروزیرطوری این کاررا نجام داده که هیچ چیزقابل ارزشی برای شنیدن وبرای نتیجه دادن دربیرون وجود ندارد . ما درحقیقت می بینیم که این وزیروزیری نیست که خیلی شاید مهم باشد رابطه خانوادگی خوبی هم که ندارند . این نماد دولت است می گوید این چگونه باید حفظ بشود وآیا ارزش دارد یا ندارد . من را به یاد مناسبات گذشته آرژانتین می اندازد هم درتئاتروهم درسینما . تاریخ آرژانتین را که ما نگاه می کنیم شاید ازنظرسیاسی هم به آن توجه کنیم . آرژانتینی که مستعمره قرارمی گیرد وفشارهای تاریخی روی اسپانیا تا قرن نوزدهم این ادامه پیدا می کند تا به یک استقلالی میرسد ولی این فشارها طوری است که تمام باورها مراسم ،آیین های درون آرژانتین را سرکوب می کند ومن اینجا یک سنبلی دیدم که این سنبل فکرمی کنم که تکرارشد به صورتی تعمدا دروسط قاب تصویرنشان داده می شد واین سنبل صلیب بود درماشین . ما شایدبیشترین نمادی را که می بینیم که به آن توجه می کند فیلم این است اگراین سابقه را ببینیم وسابقه بعد از1800 وکودتاهای نظامی وقتی که پرون سرکوب می شود فرارمی کند ودوباره برمی گردد ،فوت می کند همسرش می آید همسرش بازکودتای نظامی را برکنارمی کند واتفاقاتی که به عنوان جنگ کثیف درآرژانتین اتفاق می افتد وآن کشتارهایی که دولت انجام می دهد اگرما این نماد استعماررا به صورتی که این صلیب درآرژانتین به خاطراین که مسیحیت با استعمارش به نمادی درآرژانتین می رسد درسرکوب کردن تمایلات ملی وداخلی آرژانتین ببینیم . نشان میدهد که این صلیب درون این ماشین نیست . این ماشین سیبل اداره است واین دونفردردرون این ماشین هستند ودارند هدایتش می کنند ونهایتا وقتی به دریا می رسد پس ازکشتن وزیرآن هم نماینده این دولت است ازماشین پیاده می شود وبه آرزوهایش به دریایی که نماد زندگی است می رسد . مهمان:اجازه بدهید من درکناراین تحلیل روانشناسی اجتماعی شما بیایم روی رانشناسی فردی وساختارشخصیت هم این را برویم . ممکن است این وزیرجایی که این شلیک می کند به اوبه واقع نماد ارزشهایی است که آن کنترل می کند ازدرون ووقتی آن را می کشد به واقع کنترل گردرون خودش راازبین می برد به خاطرآن هم هست که به راحتی به سمت دریا می رود یعنی رهایی را پیدا می کند این رهایی یک رهایی فیزیکی نیست این یک رهایی درونی است یک رهایی است که ما درمورد کودک درون می گوییم . مجری:این وابستگی را درجای دیگرمی بینیم . جایی که روبن وقتی می خوابد تلوزیون مصاحبه وزیررا نشان میدهد درناخداگاهش هم بازهم وابسته به وزیراست واین با شلیک به مغزوزیرخودش را هم آزادکرده یعنی روانش هم آزاد شده . مهمان:اگربخواهیم خیلی سورئالیستی این را نگاه کنیم می توانیم بگوییم که حتی این وزیرنماد کنترل گردرون خودش است که به این صورت بیرون می بینیم یعنی به واقع وزیری وجود ندارد یک عامل کنترل گروجود دارد درون این روبن که کاملا این سرکوب می کند . مجری:این خوانش راهم داشته باشیم که کشتن وزیردرمخیله آن فقط بگذره واین شاید کشته نشده باشد واین بیماری یا اتفاقی که می افتد مرگ آن را داشته اما این احساسات این را مثلا این که درذهنش حاشا میکرده . اگرمن بودم درآنجایی که وزیرحظورداشت وبه آن حمله دست داد شاید من نجاتش می دادم ومخیله اش خودش را مسئول کشته شدن آن میداند یعنی این را هم می توانیم خوانش داشته باشیم ازآن . مجری:لایه های پیچیده خوبی دارد این فیلم که مار ابه فکرمی اندازد تابه یک نتیجه گیری مشخص رضایت مندی که مایک شیرینی خورده باشیم وراضی باشیم .