|
نام فيلم :
مايکل کلايتون
تاريخ:
10/3/87
مدت: 190 دقيقه
به نام خدا
فیلم: مایکل کلایتون
کارگردان: تونی گیلروی
مهمانان برنامه: فریدون جیرانی و بزرگمهر رفیعا
نریتور: تونی گیلروی در 11 سپتامبر 1956 در منحتن نیویورک متولد و در همان شهر به تحصیل پرداخت. پدرش فرانک دی گیلروی نویسنده نمایش نامه، فیلم نامه و کارگردان و برنده جایزه پلیسر بود. این فیلم اولین تجربه کارگردانی تونی گیلروی است. و برای سال 2002 فیلم نامه فریب را برای کارگردانی نوشته است. گیلروی پیش از کارگردانی مایکل کلایتون فیلم نامه های مخالف خان، تیغ برنده یا عامل مؤثر، وکیل مدافع شیطان، سه گانه اولتیماتم را نوشت. تونی گیلروی با مایکل کلایتون به بسیاری از موفقیت هایی که سبب می شود هنرمندی یک شبه راه صد ساله طی کند رسید. فیلم با هزینه بالغ بر 25 میلیون دلار ساخته شد اما در نمایش های عمومی در آمریکا بالغ بر 40 میلیون دلار فروش رفت. که برای آینده گیلروی به عنوان کارگردان موفقیت بزرگی است. همچنین توانست نظر بسیاری از منتقدان را به خود جلب کند. مایکل کلایتون به عنوان نخستین تجربه کارگردانی تونی گیلروی جزء تریلرهای درونی است که متناسب با ضرب آهنگ خود پیش می رود. و تلاش نشده است تا مخاطبان را با صحنه های تعقیب و گریز فیزیکی و تیراندازی سرگرم کند. روایت داستان پرطول و تفسیر است و به نحوی سر و شکل گرفته که در وحله نخست ممکن است مخاطبانش را مبهوت و سردرگم کند. اما به تدریج که داستان پیش می رود با حل شدن پاره ای از معماها، ارتباط با مضموم فیلم نامه آسان تر می شود. به جز این ها گیلروی با مایکل کلایتون به جوایز مهمی رسید. برنده جایزه بهترین بازیگر مرد از انجمن منتقدان فیلم آمریکا، نامزد جایزه بهترین بازیگر مرد و بهترین بازیگر نقش مکمل زن و بهترین فیلم نامه از مراسم ساتلایت، نامزد شیر طلایی از جشنواره فیلم ونیز، و نامزد دریافت هفت جایزه اسکار در آمریکا شد. در نگاه اولیه مایکل کلایتون داستانی تکراری پیرامون مواجهه نیکی و بدی و مردی است که می خواهد با قدرت های مافیایی مبارزه کند و در نگاه ثانوی فیلمی است که سه نام جورج کلونی، استیون سودرور و سیدنی پولاک را در کنار خود دارد. فیلم نامه ای خوش پرداخت، گفت و گوهایی دقیق و کاگردانی ذوق ورزانه دارد.گیلروی فیلم نامه خود را بر اساس ماجرایی واقعی مربوط به سال 1970 نوشته استو درباره مدیران شرکت های عظیم تجاری که با فریبکاری سرمایه اندوزی می کنند و برای رسیدن به مقاصدشان از قربانی کردن مردم عادی ابایی ندارند. تونی گیلروی در این باره که ایده اولیه فیلم نامه کلایتون که چگونه در ذهن او شکل گرفته گفته است: سال 1997 وقتی فیلم نامه وکیل مدافع شیطان را نوشت تحقیقات زیادی پیرامون مؤسسات حقوقی نیویورک انجام داد و از همان موقع متوجه توطئه ها و خلافکاری های پشت پرده بعضی از این مؤسسات شد. او دریافت که هیچ تهیه کننده ای حاضر به سرمایه گذاری برای این فیلم نیست. او 10 سال معطل ماند تا استدیوهای محافظه کار هالیود را برای تولید فیلم مایکل کلایتون قانع کند. مجری(فریدون جیرانی): آقای رفیعا مقدمه ای در مورد این فیلم بفرمایید. مهمان: این فیلم فیلمی است ساخته شده پس از دهه 60 میلادی از سینمای آمریکا و از ابتدا مورد بحث و گفتگو