صفحه اصلي درباره تهيه كننده معرفي عوامل گالري عكس نمونه فيلم متن برنامه ارتباط با ما نظرخواهي

بازگشت

نام فيلم : مردي روي نيمکت
تاريخ: 7/4/87             مدت: 180 دقيقه


 به نام خدا


  نریتور:سیبرک 2 محصول سال 1993.سیبرک3 ،بازسازی 1994 ،مرا بپوشان 1995 وقفس شیشه ای 1996 شماردیگری ازفیلم های شرودراست . شرودردرخلال سالهای نیمه دوم دهه 1990 ونیمه اول دهه قرن حاظرمعطل ماند تا مرد روی نیمکت را تا واپسین فیلم اوتا به امروزاست درحال وهوای متفاوت بسازد . مایکل شرودرمانند اغلب کارگردانهایی که مصممند مقام یک صنعتگررا داشته باشند به ندرت دریک ژانرثابت کارکرده وهمواره تلاش داشته است تابخت خود را برای توفیق بیشتربیازماید اودرمدت سه ده حظورش در سینما فیلم های اندکی ساخته وازاین بابت متاسف است . شرودربه جز وقفه طولانی که بین کارگردانی دوفیلم آخرش داد مایل است سریعترکارکند وفیلم های بیشتری برای عرضه به مخاطبانش داشته باشد . مایکل شرودرگفته است بعد ازهرفیلمی که می سازد پرسشی به ذهنش خطورمی کند که یک داستان خوب چه سروشکلی باشد داشته باشد اوپاسخ سرراستی برای این پرسش ندارد اما به طورکلی به این نتیجه رسیده است که یک داستان خوب ابتدا ،انتها وقسمت میانی وپررنگی منطقی دارد که به واسطه آن می توان شخصیت ها را ازآغازتا پایان ماجرا دنبال کرد . با وجوداین فیلم نامه نویس وکارگردان باید تمحید های دیگری هم بیندیشند که روایت داستانی وشخصیتها وگفتگوهایی که رد وبدل می شود جذاب وموثر ازکاردربیاید . باچنین پیش فرض هایی شرودرکوشیده است داستان هایی را برای فیلم های خود انتخاب کند که پی رنگشتان تا حد امکان ساده وآسان یاب باشد . زیرا سادگی پی رنگ امکان می دهد که خلق روایت های فرعی وموازی با هم شاخ وبرگ های زیادی به فیلم نامه بدهد . تردیدی نیست که ساختن فیلم درباره سینما دل مشغولی هرکارگردان سینما است . مردی روی نیمکت نیزنفس مایکل شرودر درباره سینما ،متقدمان این حرفه ونسل آینده آن است اگرچه این نوع فیلم ها دائما درحال ساخته شدن هستند به نظرمی رسد که مردی روی نیمکت تا به امروزیکی ازمتاخرترین آنهاست که درآن مایکل شرودرمدیوم سینمارا برای بیان دیدگاه های اجتماعی وشخصی خود قرارداده است . مجری:با سلام .ما امشب قراراست که درمورد فیلم مردی روی صندلی یا مردی روی نیمکت برای شما صحبت بکنیم . همه ما عاشقان سینما هستیم وصحبت کردن ٰ،اندیشیدن وبیان عشق وشیدایی ما به سینما برای ما جذاب است . برای همه فیلم سازهای دنیا درتمام طول تاریخ جذاب بوده . بعضی ها این شانس را آورده اند که توانستند ظمن ساختن فیلم هایشان فیلمی هم درمورد معشوقشان بسازند . ودراین زمینه شاهکارهایی وجود دارد . فیلم های متوسطی هم است . می توانیم ازسینمای سامت شروع کنیم . ازباستر کیتون با فیلم مردی روی نیمکت بعد ویتو دسیکا به دنبال روباه . فیلم مشهور شب آمریکایی . فیلم بسیاربا ارزش ویکی ازشاهکارهای بی لی وایدربه اسم بولوار سن ست وبالاخره عشق بزرگ اکثرما فیلم سازها هشت ونیم فدریک . درایران هم آدم هایی دراین زمینه طبع آزمایی کردند کارهایی کردند که به یاد ماندنی است مثل میکس ازآقای مهرجویی . شبه کج روم آقای عیاری . ومن ازآقای ژکان خواهش می کنم که حالا بقیه گفتگورا ادامه دهند . مهمان:می توانم به لیستی که آقای وحید زاده اشاره کردند فیلم سازهای دیگری را اضافه کنم که درتاریخ سینمای سامت مثلا فیلم مردی با دوربین فیلم برداری ،مال ژیلاورتوف یا درکشورخودمان درسال 1312 فیلم حاجی آقا آکتورسینما که درواقع موضوع ومحورش عشق به سینما است یا عشق فیلم یا درباره سینما یا فیلم درفیلم وخود آقای وحد زاده هم که فیلم عشق فیلم را ساختند ودرهمین زمینه . نریتور:مردی روی نیمکت فیلمی چند لایه است وازاین بابت کارگردان فیلم مایکل شرودرموضوع هایی را درفیلمش مطرح می کند که هم می تواند مخاطبان فراوان وهم اندکی داشته باشد . لایه ظاهری فیلم ،سینما وتلاش نوجوانی به نام کمرون کیم کاید برای ساختن یک فیلم دانش آموزی است ولایه درونی آن به تشریح رابطه بین نسلی درجامعه غربی می پردازد . مایکل شرودرازهمان نمای افتتاحیه فیلمش که فلش مدن درسالن سینما مشغول تماشای فیلم دستیارهمه کاره به کارگردانی هاوارد هاکس با نقش آفرینی کاری گراند وروزالین راسه لاس فیلمی که دردهه 1930 لوییس مایلستون دردهه 1970 بیلی وایلدرنیزبراساس ماخد اصلی آن فیلم های دیگری ساخته بودند بسترماجراهای فیلمش را فراهم می سازد . ماجرای اصلی فیلم دستیارهمه کاره درباره جدایی مسالمت آمیز زن وشوهری است که با ترفند ها وچاره اندیشی های مرد به وصلت مجدد می انجامد . کمرون نوجوانی که تلاش می کند به کمک فلش مدن فیلم دانش