نمونه متن برنامه ها    
 

بازگشت

موضوع برنامه : رودها وموجها
تاريخ : 10/02/1387                       مدت : 90 دقيقه
 

هنربرای من نوعی غذاست من به شناخت زمین احتیاج دارم . نیازمند آن هستم من تصورم این اسست که نیازدارم توان خودم هم درک کنم . چیزی که درزمین است انرژی که دردشت ها ودریا جریان دارد . چیزهای ملموسی که اینجا هستند ومی روند مثل رشد، گذرزمان وهمین طورایده جریان درطبیعت . رودها وموجها:نریتور:اندی گولد وورتی درکاربازمان . دوسوژه مهم درکارهای من دریا ورود هردوآب هستند شاید فکرکنیم زمان با موج سازگارترباشد این نوسان روزانه ولی فکرمی کنم ماهیت زمان را بهتروبیشتربشود درکنار رود درک کرد .همیشه این افکاروسوسه کننده وجود دارد که نمیشه ازآن رها شد . درراه نوااسکوتیا:حس سفررا دوست ندارم احساس جابه جایی می کنم .کنده شدن طول می کشد تا دوباره ریشه بگیرم به محض رسیدن باید بلافاصله کاررا شروع کنم وقت زیادی برای تفریح یا استراحت وجود ندارد باید بلافاصله مشغول کارشوم .موج واقعا خارق العاده است به جلووعقب حرکت کردن مایع سردی اش وارتباطش با سنگها وسیال بودنش. اما من اینجاغریبه هستم . شناختی ندارم . کارم را دراینجا شروع کردم . وقتی کارخوب پیش می رود احساس گرمی می کنم ولی وقتی ناموفق هستم سرمایی دروجودم می نشیند . هنرخوب آدم را گرم می کند . درمحاسبه زمان را اشتباه کردم .ساعت چهارصبح آمدم . مهتاب بود ولی سایه هایی وجود داشتند . وقتی گرما را ازدست میدهید باید برش گردانید . باید با دست برهنه کارکنم چون با دستکش حست را ازدست می دهی با دستکش نمی شود کارکرد با آن هیچ حسی ندارید همیشه دوست دارم لمس کنم وبا دستکش ممکن نیست . کارگاهی خیلی خیلی سخت پیش می رود خیلی سرد است چون گاهی خیلی زود بلند می شوم وتمام این تلاشها درنهایت درشرایط ساختن چیزی است که بدون تلاش ممکن نیست . کاش یک ساعت پیش به این مرحله رسیده بودم قبل ازطلوع آفتاب چیزی که خلی جالب است این است که من نمی دونستم وقتی خورشید به اینجا برسه وبه دوطرف صخره بتابه تمام تکه های یخ می درخشند ومن اصلا نمی دانستم چنی وضعی پیش میاد بنابراین اینجا پتانسیل فوق العاده ای دارد . ا ینها آب است رود ودریا آنها راجامد کرده . درخیلی از چیزهایی که ساختند همان عاملی که به آن جان داده همان باعث نابودیش بوده . اولین نمایی که ازساحل داشتم رود بود وحوزچه ای که تا وسط رود میچرخید . سعی دارم این حرکت رالمس کنم ودرک کنم جریان وبه هم رسیدن رود را ودریاچه را می خوام تلاقی این دوآب را حس کنم هردوآب باهم .احساس میشود دارد می رود به یک فضای دیگر به یک مکان دیگر برای کاری . اما اصلا حس نمیشود که این یک نابودی است آن لحظه دروقاقع بخشی ازآن چرخه است . یک بخش کاملا مشهود احساس می کنی که قلب مکان را لمس کردی .دیدن چیزی که اصلا معلوم نیست همیشه آنجابوده . لحظاتی هستند که بسیاریعنی لحظه هایی هستند که درکشان به زندگی آدم معنا می دهد این چیزی است که به خاطرآنها زنده هستم .