و درگیری بوده. مجری: پس توصیه کنیم که بینندگان این فیلم را به گونه ای اجتماعی نگاه کنند. فیلم را فیلم فقط حادثه ای نگاه نکنند. نریتور: مایل کلایتون ماجرای مردی است که خود را به تنهایی در وضعیت دشوار و بحرانی قرار می دهد. و در نهایت موقعیتی فراهم می کند که این به خود شناسی برسد. جورج کلومی نیز نقش شخصیت را آدمی درون گرا و اسیب پذیر است به خوبی ایفا می کند. مایکل کلایتون به دلیل پرداختن به موسسات حقوقی آمریکایی فیلمی اجتماعی و هشداردهنده است که به وجدان و اخلاق فردی و شخصیت اصلی فیلم را ستایش می کند روایت است که فیلم نامه مایکل کلایتون بر اساس ماجرایی واقعی مربوط به دهه 1970 و شکایت علیه شرکت عظیم جنرال موتورز ساخته شده و به مقدار فراوان یاداور آن تعداد از فیلم های اجتماعی و سیاسی است که در همان دهه ساخته می شدند. به رغم این بسیاری از منتقدان فیلم معتقدند که با وجود ساخته شدن فیلمهای افشا گرانه سیاسی و اجتماعی پس از جنگ عراق نگاهی انتقادی سازنده فیلم مایکل کلایتون به زد و بند های مالی شرکتهای بزرگ اقتصادی و تجاری در دهه 1970 قدی کهنه و نخ نما به نظر می رسد. اما گروهی دیگر از منتقدان فیلم مایکل کلایتون همچنان فیلمی تر و تازه و قابل قبول دانسته اند و آن را با عبارتهای گرمی ستودند. راجر ایبر در شیکاگو در زونامه سانتایمز نوشته است کاری ندارم مفاهیم این فیلم چقدر بزرگ هستند مثلاً فساد مرگباری در کانون فیلم قرار گرفته اما بایک فیلم متعهدانه طرف نیستیم. مجری: تحلیل فیلم را بفرمایید؟ مهمان: این جریان در دهه شروع می شود در دهه دیگر نتیجه می گیرد. سینمای مستقل امریکا که به جاهای دیگر هم سرایت کرد. در خیلی جاهای دنیا این استقلال طلبی را در این حیطه هنری اتفاق افتاد و در آمریکا همان بحث هالیوود از کاری که می کرد سود نمی برد. در این دوران اتفاقی که افتاد این بود که تلویزیون به لحاظ تبلیغات دست اول را در دنیا پیدا کرد. یعنی تلویزیون یک رسانه تبلیغاتی شد و برای اینکه در این روال کاری کرده باشد پناه برد به کارهای دیجیتالی و جلوه های ویژه و فیلمهای کوتاه بدون روند طبیعی وقایع و ناگهان در این کارها کارگردان های برجسته ای پیدا شدند دقیقاً تبلیغاتی و تجاری. تلویزیون از این یک درسی گرفت و شروع کرد در کارهای تلویزیونی از این طریق عمل کردند به این ترتیب که با زمان بندی خیلی محدود با بودجه های خیلی کم شروع کرد به این نوع کارها تبلیغاتی در کارهای داستانی استفاده کردند. و با استفاده از جلوه های ویژه از این طریق کارگردان های و نویسنده هایی و بازیگرانی تربیت کرد که خاص تلویزیون بودند و در کارهای تلویزیونی کار می کردند و رفته رفته به هالیوود منتقل شدند. چون هالیوود دید با این فشارهایی که استدیو وارد می کند و با این دستورات استدیو که فیلم ساخته می شود و شروع کرد از این کارگردان هااستفاده کردند. هر کارگردانی از دهه 60 در سینمای هالیوود می بینید از تلویزیون آمده است. سینمای هالیوود چه در گذشته و چه در حال تکیه کامل بر تخریب تماشاگر بوده است. مجری: فیلمی را که امروز ما دیده ایم و بخواهیم در مورد آن بحث کنیم این فیلم در سینمای آمریکا با فیلمهایدیگر خیلی متفاوت است. چون خواسته اند فیلم هیجان انگیز باشد اما در عین حال