آموزی اش را کارگردانی کند ،فرزند طلاق است که با مادروناپدری اش زندگی می کند ،ازوضع وحال پدرش بی اطلاع است واززندگی با ناپدرش اش رضایت ندارد ازسوی دیگرفلاش که سالهای جوانی اش را هالیوود وبا بسیاری ازبزرگان سینما گذرانده همسری داشته که درهمان سالهای موفقیت اورا ترک کرده وبا تهیه کننده ثروتمند وموفقی به نام هیلورمورث وصلت کرده است . فلاش ازآن به بعد تنها زندگی می کند وپس ازآن که کمرون آشنا می شود ودست کمک به سوی وی درازمی کند کمرون را با مجموعه ای ازآدم هایی آشنا می سازد که همگی تنهایند وبه قول فلاش درپیرانه سرهیچ چیز نیستند جزیک مشت روح فراموش شده . یک مشت آدمی که قبلا چیزی بوده اند یا شاید هم نبوده اند ودراین سن وسال خیلی هم که بخت یارباشند همچون نیکی شادمانه درکسالت وبدبختی خودشان غرق هستند . مجری:فیلم به نظرمن غزل سینمایی بود . ویژگی غزل نشانه ها وسمبل هایی است که درآن به کاررفته همه ازخواندن یک غزل احساس لذت می کنند ولی با دانش بیشتربا شناخت نشانه ها ازلذت مضاعف برخوردارمی شوند وما برای این که کمکی کرده باشیم که درشما دراین لذت مضاعف با ما شریک شوید به بخش هایی ازفیلم ونشانه هایی که درآن است اشاره می کنیم . به نظرمن فیلم یک آمیزه ای بود ازطنزوغم غربت . درمورد طنزچیزهایی درآن بود که خیلی گیرا بود درآن لحظه ای که درسینما آقای فلش مدن جلوی تصویرجان ون که درحقیقت یک قهرمان جنگ های داخلی را نمایش می دهد این چهره شکسته فرطوت کج دربرابرآن شکوه چهره ای که درروی پرده است . درمورد صدا برداری که صدا برداراست ولی کر است .وبالاخره مقوله خیلی خیلی اساسی مسئله هملت ،بودن یا نبودن .مسئله این که آیا باید به این موجود پولدار که رقیب این قهرمان قصه کمرون است آن شیوه زندگی پذیرفت یا شیوه زندگی را که خود کمرون ادامه می دهد را پذیرفت که حتی اشاره مستقیم به هملت است که من اورا خواهم گفت . مهمان:چیزی که الان مطرح کردید درواقع اشاره کردید به سینمای کلاسیک وآن فیلم هایی که درشروع فیلم ما می بینیم یا صدایی که درتاریکی شنیده میشود که ازیک فیلم دوران سینمای کلاسیک است که کاری گرام صحبت می کند وماشاهد یک بحران رابطه هستیم بین زن وشوهروهمان طورکه اشاره کردید یکی ازموضوع های محوری این فیلم اصلا تقابل سینمای کلاسیک هالیوود یا هالیوود قدیم با سینمای مدرن یعنی هالیوود جدید که درواقع می توانیم مقطع تاریخی اش را از1950 به بعد ازجنگ جهانی دوم درنظربگیریم که درواقع ازدهه شصت فیلم های سینمای مدرن آمریکا با تاثیرپذیری ازسینمای فرانسوی ها شروع به کارمی کند ودرواقع بعدتربه یک مدل می رسد به یک الگوی ترکیبی ازسینمای کلاسیک وسینمای مدرن می رسد فیلمی که ما امشب دیدیم به نظرمن می خواهد تلاش بکند درالگویی حرکت کند که این الگودرواقع برمیگردد به سینمای هالیوود جدید ویک نوع سینمای مدرنی که توصیه می کند فیلم که ازسینمای کلاسیک تغذیه بکند برای ادامه حیاتش وخودش همچنان مدرن بماند . درواقع این غزلی که شما ازآن اسم بردید به نظرمن مظمون اصلی این است که فلاش مدن که به طورنمادین وبه طورتیپ نماینده سینمای پیشین سینمای کلاسیک یا سینمای استادیویی هالیوود است آن نمادکه فلاش مدن این پیرمرد که به روز بدی افتاده یک جوری مثل سگ ولگرد درخیابان ها پلاس است ومی چرخد ودرواقع هم زیستی ودوستی ورفاقت با این کمرون دراقع نماینده یا نمادی ازنسل جدید ا ست نسلی که درواقع نوجوان است ومی خواهد سینما را ادامه دهد من فکرمی کنم یکی ازجان مایه ها ومضامین اصلی فیلمی که تحت عنوان مردی روی صندلی بود که درواقع خود این اسم هم به شکلی تمثیلی تمثیلی ازوضعیت کارگردان درصندلی است وگارگردانی که درصندلی می نشیند وجهان را با دید خودش تعریف می کند درواقع مضمون این است که سینمای کلاسیک را به آن احترام بگذاریم ومحترم بدانیم .ارزشهای سینمای کلاسیک را قدربدانیم که منظورهمان فلاش مدن است وبا تکیه به آن سینما درواقع بیاییم سینمای مدرن را ادامه بدهیم این فکرفکری نیست که حالا آن فیلم به ما توصیه بکند اساسا من تصورم این است که دربعد تاریخی این اتفاق ازدهه شصت یعنی ازدهه ای که فلاش مدن دریک صحنه ای صحبت می شود که ازآخرین فیلمی که ساخته در1968 بوده یعنی سرآغازسینمای هالیوود جدید که درواقع با فیلم هایی مثل ،بانی وکلاید در1967 ومتعاقب آن فیلم هایی مثل فارق التحصیل ویا ایزی رایدر. یا فیلم هایی ازاین دست که درواقع سینمای جدید دودوران تازه ای ازهالیوودجدید شروع می شود ورجوع می کنند به زندگی واقعی زندگی روزمره وازآن شکل های سنتی وکهن خودش که درنظام استادیویی حاکم بود وکمپانی های فیلم سازی درواقع موضوعات را تعیین می کردند وساخت فیلم ها را درواقع هدایت