این فیلم خوبی اش این است که ما را به فکرمی اندازد . مهمان:من قبل ازاین که فیلم راببینیم اشاره کردم که این فیلم به جای این که نتیجه ای را به بیننده بدهد بلکه علامت سوالهایی را درذهن بیننده به وجود می آورد که من بازاشاره می کنم که توجه بکنیم که چرا این وزیررا کشت وشلیک کرد به سمت آن ؟آیا این شلیک شلیکی بوده که به آن عامل کنترل گرخودش برای رهایی درونش بوده ؟آیا این آمده انتقامی گرفته ازعوامل فساد درآن جامعه ای که حاکم است و..... نریتور:فیلم ازحیث روایت پردازی به شدت ازدیدگاه روبن تبعیت می کند وبه شیوه داستان های بورخس ازویژگی های مشترک عدم قطعیت ،تناقض وعدم انسجام برخورداراست . درداستانهای بورخس اغلب با روایت اول شخص روبه روهستیم . اما این شیوه روایت هربارشکلی بدیع به خود می گیرد .اغلب اوقات راوی داستان ا ول شخص مفرد است که ماجراها یا ماجراهایش را برای خود بورخس روایت می کند و بورخس نیزازسرشوخ طبعی با نام خودش درداستان حظوردارد گاهی هم راوی اول شخص داستانی را تعریف می کند که شخص دیگری را برای وی راوی کرده است . استفاده مورنوازشیوه های بورخسی روایت اول شخص که درسادگی وکشش گاه به روایت داستاها وافسانه های عامیانه شبیه است به مقدارفراوان شبیه حکایت های افسانه های ایتالیایی وکمی عمیق تربه داستانهای هزارویک شب شبیه است تبعیت ازاین شیوه سبب شده است که رودرگو مورینوداستان وماجراهای فیلمش را اززاویه دید روبن بپردازد وازدیدگاه اوتبعیت کند . مجری:درآرژانتین منتقدین وتاریخ نویسان سینما. سه بسته سینما را درآرژانتین شناسایی می کنند. سینمای یک سینمای مقلد تاریخ است وداستان گویی خاص آن را دنبال می کند . بعد پس ازاین که یک آِزادی نسبی درآرژانتین ایجاد می شود پس ازجنگ فورت لند که بعد ازآن دیگرشاید قدرت های معمول دنیا که حامی های رژیم نظامی آرژانتی بودند وبعد یک جنگی بین انگلستان شروع می شود وبعد ازآن دیگررژیم نظامی ازبین میرود ویک دموکراسی نسبی ایجاد می شود که تحت کنترل وبا یک ارتباطی هستند . بین سینما گران یک سینمای اصلاح طلبی مطرح شد سینمای اصلاح طلب را سینمای دوم حساب می کردند عنوانش را سینمای دوم می گویند این سینما نمی توانست خیلی تاثیرگذارباشد چون به صورت مشخص داشت تمرین می کرد ومی گفت که من مخالف این اتفاقاتی که پیش می آید هستم . اما یک سینمایی است که به آن می گویند سینمای وسوم آرژانتین یعنی سینمای سوم سینمایی است که من این فیلم را درآن می شمارم که با استفاده ازنمادها واستعاره ها وخیلی درلایه دارد حرف سیاسی اش را می زند یعنی به نظرمن این با استفاده ازروانشناسی ،جامعه شناسی واتفاقاتی که قابل درک است مخصوصا درخود آرژانتین با این نمادهایی که پیش می آید اشاره بکند به این که هنوزاین حکومت ونظام های حاکم برآرژانتین را تغییری می خواهد درونش بدهد وخیلی هوشمندانه این کاررا می کند . مهمان:همان طورکه شما اشاره کردید یک صحنه ای من دیدم بین ماشین دولتی که نماد حکومت است وآن صلیبی که نماد شاید معنویت باشد یا ارزشهای آن جامعه باشد ومی بینیم که همیشه آن ناظراست ولی