یک فیلم واقع گرایانه است یعنی وارد واقعیت هم شده است شخصیت پردازی هم کرده است. سینمای آمریکا درون خودش هم اکنون این گونه فیلمها می سازند. مهمان: در مورد هالیوود امروز فرزندان همان تهیه کنندگان دهه 60 بر مسند قدرت هستند و این فیلم هم یک فیلم تلویزیونی است با تمام خصوصیت فیلمهای تلویزیونی است. چطور از سینمای به معنای واقعی جدا می شوند. شما در سینمای هالیوود غالباً با یک پازل روبرو هستید و از طریق سناریو و کارگردانی و به حل یک تدوین می گمارند. و در پایان فیلم ناگهان شکّی به ما وارد می شود که باعث هیجان شود. مجری: قاعده فیلم ساختن همین گونه است. قاعده ان این است که قدم به قدم جلو برود و قدم به قدم معما را حل کند. در فیلم مایکل کلایتون نقش مایکل کلایتون به خوبی ایفا شده است. چون به دلیل اینکه کارگردان سناریست بوده است و کارگردان سناریست می تواند شخصیت را از ابعاد اجتماعی و فقرش و بدبختی و مالی و... بسنجد. نکته زیبایی این فیلم این است که وقتی با خانم روبرو می شود می داند که این ها کارد چاق کن هستند ولی در یک جا احساس می کند به این شرافت و عزت و نفس می رسد. این فیلم چرا فیلم متفاوتی است چون در لابه لای معمای پازل گونه ای که چیده است شخصیت پردازی کرده است یعنی مایکل کلایتون را برای آنها درآورده است. نریتور: لنومئیک از نیویورک پست معتقد است برای تماشاگران سینما مایکل کلایتون سرشار از نکات تازه و بدیع است مثل گفتگو هایی که به طرز درخشانی نوشته شده اند و بازیهای نظرگیر و فراموش شدنی تعدادی از بازگران فیلم. به نوشته پیتر تراولز مایکل کلایتون فیلمی عمیق و پر جزئیات و شخصیت محور است که به آسانی نمی توان آن را فراموش کرد. از نگاه جملز باردینلی فیلم مایکل کلایتون درباره آدمهای است که در مرز خاکستری رنگ بین اخلاق و فساد قرار دارند. منطقه ای که هر آدمی تعریف خود را از اخلاقیات دارد این آدمها همچون زندگی واقعی و آدمهای خوب یا بد نیستند بلکه محصول نهایی انتخابها هستند انتخابهایی که پاره ای بد و پاره ای خوب هستند. مهمان: این سینما سینمای سوپر استارها و سینما فرش قرمز است. معنا این است که در آمریکا زندگی می کنید نگران نباشید پلیسی وجود دارد و همه خلاف کاران را از بین می برند. یکی از بهترین فیلمهای آمریکا که از هر نظر زیبا است این فیلم در مورد مقاصدش بسیار مشکوک بود . مجری: سینما در انتها باید فکرش را انتقال بدهد ولی اگر مفاهیم خیلی پیچیده داشته باشم آنها ایده ما را دور می کند و از سینما دور می کند. اگر لذتی از فیلم نبریم سینمایی وجود ندارد. من از دیدن این فیلم طولانی لذت بردم بابت لحظات، درآوردن شخصیتها و تقابل ها است. من البته نمی خواهم وارد این مقوله شوم که سیاست پشت این فیلمها نیست اما به یک بخش دیگراین است که دیدن فیلم است. دیدن فیلم از یک زاویه ای که لذت هم ببریم و تفریح هم کنیم. مهمان: من کاملاً شما را درک می کنم منتها چیزی اینجا وجود دارد یک دغدغه ای دارد و ما فکر می کنیم که یک کار هنری چه در سینما و چه یک نقاشی باید یک چیز خوش باشد. این اشتباه است درحالی که یک اثر هنری در مرحله اول فکری دارد و در مرحله دوم جذاب است و ما می دانیم که در 5 دقیقه تیتراژ تماشاگران را به سینما می کشیم. حالا باید نگهداری کنیم ازاین تماشاگر که از دست نرود.