ومدیریت می کردند خارج می شود و فیلم درواقع می آید درکوچه بازاردرزندگی مردم عادی دراتفاقات زندگی روزمره ورجوع به مسائلی که خود ما دست به گریبان هستیم درواقع این توصیه ای که فیلم به ما می کند این پیشترازاین فیلم اتفاق افتاده بود وخود سینمای آمریکا درواقع دربازسازی دوباره خودش ورها کردن نظام استادیویی وسینمای کلاسک می آید این کاررا می کند وما می بینیم فیلم ها درواقع ازشکل های سنگین مضمونی وداستانی دورمیشود وازشکل استدیویی خارج میشود ودرکوچه وبازارمی آید بین مردم دراتوبوس درخیابانها وزندگی عادی مردم محور فیلم ها قرارمیگیرد واین فکرمیکنم که فیلم مردی روی صندلی دارد توصیه می کند که نسل جدید با این نگاه که درواقع ازبعد ازدهه 1950 یعنی بعد ازجنگ جهانی دوم شروع شد می تواند سینمایش را پایه ریزی کند . نکته ای که این فیلم دراین زمینه موفق شده حرفش را بزند ازنظرساختاراست که ما فیلم های کلاسیک را به شکل نمونه وارمی بینیم مثل فیلم نشانی ازشرق اورسون ولزیا فیلم های وسترنی که مال دوران کلاسیک است وآن نوع ساختارواین که مایکل شرودرکارگردان این فیلم درواقع یک تقابلی ازساختارفیلم هم انجام می دهد . یکی ازپیامهای کلاسیک که سینمای کلاسیک وسینمای مدرن با هم متحد شوند با حمایت حتی تهیه کننده ای که مال سینمای کلاسیک است یعنی تهیه کننده ای که نقشش را رابرت واگنر بازی می کند درواقع تهیه کننده ای است که مال تهیه کننده دوران سینمای کمپانی هاست ومال همان دوره است که می آید درواقع هدایت سینمای نسل جدید نسل دبیرستانی را هم می خواهد به عهده بگیرد ولی ما می بینیم که رابرت واگنرکه به عنوان تهیه کننده درواقع پول ساخت فیلم را تامین می کند که نهایتا هم فیلم را می بیند ودرخوشش می آید وحمایت می کند ازفیلم . درواقع سینمای مدرن هم به یک عبارتی می گوید که بازدراختیارهمان تهیه کنندگان سابق است که اتفاقا تهیه کنندگان هم بیشترشان اتفاقا کلیمی بودند وتحت نفوذ یهودی ها اداره می شد سینمایشان . من فکرمی کنم نکته ای که شما گفتید درواقع یکی ازمضامین اصلی مردی روی نیمکت اساسا درباره سینما به معنی تقابل سینمای کلاسیک وسینمای مدرن وتوصه درباره این که اینها با هم متحد شوند وتفاهم داشته باشند . نریتور:مردی روی نیمکت فیلمی درباره تنهایی است .تنهایی آدمهایی که درآسایشگاه های سالمندان دروضعی رقت بارزندگی می کنند وفرزندانشان سراغی ازآنها نمی گیرند شرودربا نشان دادن گوشه ای اززندگی فلاش ،مکی ،ارسکین،ریچی وافراد دیگری که درآسایشگاه سالمندان زندگی می کنند جزئیاتی ازاین تنهایی را به نمایش می گذارد . شرودربا نشان دادن آدم هایی ازچند نسل . نوجوانی،میان سالی وپیری را به عنوان مولفه های اجتماعی وفرهنگی مطرح می کند وهمچون یک جامعه شناس سهمی اساسی وتبیین کننده برای این مولفه ها قائل است اونشان میدهد که هرنسلی به رقم علایق ؛گرایش ها ورفتارهای متفاوت با نسل های قبل وبعد ازخود اشتراکات فراوانی می تواند داشته باشد . مجری:من فکرمی کنم که این فیلم شخصی ترازاین ا ست که بیاید پیام مشخصی داشته باشد که شما به سینمای کلاسیک احترام بگذارید سینمای مدرن باید آبشخورش سینمای کلاسیک باشد اصلا چنین چیزی را من نمی دانم . من تصورم این است که یک عاشق سینما درمورد سینما حرف می زند درمورد سینما وومضمامینی که درسینما است آدم هایی که درسینما می شناخته ومی خواهد یک جوری ادای دین کند به این آدمها . حالا یا فیلم هایشان را نشان میدهد یا ا سمشان را ذکرمی کند یا پوسترفیلم هایشان را دراتاق بچه یا جاهای مختلف نشان می دهد که مجموعه اینها ضمن این که عشق وعلاقه اش را به سینما می خواد بازگوبکند وبیان بکند درحقیقت ازهمه این نشانه ها برای بهترکردن فیلم استفاده میکند . به عنوان مثال وقتی که شما گاوخشمگین را پوسترش را می بینید یا اشاره ای دارد به شبی درروم یا خود این فلش مدن که قبلا نورپردازبوده والان دیگربازنشسته ای که درخانه سالمندان زندگی می کند همه اینها نشانه ای است برای بیان این که ازمحلال درونی یک آدم را که شاهد باشیم آدمی که عاشق سینما بوده وحالا چون فعال نیست با خیال سینما زندگی می کند . رویا این است که آن فضای بزرگ شهرآن آزادی وجود دارد ولی واقعیت این است که این محدود است به همان اتوبوس وگوشه اتوبوس واتاق کوچکی که به اندازه یک تنهایی است درآسایشگاه . من برخلاف شما اصلا معتقد به این که دارد کلیپ می سازد نیستم این دارد درمورد فیلم سینمای کلاسیک سینمایی که این آدم درساخت کاراورسن ولز نورپرداز بوده پس متعلق به سینمای کلاسیک است ووقتی که درمورد این آدم دارد صحبت می کند شیوه های سینمای کلاسیک را هم مورد استفاده قرارمی دهد .