اگرکارگردان دیدگاه های مذهبی داشته باشد می تواند ریشه هایش را ما در آن ببینیم . مجری:ولی اگرنگاه مذهبی داشت حتما یک اشارات دیگری به ما میشد که این نماد حاکم براداره را پیوند بزند با معنویت ولی ما هیچ اشاره مذهبی دیگری دراین فیلم نمی بینیم . مهمان:شما آنجایی که فساد دختروزیر،فساد خود وزیر. چون معمولا یک جورهایی اخلاقیات را با معنویات وبا آن صلیب که نماد مذهب است معمولا پیوند می دهد من ازاین دیدگاه گفتم . مجری:به نظرمن حتما اخلاقیات منشعب ازمذهب است بدون درنظرگرفتن مذهب هیچ اخلاقیاتی را درمذهب نمی توانیم داشته باشیم یعنی بدون یک باید اولیه مشخص اخلاقیاتی نمی تواند حاکم باشد اما به نظرمن این اشاره طراحی صحنه نمادین حاکم که تکرارمی شود وماکاملا غیرمعمول است چون هیچ گونه دیگری ارتباطش را نمی دهد با اتفاقاتی که پیش می آید . نه به مراسم کلیسا می رود ونه خودش صلیب شخصی درخانه استفاده می کند یا دربدنش که نشان دهد مذهبی است هرچند این حاکم است . به نظرمن این برمی گردد به آن ریشه ای که عرض کردم . مجری:ما یک فصلی داریم که خانواده من آن را می نامم ازشب شروع می شود وآن شاهد دعوا واتفاقات است یک بخشی ازآن را ما درمهمانی فرانسوی ها دیده ایم که بازاین دعوای داخلی وجود دارد . روبن درخانه وزیرحظوردارد وشاهد اتفاقات ورفت وآمد است با نگاهی که به خدمت کارمیکندخودش را مثل خدمت کارمی بیند یعنی تصویرقاب بندی سینمایی فیلم برداری کاملانشان دهنده تصویری است که درابتدا می بینیم . ما ازدیدگاه فیلم سازروبن را می بینیم وحالا ازدیدگاه آن که خیلی دیدگاه ما خیلی صحنه ها را می بینیم این هم جمله آن است وقاب بندی نشان دهنده تداعی کننده خودش است .ازاینجا که فاصله میگیریم ومی آییم همسروزیر که با ماشین وزیرمی آید یک داستانی را تعریف می کند که ازگل فروش بوده . این داستان چگونه قابل توجیه است درچهارچوب کلی این فیلمی که بخش هایش معنایی انسجام دارند ؟ مهمان:نوع تعریف کردنش ونوع خنده هایی که می کردند برای تایید این قضیه این احساس را میدهد که به واقع یک نقابی است روی صورت و می خواهند ترسی را بپوشانند . انسان به چیزی تظاهرمی کند که که درخلوت ازآن رنج می برد واین به واقع داشت تظاهرمی کرد به این قضیه ونشان می داد که خیلی ترسیدم . وبعد نکته جالب این است که چه قدرسقف ترس اینها پایین است یعنی اینها ازهرچیزی می ترسند وواقعا همان طورکه اشاره کردید نماد این حکومت که درآرژانتین است اینقدرپایه هایش سست است هک اینها ازچیزی ترس دارند وحتی ازاین که یک گلفروشی گلی را آورده آنجا واین یک چیزخلی عادی وخیلی ابتدایی این آن موردی است که میگویند خیلی ها مشکلات آنقدرمشکلات کوچک را بزرگ می بینند که فاجعه می شود . مجری:یک نکته جالب دیگری نیزدراین فیلم است که روی آن تاکید می شود شاید هم بتوانیم برسی کنیم ببینیم به کجا می توانیم برسیم وآن سیگارکشیدن روبن است درجاهایی که منتظراست همین جورفقط سیگارمی کشد ویا آب می خورد واین بخش سیگارکشیدنش را من به صورت دیدم .