خوب یک ربع به هشت است فکرمی کنم آب حدودهای سه بالا میاد درست سرسه . می دانید زمان زیادی نیست پس بهتراست به جای فیلم گرفتن بری سنگ جمع کنی که کارمفیدتری است کارخیلی مفیده .ازنظرسنگ بدنیست ولی برای آوردنشان کلی باید راه بروید ا ین است که تمام مدت وقت راازدست می دهید و فکرکنم کارجالبی باشد ا ین هیجانش خوبه ممکنه خطری هم درکارباشد یا به این ارتفاع رسیده باشیم که موج بیاد آن مثل یک نشانه داره ازپشت سرمیاد . من کارم را روی ساحل شروع کردم این سرسختی مشخص است . من دانشجوی دانشکده هنردرلانکستربودم همه دانشجوها دراین اتاقهای مکعبی بودند . من هرروز با قطارمی رفتم به جایی که خونه داشتم یک جای دورا زقطارکه پیاده میشدی یک گستره وسیعی را میدیدی که تفاوت زیادی با فضای دانشکده دارد .یک روزراه ا فتادم برم روی ساحل کارکنم چیزی که برای من جالب بوداین بود که دانشکده هنراحساس می کردم یک انرژی خاص دردانشکده یک احساس امنیت وجود داشت درحالی که بیرون خستگی وعدم اطمینان احساس میشد . کنترل کامل می تواند باعث نابودی کارشود . راستی دقت که بکنی انگارسنگها حرف میزنند . تا حالا نشده حتی یک د انه ازاینها را خراب بکنم تا به حال نشده می دانید ماسه جا می ا فته نشست می کنه یا ضعف سنگ باشه یا احتمالا ترکیب هردو .فکرکنم بهترباشد این را پایینش را پهنتربگیرم بعد وسطش را سنگین کنم تا استحکام پیدا کنه خیلی محکم شود.خوب کارمن همین است .ناشناخته هازیادند .احتمال این که این غاربریزه کم است .حالا یک چیزسنگین اینجا می خواد میشه یک سنگ سنگین برام بیارید . تقریبا چهارگوش وقلنبه باشد .ظاهرا نمی بایست آخری را میزاشتم . میشه کمک کنی .بیارش اینجا .خوبه . خوب شد آره .بارچهارم بود وحالا آب داره کم کم می رسه .نه فکرکنم بهتره که صبرکنم این طوری وقتی چیزی فرومی ریزه دلسرد کننده است این بارچهارم بود که ریخت وهربارکه میریزه شناختم ازسنگها کمی بیشترمی شود هردفعه قدری بالاترآمده پس به نسبت شناخت من ازسنگها رشد کرده ویکی ازاهداف من سعی درشناختن سنگ است . ظاهرا من شناخت کافی ندارم البته تا اینجا فعلا. شناختم فعلا کافی نیست باید بیشرکارکنم .خیلی بیشتر.مردم برای علامت گذاری مسیرها درپارک ها وکوها سنگ چین هایی درست می کنند .تمام این مخروط ها به نوعی به هم مربوطند علامت هایی هستند ازسفرهای من هرجاهایی که به آنها وابستگی واحساس دارم وبعد ا ین حس است که به نوعی محافظم است آن گونه که ایستاده وبه نظرمیرسد چیزی را دارد حمایت می کند . ارتباط یا شباهتی که این شکل با بعضی دارد خوشم می آید خیلی درست به نظرمیاد . این نوع نگاهی که به سنگ دارم وآن را شکل بذری میبینم که ازداخل درحال رشد است تصویرپرقدرتی ازآن درذهنم ا یجاد میشود .