این تصویرروی تصویرضمن این که یاد آورتکنیک آن سینما است ویک جوردرحقیقت هم خوانی بین فرم ومحتوا است آن ذهن سیال ومسائلی که دائما روان پریشی این ذهنی که نمی تواند متمرکزباشد دائما ازاین شاخه به آن شاخه میپرد این با این شیوه پرداخت به این مسئله می پردازد واجازه بدهید که بحث چند دقیقه پیشم را ادامه دهم .دراستفاه ده ازپوسترها،نام فیلم ها ،نام بازیگرها که استفاده می کند مقوله هاملت را مطرح کردند . درقصه این مرد جوان آقای کمرون یا باید با پدرخوانده اش کناربیاید وزندگی اش را ادامه دهد یا این که به همین دست آورد هایی که دارد که آشنا شدن باآدم های گذشته سینما وکارکردن با آنها بسنده بکند وبعد می بینیم که رقیب این که آدم پولداری است اوست که برنده نهایی است ودرجشنواره جایزه می گیرد وتمام مدت این تبعید که آیا باید به آدم های پولدارتبدیل شد وبا کمک پول به جایی رسید یا عشق وعلاقه ای که ما به سینما داریم دل مشغولی های ما که به سینما است این دراولویت قراردارد وآن سکانس با شکوه که فلاش من روی دیوار درازکشیده واین پایین دیواراست درست یک جوربازسازی یا یاد آورصحنه هملت است که پدرهملت روی دیوارظاهرمیشود وشروع می کند واقعیت ها را به پسرگفتن واورا ازتردیدبودن یا نبودن درآوردن . اشاره به نیچه ابرمرد این که توباید آدم مهمی باشی تا اسمت رابشناسند وگرنه نباشی نه .واین تردید کارگردان فیلم است اوهم تردید های زندگی خودش رادرفیلمش آورده که چه باید کرد آیاباید با خیال ورویا همان کارخانه رویا سازی همان سینمایی که ما عاشقش هستیم به این دل ببندیم وبا هرآنچه که هست کناربیاییم وخوش باشیم یا این که باورکنیم که صاحب اتوموبیل برنده است باید برویم آدم مهمه شویم ابرمرد شویم کدام یک واقعا؟ نریتور:مایکل شرودرقائل به شکاف وتمارزبین نسل ها هم است . درنزد وی شکاف به آن دسته ازتمایزها وتفاوت های پایداراشاره دارد که درجریان تقابل های اجتماعی وفرهنگی بروزمی کند ا مادرکلیت آنطورکه درموردآدم های فیلم اودیدیم به تعامل با یک دیگرمی پردازند اگرچه درجریان این تعامل به تعارض وکشمکش با یک دیگرنیزناچارمی شوند . شرودرعمده این تعارض وکشمکش را دررابطه کمرون با ناپدری اش ؛کمرون بافلاش وفلاش با هم سن وسالهایش به نمایش می گذارد این نوع تعارض درنوع سینمایی که فلش ومیکی به آن تعلق خاطردارند نسبت به سینمایی که نسل کامرون ومورفی پرورده آن هستند نیزدیده می شود . درصحنه ای ازفیلم بیک جان ازکمرون می پرسد که آیا اوفیلمش را سی وپنج یا شانزده میلی متری فیلم برداری خواهد کرد وپاسخ کمرون این است /راستش نمی دانم شاید شاید شانزده میلی متری. به جزاینها کیفیت کلیپ وارپاره ای ازفصل های فیلم که با آوازهمراه است مردی روی نیمکت را مغایربا ساختاربصری فیلم های کلاسیک تاریخ سینما مثل نشانی ازشرق درآورده است که درفیلم به آنها اشاره می شود این اشاره ها گویای این است که سینما دردوره وزمانه نسل کمرون ومرفی کیفیت تازه به خود گرفته اند . کیفیت دوره طلایی فلش ومیکی متفاوت است. مهمان:درواقع فیلم همیشه تفسیرپذیراست . ازاین زاویه هم که شما فیلم را دیدید من فکرمی کنم برمی گردد به بازبه یکی ازپیامهای دیگرلایه های دیگرفیلم که همچنان من معتقدم لایه ای که من گفتم یعنی تقابل سینمای کلاسیک ومدرن همچنان ازنظرمن جزومظمون های اصلی فیلم است وآن نکته ای که صحبتش را کردید فکرمی کنم برمیگردد بازبه یک زاویه فیلم که درواقع بحث شخصیت های فیلم است وتحلیل اجتماعی که کارگردان ازجامعه خودش می کند . یعنی می گوید که جامعه ای است که این افراد مثل فلش مدن یا میکی هاپ کینزوامثال آن . صدابردار؛طراح صحنه ولباس .همه اینها درواقع یک نوع فراموش شدگانی اند که دراین جامعه مورد اعتنا واقع نمی شوند ودرخانه های سالمندان دارند می پوسند . من فکرمی کنم یکی ازپیامها یا هدف ها یک لحن انتقادی جامعه ای که درآن زندگی می کنند یا جامعه آمریکا است به ای اقشارنمی رسد . بحث تضادهای طبقاتی را مطرح می کند که ازهمان ابتدا این بحث می شود این درجایی که کمرون با دوستش ریبن که همان دوست رقیبش است که ما می بینیم ازهمان جا شروع می کند درواقع یک چیزجدیدی درفیلم بازمی کند وآن بحث اختلاف طبقاتی درجامعه است بعد هم می بینیم دربلوک های بعدی که ازنظرمن خیلی هم شعارگونه است می بینیم خود فلش مدن دراتوبوس که درجاهای دیگرمدام بحث این را می کند که درجامعه درواقع جامعه ای است که ما درآن زندگی می کنیم آدم هایی مثل را اعتنایی به آن نمی کند ما آدم های دورریختنی هستیم یا به قول نیچه که حالا یک شاهد مثال هم میارد ازجملات آن فیلسوف که آدم هایی که به درد نمی خورند باید بریزیم دوروازبین ببریمشان مثل سگهایی که درمحل نگه داری سگهای ولگرد که آنها را می کشند ما که به درد نمی خوریم وتاریخ مصرفمان درجامعه تمام شده مثل آن سگها باید ما را ازبین ببرند . وفیلم ازهمان اول به نظرمن نشانه می گیرد درواقع یک نقد اجتماعی ازشرایطی که درآدمها درآن است .