یکی این که مثلا می بینیم درخیابان روبن منتظراست دوتا ستون وجود دارد که این پشت ستون است ما دروحله اول اصلا این روبن را نمی بینیم ازدود سیگاراست که من متوجه شدم وخیلی به سختی می بینیم یک تعمدی هم درصحنه های دیگرمی بینیم که کارگردان نشان می دهد انگارروبن درحال حذف شدن است وما بایدازطریق دیگری پیدایش بکنیم حتی درآن صحنه ای که قبلا به آن اشاره کردیم درصحنه همسردرماشین هستند وقتی که پیاده می شود روبن هم پیاده میشود . دوربین دنبال نمی کند روبن را وحتی برش هم نمی زند به نمای بیرونی ما ببنیم روبن دررا بازمی کند فقط ازطریق آیینه کناری باید به سختی دنبال کنیم روبن را که ببینیم چه اتفاقی می افتد .جای دیگری است که ازتصویرخارج می شود وازورای راه رو،پنجره ،درو چهارچوب در ما یک نگاهی به روبن داریم این مسئله سیگارکشیدنش واین تیکه تیکه روبن را دیدن وازدست دادن را چگونه می بینید.؟ مهمان:اشاره کردم که نقش روبن تا یک جایی سایه است یعنی هرجایی که ماموردولتی می رود این پشت سرش می رود هرجایی آن نرود این نمی رود خیلی جاها آن می رود واین نمی رود یعنی آنجا اصلا خاموش است . شاید این می خواهد ا زاین نقش خاموش دربیاید یک جایی وروش بکند خودش را با کشتن کسی که پست دولتی دارد . سیگارکشیدن به نوعی اصطاحا می گویند انحراف سازاست به نوعی اعتراض است خیلی وقتها به نوعی اعتراض است . شاید به واقع به خصوص دراین صحنه ای که قبل ازکشتن وزیربوده ویک آقایی می آید می گوید درارتش بودید برادرمن آنجا بوده می گوید نوع سیگارکشیدنش فرق کرده خیلی با هیجان بیشتری می کشید خیلی سریع می کشد وخود این نوع سیگارکشیدنش اینجا قبل ازاین که من صحنه بعدی را ببینم که آن ماموردولت یا وزیررا می کشد برای من جای سوال بودکه این چرا این کاررا می کند این کارگردان چه چیزی را می خواهد شروع کند که حالا این هیجان را دارد اینجاست که من فکرمی کنم که نه این شایدازقبل همین تصمیم راگرفته شاید اینجا آن ریشه های اولیه ای که حالا می خواهم رها شوم را با این سیگارکشیدن شروع کرده به نشان دادن . یک مطلب دیگری که شما اشاره کردید وبه ذهن من آمد این بودکه آن صدا خفه کن راکه گرفت شاید به واقع یک تروربوده ،کاملا برنامه ریزی شده بوده این کار. این هم جزوسوالاتی است که به ذهن می آید وباید دنبال پاسخ هایش بگردیم ما که شما اشاره کردید به آن صدا خفه کن،من گفتم شایدازقبل هم یک هماهنگی بکنند حتی شاید علت این که این وزیربه این صورت اتفاقی برایش می افتد روحی وجسمی وروی برانکارد میگذارند آن را وهم دوروبرش را ترک می کنند شاید این بوده وخیلی شاید های دیگر. مجری:علارقم این که این فیلم اول کارگردان است ولی بادقت کارانجام شده برای این که ازعناصرسینمایی خیلی خوبی استفاده کرده است وجوری این را به هم پیوند می دهد که ما را به فکربیندازد وامید وارم فرصت های دیگری باشد وتماشاگران بتوانند این فیلم را ببینند . نریتور: یکی دیگرازشگردهای بورخس برای جذابیت بیشترداستانهایش استفاده ازداستانهای مرکزی بسیاربدیع است که مورنو نیزازآن تبعیت کرده است . دراغلب داستانهای بورخس تغریبا تا انتهای آنها با هیچ چیزعجیبی مواجه نیستیم ا ما ناگهان درانتهای داستان شکی به مخاطب وارد می شود واورا دربهت ونا باوری فرومی برد ازاین بابت غافلگیری صحنه پایان فیلم محافظ شخصی که روبن به مغزآدمی شلیک می کند که وظیفه محافظت ازاورا برعهده داشته بیش ازآنکه ازنوع پایبندی های ناگهانی داستانهای ادگارد آلن پو یا گیدوموپاسان باشد شبیه پایان بندی های غافلگیرکننده داستانهای بورخس است .
|