آب بالا آمد ومخروط ناپدید شد . کاری که تازه تمام شده بود بنابراین تماسم با سنگ هنوزخیلی کم است پس هنوزباهاش بودم ولی نمی تونستم ببینمش چیزی که این دفعه به آن رسیدم که من هنوزچیزی را نساختم که دریا نابودش کرده باشد درواقع کاربه دریا یا هدیه شده ویا دریا به آن چیزی افزوده خیلی بیشترازآن چیزی که من امیدواربودم خودم به آن اضافه کنم وفکرمی کنم اگر با همین دید به مسائل زندگی نگاه بکنم به اتفاقاتی که موجب قافلگیری یا حتی آشوب میشوند یا هرحالت دیگری که درواقع نمی توانم توضیح بدهم. این آهنگ را غیرازخانه خدا درجای دیگری نمی بینید وبرای همین است که خانه مرتب برام مهمترمیشود خیلی مهمتر. پن پونگ اسکاتلند ،پایگاه اصلی:امروزمواداولیه کارساها است من همیشه ازکاربااینها لذت می بردم .اما این گیاه کارکردن با ساقه های این گیاه خیلی خیلی مشکل است وقتی میخواهید ساقه هارا بیرون بکشید خیلی خشونت نشان می دهند تقریبا مثل تیغ می مانند همیشه برام دست های خون آلود را تداعی می کنند ازمعدود گیاهانی است که براش ازچاق واستفاده می کنم یک گیاه سمی هم است که موقع گرده افشانی نباید تنفسش کنم .و من فکرمیکنم وقتی وجهی اززمین حالت ... دارد وزیباست درپیش روی ما قراردارد نباید ازوجه تیره ترآن چشم بپوشیم آن قسمتی که درزمین بوده سیاه است ومن خیلی خوشم میاد این تصورکه تماس بین گاوهای آلپ وببخشید . شعله آتش انرژی آتش را قابل رویت می کند درمورد همین قسمت سیاه هم همین است نتیجه تبادل انرژی میان گیاه وزمینه وازطریق همین فرایند تبادل حرارت هم میشود وقتی ذغال میشود به نظرمی رسد که رنگ شده سیاه شده ودرحالی که نشده همانی که اززمین درآوردم وفکرمی کنم دراین زمان که بهاردارد شروع می شود درسطح شروع نمیشود ازعمق ازپایین شروع میشود واین گواه این واقعیت است که گرما دردرون زمین است واین روش برای درک مسائلی است که دراین جا میگذرد واگرچه اینها ساقه گیاهان سال قبل هستند ودیگرسبزنمی شوند ولی بازبه همان سیستم ریشه به داخل زمین مربوط هستند ومن فکرمی کنم اتفاقی است که سال قبل افتاده امسال هم تکرارخواهد شد ودرواقع باید گفت از همین ناشی خواهد بود ازهمین رشد گیاهان ازعمق به سطح .جریانی که درطبیعت وجود دارد سخت من را مجذوب خودش کرده درگذرزمان ارتباط با خورشید ،نور،امواج ،رشد .کارواقعی تغییراست . مال چند روزاول است به نظرم این زیرباشد اینهارا باید برداری برسی کنی وبعدش به من بگوچی کا رکردی باشه. کارعکاسی را وقتی دانشجو بودم شروع کردم .دردانشکده هنروقتی بیرون کارکردم شروع کردم که بایست برای مربی توضیح میدادم چی کارمی کنم وبهترین راه برای این کارعکس گرفتن است .تنها عکس گرفتن . عکاسی شیوه حرف زدن درباره مجسمه سازی است . برانکوزیک جایی گفته وقتی میشود ازمجسمه عکس گرفت چرا درباره آن حرف بزنیم . زبانی است که می توانم ازطریق آن توضیح بدم چی کارکردم وچی ساختم همان طورروشی است برای درک خودم ازکاری که کردم چون تمام روزرا درباران وسرما کارکردم به خاطرفعالیت جسمانی خسته وبی حس شدم زمان لازم است تا من دوباره سرحال تازه برگردم وبدانم چه کارها کردم وچه کارنکردم ومن همه چیزرا دراینجا جمع کردم کارهای خوب کارهای بد همه کارهای اینجا جمع شده تمام کارهای من اینجاست همه کارها .من میروم سراغ درختها .توچیزی نمی خوای . باشه برو.راستی با درختها می خوای چی درست کنی . چی درست می کنی .من ازروی غریضه کارمی کنم خودم هم نمی دانم فعلا می روم بیرون ببینم چی میشه .