این نقد ازهمان سکانس تیترها شروع می شود یعنی ما درهمان شکل اول می بینیم که صدایی می آید که درواقع کاری گراند صحبت می کند ودرمورد بحران طلاق صحبت می کنند بعد می بینیم که فلاش مدن درخیابانها پرسه می زند به شکل یک ولگرد وبه نظرمی آید هیچ هدفی ندارد وهمین طوربی هدف درخیابانها ول میگردد وبعدا هم که آشنا می شود با کمرون درسینما ما می بینیم که دوباره به همین تضاد طبقاتی به همین بحران ها ی اجتماعی فیلم سازاشاره می کند یعنی به خود زندگی کمرون وضعیتی که این نوجوان درخانواده دارد رابطه اش با ناپدری اش فلوید یا با وضعیتی که درخانه دارد وبه عنوان نوجوانی که حتی نمی داند پدرش کجاست . ما این بحران واین نقد اجتماعی را درتمام شخصیتها می بینیم درآن که یک فیلم نامه نویس سابقه داروموفق سینمای کلاسیک بوده همان نیکی هاپ کینزکه ما میبینیم که تنها رها شده دخترشان را رها کرده حتی حاظربه ارتباط تلفنی با اونیست وکاردارد . درشخصیت های دیگرهم همین طورخود وضیعت کمرون ،خود وضعیت دوستش مورفی وخلاف کاری هایی که اینها می کنند وبحران های روحی که حتی منجربه طغیان هایی میشود مثل دزدیدن ماشین که دریک فیلم کلاسیک بوده که این ازسر سرقت ودزدی نیست بیشتریک جوری پرخاش اجتماعی است که آن اتوموبیل را می دزدد با دوستش وبعدا دستگیرمیشود یا حتی خود فلش مدن یک رفتارپرخاشگرانه دارد وحتی با فیلم ها یی که فیلم های کلاسیک می بیند شروع می کند به گفتگوکردن . با اورسن ولزحرف می زند من فکرمی کنم یکی ا زپیامهایی یکی ازمضامینی که این فیلم دارد ازهمان ابتدای فیلم پی گیری می کند همین یک نقد اجتماعی وسیاسی ازنحوه اداره جامعه است چنان که مثلا پلانهایی را ما می بینیم که گوشه خیابان افتاده اند واینها را کسی جمع نمی کند به اینها توجه نمی کند درجایی که فلاش مدن با کمرن دراتوبوس صحبت می کند ما می بینیم پسره برمیگردد واززاویه دید اومی بینیم که یک نفرگوشه خیابان افتاده یا جامعه ای که درواقع به اقشار آسیب پذیریا آدم هایی که تاریخ مصرف ندارند ودیگربه درد نمی خورند واینها را به دورریخته واتفاقا به همین دلیل است که یعنی نوجوان می خواهد فیلم بسازد ما می گوییم اینها حیات دوباره پیدا می کنند یعنی این آدمهای به درد نخورآدمهای افسرده این آدم هایی که هرکدام به یک شکل خودشان را ازبین می برند .فیلم نامه نویس سناریستی که ذخم وزیلی شده درگوشه خانه سالمندان خیلی بد هم اداره می شود وخود فلاش مدن که درخیابان ها ولگردی می کند وهدفی ندارد واحساس می کند مثل یک سگ ولگرد است ویا کسانی که درخانه سالمندان که اتحادیه برای آنها تدارک دیده همه آنها هم به یک شکلی دچاربیماری هایی خودشان هستند درواقع روان وروح این آدمها افسرده شده واینها با این نوجوان که یک فیلم را می خواهد بسازد درواقع دوباره احساس حیات می کند دوباره شاد میشوند ،دوباره برمی گردند به زندگی اینها که همه زندگی را رها کردند همه آنها درمرحله احتزارند . خود فلاش مدن می گوید که ما مثل مردابیم . مرده های متحرک هستیم مادیگرروح نداریم ما همین طورمی چرخیم همه ما همه آنهایی که درواقع رها کرده جامعه اینها را به عنوان یک آدم هایی که دیگربه درد نمی خورند ودرواقع با این فیلم ما می بینیم که دوباره به تکاپومی افتند تحرک می آید درزندگی آنها . دوباره عشقی که به سینما دارند دوباره اینها راانگیره می دهد برای اینکه دوباره برگردند به زندگی ،برگردند به شادی ،برگردند یک فیلمی رابسازند وشروع می کنند .حالا صدابرداری که کراست دارد آموزش می دهد که بوم من چه جوری میکروفن را نگه دارد یا بقه همین طوروهمه فعال میشوند همه دوباره جان تازه میگیرند با حرکتی که این نوجوان انجام میدهد . من فکرمی کنم که اینها معتقدند که بازراجب لایه های دیگرش میشود حرف زد دومضمون اصلی به نظرمن درفیلم است یکی بحث تفاهم ومتحد شدن سینمای کلاسیک یانظام استادیویی که درهالیوود قدیم بوده با سینمای مدرنی که درآمریکا است وساختارهایش را هم بازاعتقاد دارم ازنظردکوپاژ ازنظر میزان سن کاملا دارد اینها را بحث می کند فیلم سازویکی دیگرکه ازجان مایه های اصلی اش است بحث تضاد طبقاتی درجامعه وانتقاد ازشرایط زیستی که درآن جامعه هستند که بازفکرمی کنم یک لایه دیگری است که حالا بحثش راخواهیم کرد. نریتور:مردی روی نیمکت ازبابت پرداختن به موضوع سینما وارتباطی که بین یک نوجوان وپیرمردی شیفته وشیدای سینما برقرارمی شود به مقدار فراوان شبیه فیلم سینما پارادیزوی جوزپه