ما باید طوری در فیلم حرف بزنیم و بگوییم که این مشکل من هم است مشکل شما هم است و مشکل همه جامعه است و این را باید آنقدر جذاب بگوییم که تا آخر فیلم تماشاگر بنشیند و مثل این فیلم خوابش نبرد. این اشتباه را ما نکنیم این سینما نرم و معتهد است حتماً حرفی برای گفتن دارد و در جای دیگر هم از سطح شعور بنده می آید پایین آن وقت من احساس توهین می کنم. مجری: فیلمهای دوره جدید سال 2000 چه تاثیری بر روی شما گذاشته است؟ مهمان: بسیاری از فیلمها بر من تاثیر گذاشته اند. مثل فیلم هفت چون فیلم ساده ای است این سینما به من چه چیزی می گوید در جایی که بخواهند انقلاب کنند اینگونه فیلمها را نمایش می دهند بعضی از فیلمها باعث خواب رفتن مردم می شود. منظور از فیلم تلویزیونی فیلمی نیست که در تلویزیون ساخته شده باشد منظور از قواعد و خواص آن با قواعد و خواص سینما فرق می کند. شما در این فیلمها پشت زمینه نداریدو جهان پشت ان فیلمها دیوار است. ما معتقد هستیم که سینما از دو هنر صدا و تصویر شتکسل شده است و دو بخش که صدا یکی و تصویری که جاهای خالی را پر می کند. بخش صدا به دیالوگها تقسیم می شوند. نریتور: انتخاب جورج کلومی برای ایفای نقش مایکل کلایتون با دقت و ظرافت انجام شده است او بازیگری است که در چند سال پیش با بازی در نقش مجموعه er به شهرت رسید و سپس به ایفای نقش در فیلمهای عامه پسند و ماجراجویانه گرایش داد و پس از ان فیلمهای جدی و عمیق تر را برای ایفا نقش انتخاب کرد تونی وروی در پاسخ اینکه چرا به جای نگارش فیلمنامه و تولید آن یک دهه فاصله افتاد گفته است برای ساختن مایکل کلایتون بارها به مرحله فیلمبرداری و اجرا نزدیک شدیم اما هر بار اتفاقی می افتاد می دانستم که برای موفقیت این فیلم نامه که اولین تجربه کارگردانی هم بود به یک ستاره در نقش اصلی نیاز دارم اما پیدا کردن چنین ستاره ای که تمایلی به بازی کردن نقش اول یک فیلم کم هزینه را داشته باشد مدتها به درازا کشید. وقتی سیدنی پولای یکی از بازیگران فیلم به عنوان تهیه کننده به تولید این فیلم علاقه نشان داد پای استیون استوبر به میان آمد و آن دوست صمیمی و عزیزش به نام جورج کلومی را پیشنهاد کرد. کلومی مایل بود خودش کارگردان فیلم باشد و راضی به بازی در فیلم اول یک کارگردان نبود و دو سال طول کشید نظر کلومی نسبت به گلروی تغییر کرد و تصمیم گرفت به جز بازی در فیلم مایکل کلایتون سرمایه گذار فیلم هم باشد. مجری: حالا ما برای اینکه یک مقدار در مورد فیلم صحبت کنیم و در مورد بحثی که شما در واقع پیشنهاد کردید ومی خواهم بگویم شما در مورد این فیلم چه صحبتهایی را می توانید کنید برای بینندگان که این فیلم را دیده اند. مهمان: این مساله که می گوید دید سیاسی ما نمی توانیم بگویم در سینما سیاست وجود ندارد و بحث من سیاسی نبود بلکه اجتماعی است که شامل فرهنگ و اقتصاد و سیاست دولتی هم می شود. پس سیاسی جز بخش اجتماعی فیلم است در مورد بازی ها من فکر می کنم آقای مایکل کلایتون یا جورج کلومی سوپر استاری است که درفیلمهای مختلف آقای جورج کلومی را بازی می کند و مانند بازیگر های دیگر در هر فیلم یک شخصیت نیست.و سوپر استارها در هر کجا دنیا آدمهایی هستند که بدون تبلیغات بالا رفته اند.
|