والت هم باهاته؟فکرکنم باشه .فکرمی کنم دوازده سال پیش اومدم اینجا بچه هام اینجا به دنیا آمده اند همشون . بیشتردوستام اینجا هستند . اغلب کارهای خوبم اینجا ساخته شده . فکرکنم همین بیانگراحساس شدیدی ا ست که نسبت به اینجا دارم .معمولا این زمان کافی نیست تا تغیرات را دریک نمای فانتزی احساس کردباید مدت زیادی درروستا درخیابان زندگی کردتا همه چیزرا فهمید . باید بچه هایی را که درصف اتوبوس هستند ببینیم وشاهد باشیم این بچه ها خودشان بچه دارمی شوند . یک خانم پیردرمحل بود که مدتی قبل مرد زندگی خیلی سختی ر گذراند .معمولا درخیابانی که زندگی می کنیم بالا وپایین میرفت ومی گفت ازوقتی توی این خیابان آمدم بچه اولم وبقیه بچه هام به دنیا آمدند پسربزرگم اولین بچه ای که بعد ازبیست ویک سال به دنیا آمد درست بیست ویک سال یادمه. ومی گفت خوب توفقط تولدها را می بینی ومن فقط مرگها را به گفته خودش تمام افرادی را که توی آن خانه ها زندگی می کردند میشناخته وتمام کسانی را که مرده بودند می شناخته وامیدوارم من هیچ وقت آدمهایی را که دنیا آمدند وآنهایی را که مردند فراموش نکنم . رود به نحوی خطی است که دنبال میشود . رود یک وجه غیر قابل پیش بینی دارد وآن خط که درمسیرش ادامه دارد آن چرخه خودش را دارد که مربوط میشود به هوا ودریا واگرمن چیزی پیدا کنم که چنین ارتباطهایی داشته باشد چیزی شبیه رود خواهد بود چون رود میتواند رود سنگها باشد . میتواند رود حیوانات باشد ،رود بارباشد ورود خیلی چیزهای دیگررود به آب منحصرنمی شود داریم راجب جریان صحبت می کنیم .ورود رشد می کند جریان دارد ازبین درختها ،زمین . با ید مطمئن شدکه جدا شده . شیرش هم که هست .خیلی سریع وارد زندگی شده .برمیگرده سراغ برش .ظاهرا نمی داند چه کارکند . مامجبوریم کمکش کنیم . گوسفند نسبت به هررسته ای بی رحم است با خشونت باافراد مختلف برخورد می کنه . درمواردی رودی ازگوسفند داریم با هماهنگی خیلی خا صی . این که ا ین منطقه این طوربه نظرمیرسد بدون درخت به خاطرگوسفند است . گوسفند تاثیرمخربی روی زمین گذاشته وفکرمیکنم اینجا باید با خود گوسفند کارکرد واز ذهنیت ما ازگوسفند با واقعیت گوسفند خیلی خیلی تفاوت دارد وخوب این کاررا هم با گوسفندسخت می کنه چون ذهنیت ما ازگوسفند با ظاهری پشم آلووگذرازاین ظاهرپشم آلوورسیدن به جوهره خود گوسفند بسیاربسیارسخت ا ست چون گوسفند درجایگاه خودش حیوان بسیارپرقدرتی است گوسفند دلیل بهرانهای سیاسی بوده .همان طورکه گفتم گوسفند دلیل بهرانهای سیاسی واجتماعی بوده . تخلیه ارتفاعات ،بیرون راندن آدمها از اراضی . اربابها مردم را بیرن می راندند وگوسفندها را جایگزین می کردند وقصه های خودشان را به جای میگذاشتند که درهمین مناظر نوشته شده چیزی دراین مناظردلیلش خود گوسفند است این جا مردمانی زندگی کردند کارکردند ومردند .من جاهایی که کارمی کنم حظورمردم رااحساس می کنم من لایه جدیدی که روی اتفاقاتی که اینجا افتاده هستم .