توره ورابطه ای که بین آلفرودوی آپاراتچی با سالواتوروی دیوانه سینما برقرار میگردد . سینما پارادیزو ادای دین پراحساس به سینما است ومردی روی نیمکت نیزقراراست تاثیرگذار وفوق العاده باشد ومانند فیلم مرجع خود به دام احساسات گرایی می افتد . اگرهمه مردم دهکده درحومه سیسیل که فیلم هایشان را سینما پارا دیزو دیده اند به نسل ودوره ای تعلق دارند که سینما را افسانه ای تاریک وبا انعکاس نوربا پرده نقره ای . مردی روی نیمک متعلق به سالهای بحران سینما است که اسپافا کیفو آن را توصیف می کند . سالهای بدون مخاطب ماندن سالهای تاریک سینما ورونق ویدئو ،رایانه وسینمای خانگی. مجری:انتقاد دوشکل می تواند مطرح شود یکی این است که ما پرخاش جویانه انتقاد می کنیم .یک بارهست ما با نگاهی ازسرشفقت به نقد می پردازیم . این فیلم نقدش براثرشفقت است این فیلم می گوید که آدمهایی بودند که اینها رویا سازی کردند درسینماکارکردند وبرای این که رویا سازی بکنند رویا را زندگی کردند والان این آدمها دریک فضای بسته ای نگه داری میشوند واین تخریب خویشتن ازطریق فیلم فلاش مدن به خاطرهمین اتفاقی است که افتاده یعنی آدم اگرموردمحبت قرارنگیرد اگرحس نکنه که مهم است اگرمفید حس نکنه که هست ومورد احترام طبیعتا آن موقع دلیلی برای ادامه حیات ندارد ومدن الان این حس را با خودش دارد ووقتی که کمرون می آید وفیلم سازی را مطرح می کندبه یک باره اینها دلیلی برای زنده بودن پیدا می کنند یعنی حالا هم مهم هستند وهم مورد توجه هستند هم مفیدند پس می توانن شروع به کارکنند وآنوقت باران می آید باران رحمت یا بارانی که درحقیقت تلطیف می کند . باران که می آید این باعث می شود که فیلم نامه نویس عشقش را به یاد می آورد حالا تلفن می زنه به دخترش حالا پس زنده است . آدمی که چهل سال است کارنکرده فلش می گوید که چهل سال کارنکردن به خاطراین نبوده که توبلدنیستی کارکنی یا خنگ شدی نه . این ابزاربه کارگرفته نشده . به کارمیگیرد وبه راه می افتد واین فیلم ساخته میشود واینها احساس مفید بودن می کنند .اسم فلاش که اورسن ولزبه این می گوید . خود این بازیکی ازتمثیل هاست ازآن نشانه هایی است که درفیلم به کارگرفته شده . فلاش نورشدید . نورشدیدی که دریک لحظه می تابد وهمه جا را روشن می کند وتمام می شود وفلش این کاررا انجام می دهد آخرین نورپردازی اش درحقیقت زمانی است که درآخرعمربه کمرون کمک می کند این نورشدید باعث می شود که هم آن آدم های ناامید را امیدوارمی کند ،هم کمک می کند که کمرون فیلمش را بسازد ووقتی که این نورشدید پخش شد می میرد درست مثل شمع که آخرین لحظه نابود می شود . وآن وقت یک چیزی که دراین مقوله مرگ این است آن قفس سگ است که همزمان با بستری شدن دربیمارستان قفس سگ به نمایش درمی آید. برگردیم به گذشته این فیلم میاد میبینیم که ازاین که سگها درجای بسته ای کنار بیمارستان هستند وبا تزریق آمپول سمی کشته می شوند . دل نگران است . فحاشی می کناد حتی می رود روی ماشین محلی که سگها رانگه می دارد می نویسد سگ کش وبعد می یآید یک شب با کمک دوستانش سگها را نجات میدهد دوستانش می گویند که اینها را که فردادوباره می گیرند ومی کشند .این قفس سگ دوتا مفهوم کاملا مخالف می توانیم ازآن بگیریم . یکی مفهوم عرفانی که درحقیقت قفس سگ قفسی است که به مرگش منتحی خواهد شد واین آدم که دربیمارستان خوابیده این تخت بند تن درحقیقت آن قفس است . این یک دید عرفانی ماجرا . یک دید خیلی بدبینانه می توانیم نسبت به این قضیه داشته باشیم وآن این ا ست که سگ وقتی درقفس است مرگ محتوم به دنبالش وجود دارد وسگ باتزریق کشته می شود فلاش روی تخت خوابیده .طبیعتا دربیمارستان به بیمارتزریق هم می کنند پس مرگ محتوم برای این دربیمارستان وجود دارد این دوتا نگرش متفاوتی است که حالا همانی که هرکسی ازضم خودش یارفیلم شود واین که کدام یک ازاین دوتا نگاه را بپذیرد وبخواهد . مهمان:من فکرمی کنم که نکاتی که بااستفاده ازکلمات عرفانی به کارنگاه کردید بازفکرمی کنم هردودرواقع یک حرف را می زنیم فقط با تعابیروکلمات دیگرولی من فکرمی کنم به هرحال بااین که فیلم سازاین امکان را داشته که با تمام دل مشغولی ها وعلایقش را بتواند مطرح کند درواقع ازیک جا ناشی میشود وآن این که درتیتراژ ما می بینیم که درعناوین فیلم کارگردان ونویسنده وتهیه کننده فیلم هم است ودرسابقه سینما امرکارگردانی هم زیادبوده وخود این نشان می دهد که مایکل شرودرتمایل داشته خودش را درجایگاه یک سینمای تعلیفی بگذارد . یک سینمایی که به عنوان سینمای مولف معروف است واشاره می کند به این که می تواد دل مشغولی های خودش را یا مضامین مورد علاقه خودش را درفیلم مطرح بکند واین سینمای مولف بازدرتقابل با سینمای نظام استادیویی است که این کارگردان آنجا فقط یک تکنیسین است وفقط بلد است فیلم بسازد وفیلم نامه یا نوع ساخت یا هدایت اصلی توسط مسئولین استادیومدیریت میشودو کارگردان نقش بیشترتکنیسین دارد حالا این تکنیسین می تواند ازجان فورد گرفته که برای خودش غولی است درفیلم سازی . واین که مایکل شرودرخودش را دربا توجه به این مسئولیت هایی که دارد خودش راسعی کرده درسینمای تعلیفی تعریف بکند به این دقدقه ها یا این نقد اجتماعی ازشرایطش می خواهد بکند بپردازد ضمن این که با تمحید وبه بهانه کمرون که یک دانش آموزاست درواقع فیلم به نظرمن یک لحن آموزشی هم دارد یعنی به طورپنهان یک نوع آموزش هم می دهد این که برای ساختن هرفیلمی ما نیازبه یک داستان داریم واین که داریم دریک فیلم داستانی کارمی کنیم . قصه می خواهیم برای همین به توصیه فلش مدن می روند سراغ میکی هاپ کینزیک فیلم نامه نویسی که ازکارافتاده است ودیگرتوانش را ندارد وخلاقیتش را ازدست داده ولی به هرحال اشاره می کند که ولی نه دیگرآن نمی تواند برای من داستان بنویسد برای این که آن مال یک دوران سپری شده است وداستان را باید فیلم سازخودش پیدا کند این را فیلم به شکلی به ما آموزش می دهد واین که ساخت هرفیلمی نیازمند است غیرازفیلم نامه که یک جایی هم دریک دیالوگی اشاره می کند جایی که آن رقیبش دارد فیلم می سازد که درواقع تحت تاثیر این نوع سینمای پرزرق وبرق است استدیوی هالیوودی دارد کارمی کند می آید می گوید که چه کسی گفته است که فیلم نامه ها خون دررگهای هالیوود است .وما می بینیم که با بازکردن شیرگازوئیل که درواقع آن بساط سینمای استادیویی است یا یا درواقع به یک شکلی ادامه سینمای قبل ازهالیوود جدید است منفجرمی کنند وفرارمی می کنند ازآنجا ولی بازمی کوید که ساخت هرفیلمی درسینمای مدرن هم بازنیازبه یک موضوع دارند به یک داستان دارند ودرواقع بعد ازآن دارد اشاره می کند ساخت هرفیلم نیازمند تامین مالی تولید آن فیلم است برای همین بازرجوع می کنند با راهنمایی فلش مدن به رفتن به سمت تیلرکه رابرت واگنراست که واقع یک تهیه کننده ای هست که تازه اختلاف هم داشته با فلش مدن وفلاش مدن یکی ازخشمش ونارحتی اش یا ازروی ناراحتی حتی روی آن سکانسکی که می آید درخانه سالمندان می بینیم به همه پرخاش می کند یک سری وسایلی می زنه میندازه به همه احانت می کند وبعد کشف می کنیم یه مشکل روحی وروانی دارد واین که نمی تواند بروید پیش تهیه کننده وبعد با ملاقاتی که با این تهیه کننده داریم بازمی بینیم خودتهیه کننده هم بازمثل اینها تنهاست چون که همسرفلاش مدن که به همسری تهیه کننده درآمده آن هم دوسال پیش فوت کرده یعنی خود تهیه کننده هم تنهاست همه آنها تنها هستند حتی تهیه کننده ای که پول دارد . به هرحال به این خط که درفیلم نامه است یعنی خط آموزشی فیلم که هرفیلمی نیازمند یک داستان است نیازمند تامین مالی است وبودجه می خواهد ساخت هرفیلم دارد تعلیم میدهد فیلم این لحن آموزشی را دارد به هرحال من فکرمی کنم سینمای تعلیفی که درواقع با خود سینمای فرانسه یعنی با موج نویی ها شروع می شود ودوربین درواقع ازاستادیوها ازپلاتوها می آید درخیابانها واشاره می کند به زندگی روزمره مردم زندگی عادی مردم ودرواقع یک جورواقعیت دوست بشود دارد ا شاره می کند به این نوع سینما . نریتور:مردی روی نیمکت با سینماپارادیزو ازیک جنبه دیگرنیزشبیه است پیوند هردوفیلم با نورگسست ناپذیراست . نورلرزان آپارات ازهمان نمای افتتاحیه فیلم که فلش درسینما نشسته وفیلم دستیارهمه کاراوساخته هارکس را می بیند خودنمایی می کند . تاریکی سالن سینما وتاکید برفیلم هارکس که شخصیت اصلی آن می توانست وضعی مشابه با فلش پیدا کند بی شباهت به وضع زندگی روزمره آدم هایی که مایکل شرودرترسیم می کند نیست . نورلزران آپارات به مثابه روزنی است که زندگی آدمهای تنها ووامانده فیلم اوروشنی می بخشد همان گونه که ساکنان آسایشگاه سالمندان بافیلمی که کمرون با حظوردرباره آنها می سازد ذوق وشوق زندگی را درخود بازمی یابند به عبارت دیگراگردرسینما نور عنصراصلی است وبدون استفاده ازنور هیچ نمایشی برپرده نقره ای ودرسالن تاریک سینماامکان پذیرنمیشود برای جوش وجلا دادن به زندگی سالمندان نیزعاملی همچون سینما لازم است که آنها رایک باردیگردرکنارهم قراردهد وبه زندگی امیدوارسازد . مهمان:درنهایت به نظرمن فیلم مردی روی صندلی گرچه ویژگی های خوبی دارد وهرفیلم سازموفق شده است که حرفی که می زند فرم ومحتوا را بتواند برایش یک قالبی پیدا بکند ویک شکلی به این فیلم دهد ولی با این نوع الگوفیلم سازی بااین نوع فیلم هایی که درباره سینمااست با فیلم های فوق العاده ای فاصله زیادی دارد یعنی