من گمان نمی کنم زمین نیازی به من داشته باشد ولی من به آن احتیاج دارم وقتی میروم جنگل ویک کاری درست می کنم احیا میشوم واگراین مدت کارنکنم احساس می کنم که ریشه ندارم خودم خودم را نمیشناسم واگردوسه هفته کارنکرده باشم وبعد برم راجب کارم صحبت کنم احساس می کنم دارم راجب شخص دیگری حرف میزنم کسی که خودم نیستم .وقتی تنها هستم ازتنها بودن لذت می برم .البته ازمزاحمت بعضیها .بعضی ازدوستانم لذت میبرم این احتمالا طبیعت اجتماعی بودن انسان است این را تاحدی قبول دارم ولی صادقانه بگم گاهی معاشرت با آدمها فکرمی کنم تخلیه ام می کنه این یک حسه درست مثل این حس که الان دارم احساس می کنم باد دارد کمی نرمترمیشود واگرچه درست مثل سی ثانیه قبل آرامم ولی درذهنم به گونه ای اعلام خطرمیشود .وقتی کاری را می سازم اغلب تا آستانه واژگونی پیش می روم واین یک تعادل بسیارزیباست خیلی زیباست .گاهی وقتها واقعا ازاین که زنده ام حیرت می کنم . پیش آمده درمواردی که یک نفر نزدیک به من میمیره .مثل مثلا برادرکوچکتر یا همسرم وتصویرکسی که آن کسی که می میرد درذهن آدم نقش میبندد فردای روزمرگ است جوری رفتم بیرون کارکنم که این درواقع بهترین فکربود رفتم روی درخت کارکردم یک حفره روی درخت کندم ویک حفره بزرگ که ظاهرا نماد را ه ورود به زمین بود راه ورود به درخت یا مثلا به سنگ راه ورود که زندگی به آن واردمیشود جاری میشود نگاه کردن به یک حفره سیاه را من تشبیه کردم به نگاه کردن ازلبه پرتگاه کشیده شدن حواس به طرف سیاهی به طرف مرگ به طف فاصله گرفتن ولی طرف دیگرش فرق دارد ممکنه چیزی غیرازذهنیات من باشد این طورکه من سعی دارم بفهمم مردن چیزی نیست غیراز غیبت چون سیاهی هم غیبت است یعنی نبودن است یعنی غیرقابل لمس است وبخشی ازدرخت است که میدانم دوباره زنده میشود . یک حفره سیاه ساخته باشند وبعدها برگردند وتماشا کنند چیزی ازدرون این سیاهی رشد کرده این تصویرنیرومند است خیلی خیلی نیرومند برای من بی نظیراست. نمایشگاه مجسمه سازی استورم کینگ ایالت نیویورک: ببینم تاحالا یک همچین غذایی خورده بودی؟ چی هست ؟ نیمروبا عسل سنگهای فوق العاده ای هستند اولی دیواری که با وولف ساختم برنامم این بود که با آن دیواربسازم ولی خوب قبلش چند موردجاهای خالی دیوارها را پرکرده بودم یک جورکارتعمیراتی ولی میامد وسنگ های من را می آورد وخوب حق هم داشت می دانید من یادگرفتم به کارآنها به سهمشان احترام بگذارم به زندگیشون وقتی دیوارمیکشیم فقط زمانی که باهم می گذرانیم نیست زندگی اشان را روش میزارن آنها دوست ندارند من به دیواردست بزنم نمی خواهند با دیوارشان بازی کنم همان طورکه من نمی خواهم آنها با هنرمند بودن من بازی کنند هرکدام باید نقش خودمان را داشته باشم . نقش من پیدا کردن خط دیواراست من روی فضا کارمی کنم . گفتگوی آنها با سنگ است که دیواررا میسازه . سنگها ردیف به ردیف چیده میشوند وهمین طورپیش میروند کارخودش انجام میشود واین روانی کاراست که به مجسمه ساز حس حرکت را میدهد. وقتی ازمن خواسته شد دراستانکوکارکنم مدتی آن اطراف پرسه زدم تا محیط را خوب بشناسم دیوارهای زیادی را دیدم که حالا مخروبه است . این ها باوطن من ارتباط دارند چون این دیوارها احتمالا توسط کسانی که ازاروپا آمده بودند یا احتمالا ازاسکاتلند ساخته شده بودند به عنوان مهاجرآمده بودند مزارعی درست کرده بودند ودیوارهایی کشیده بودند .