فاصله اش درواقع به رقم این که فیلم را می خواهد جذاب تربکند یا امروزی تربکند که بازمن اشاره می کنم راه حلی که پیدا کرده فیلم سازاین که مثلا لحن کلیپ بدهد به فیلم . با نوربازی کند با مونتاژ بازی بکند . با فلش زدن بتواند دخل وتصرف بکند درتصاویروفیلم را درواقع به کلیپ نزدیک بکند تمام این تمحیدات یا این راه حل هایی که کارگردان پیدا کرده بازازاین نوع است . چون که سینمای آمریکا یک بخش موفقیتش دساخت فیلم های فرمولی است یعنی فرمول هایی که برای آن نوع فیلم ها است یعنی فرض کن ما فیلم بخواهیم بسازیم درالگوی علاقه به سینما یادرباره سینما یا فیلم درفیلم وده ها نمونه صدها نمونه الگوداریم که با این محوروبا این دست مایه فیلم ساختند ودرواقع سینمای آمریکا اتفاقا یکی ازتکیه گاه هایش روی سینمای فرمولی است این که ما این فرمول را اگررعایت بکنیم فیلم موفقی می سازیم که ما می گوییم سینمای کلیشه یعنی روی کلیشه ها حرکت می کند حتی درفیلم های پرفروش . ا ین نوع فیلم یعنی این نوع فیلمی که مایکل شرودرانتخاب کرده با فیلم های مشابه خودش با همین جان مایه وبا همین موضوع به نظرمن فاصله دارد .وفیلم جزو فیلم های کم هزینه ای که ساخته می شود برای بازارهایی که بعضا شاید سازنده بازارداخلی هم مدنظرش نبوده وفیلم یک جورفیلمی است که اندازه اش یا شکل وقیافه اش یک کم فیلم تلوزیونی است یعنی فاصله دارد با آن نوع سینمایی که درهالیوود جدید ساخته میشود با آن اندازه ها وبیشتربه نظرمی آید فیلم با هدف گیری بازارهای خارجی آن هم بعد بازارهای مهم بازارهای خارجی .مثلا فرض کنید مثل بازارژاپن یا چین یا بازارهای اینجوری. بیشترمتوجه کشورهایی است که این نوع فیلم ها را خریداری می کنند برای نمایش ازتلوزیون . مجری:من فکرمی کنم که اصولا وقتی یک آدمی آمده با بودجه شخصی یک فیلم شخصی ساخته به هرحال دل مشغولی اش عشقی بوده که سینما داشته عشقی بوده است که به حرفی که می خواسته بزنه وفارق ازبازار. چون می داند که این فیلم بازاروفروش نیست . من درابتدای کاربه سه نکته اشاره کردم گفتم که این مقوله عشق است ،طنزاست وغم غربت . درمورد عشق وطنزصحبت کردم . غم غربت را اجازه دهید بشکافم که پایان بخش گفتگوی ما باشد . مسئله این که همه آدمها به گونه ای عاشق گذشته اشان هستند وغم گذشته ازدست رفته را دارند دراین فیلم کم به چشم می آید وآن برای بیان این غم غربت مثل بخش طنزیا غزل وشعرگونه بودن فیلم بازازشاهد مثالهای استفاده کرده وحتی می شود گفت مثل شعرتضمین کرده بعضی جاها یک نمونه بارزدوچرخه سواری ای است که فلش مدن سواردوچرخه بچه گونه کمرون میشود ودرمحوطه بیمارستان می چرخد این یک جوربه یاد گذشته کردن است . خودرا درگذشته دیدن وبعد می آید وقتی که صحبت ازفیلم می شود اورسن ولزرا مثال میزند ودقیقا همشری کین را . همشهری کین هم آن مرد آقای کین درانتها وقتی که می خواهد بمیرد ازروزبات صحبت می کند . روزبات یک چرخی بوده که درکودکی اش سوارش میشده وتمام آن هم شکوه وعظمت زندگی درآخرین لحظه عمرچیزی را برای اوبا شکوه ترازآن چهارچرخه کوچک نیست . وبعد شاید درهمین غم غربت هم بشود دسته بندی کرد که ضمنا نگاه امیدوارانه دارد برخلاف این که با مرگ قهرمان تمام می شود نگاه امیدوارانه این که اگرچه فلاش مرد ولی سینما ادامه دارد با آن نیمکتی که درآن بیمارستان است که همیشه فلاش روی آن می نشست حالا که فلاش رفت کمرون روی آن می نشیند . من فکرمی کنم که اشاره ای که کردید خیلی خوب بود واین نیمکت درواقع آن صندلی کارگردان دراستدیونیست نیمکتی است که مال بیرون است مال زندگی است . این جنبه ای هم که می گوید ارجاعاتی که کارگردان به سینمای قبل ازخودش دارد علاقه هایش هم دقیقا من هم این را حس کردم یعنی مخصوصا تاثیرپذیریش ازخود همشهری کین که درواقع یک کارگرفنی کاربرق کاربوده درهمشهری کین که درسال 1941 ساخته شده وعلاقه اوبه اورسن ولزکه درواقع درسینمای آمریکا یک جوری آغازگرسینمای مدرن بعدی آمریکا است که درآن ده درواقع اتفاق می افتد که این نکته ای هم که اشاره می کند که درواقع دوچرخه برمی گردد به یک دوران معصومیت ،به یک دوران کودکی وزیبایی که خاص آن نوجوانی است مال دوره ای که درواقع یک جوری کمرون هم درآن است وسواردوچرخه همان میشود . من هم فکرمی کنم این طورارجاعات نه فقط به همشهری کین به خیلی ازفیلم ها وتاثیرپذیری که مایکل شرودردارد ازفیلم هایی ازقبل ازخودش به دفعات اشاره می کند . ولی من فکرمی کنم فیلم هایی که نشان میدهد ازابتدا ربطی دارد که درواقع درطول فیلمها می بینیم . ازقصه فیلم تنیده می شود . وتاثیری که درواقع سینما وواقعیت با هم دارند وهمه اینها یک جوری تاثیرمی گذارد درذهنیت فیلم ساز.