پس اولین علاقه مندی من این بود می خواستم خط را دوباره بکشم دیوارها را دوباره بسازم تابشه درباره این مکان آنطورکه الان هست حرف زد این دیوارها ازفرایند قطع درختان وتبدیل جنگل به اراضی مزروعی به وجود آمده اند ولی کشاورزی ازاینجا دورشده ودرختها دردیوارها پناهگاهی یافتند وآنجا رشد کردند.واین گفتگوبود که برای من جذابیت داشت . بهترین دیواردیواری است که با مسیری که درآن پیش میرود همخوانی داشته باشد واین حس حرکت برای درک محیط بسیارمهم است حرکت درمسیرمعلوم حرکت دیوار. کوهی ازسنگ که ازمیان درختها عبورمی کند . رود رشد که همان جنگل است واین من را نسبت به جاری بودن دردنیا آگاه کرده رگه هایی که دردنیا ساری وجاری اند . این سنگ به خاطراملاح آهن است که قرمزرنگ شده علت قرمزبودن خون ما هم همین است .من احساس میکنم انرژی خاصی دررنگ قرمزنهفته است احتمالا به خاطرارتباطش با خون آدمی زاد است یاشاید چیزی که من نمیتونم کاملاتوضیح بدم فکرمی کنم رنگ به نوعی توصیف زندگی است بعضی چیزها وقتی ازبین می روند هنوزبخشی ازجریان هستند قسمتی ازرود قرمزمی شوند . درژاپن درخت افرای قرمزهست با پس زمینه کوه سبز. قرمزخارق العاده ای است مثل یک زخم است دربدن یک کوه این رنگ سرشارازانرژی وخشونت است ومن دائم درجستجوی سرخی هستم وفکرمی کنم اگرروزی به منشا آن برسم این رنگ را بهتردرک خواهم کرد . درسهای زیادی را می شود ازاین رنگ آموخت من به این واقعیت رسیدم که این رنگ درمن هم است بعد به این احساس میرسیم که رنگ وانرژی درهمه چیزساری وجاری است . ظاهرا چندین باراینجا کارکردم تا متوجه رنگ قرمزدراینجا شدم .یعنی به سادگی دیده نمیشود باید زیرسنگها را بگردی . من روزهای متوالی اینجا آمدم وکارکردم تا متوجه حقیقت رنگ قرمزدراینجا شدم البته به سادگی نمی شود فهمید باید کاملا همه جارا بگردی تاشایدزیراینها سنگ آهن نرم را پیدا کنید .خیلی هم عجیب است وخیلی خاص وخیلی مخفی میشه گفت درزیرپوست زمین مخفی شده .دیدن این رنگ چیزی درحد یک غافلگیری است چیزی که باخود رود بیگانه است درحالی که همین جا ودرمحدوده رود هست .حالا من اینجا هستم ومدتها وقت صرف کردم تامقداری ازاین سنگ را نرم کنم ویک کپه رنگ داشته باشم میخوام دریک ظرف رنگ درست کنم وبپاشم داخل رودخانه واین لحظه ای است ازچرخه وجودی سنگ درفرایند جامد شدن ودوباره سیال شدن ومجددا جامد شدن ومن فکرمی کنم که فکرمی کنم این خاطره کوچکی است درزندگی سنگ ولی خاطره ای درروح . درطبیعت سنگ است درمرکزسنگ همانطورکه میبینید . ماشدیدا پایبند این تصورهستیم که سنگ نماد پایداری وثبات است ولی وقتی میرسیم به این که سنگ هم سیال است وهم مایع است دراستنباطمان ازاین که چه چیزی پایداراست وچه چیزی نیست دچارمشکل میشویم . دِین جنوب فرانسه کاری برای موزه : وقتی داخل یک ساختمان کارمی کنم ترجیح میدهم روی یک دیوارکامل کارکنم وآن نمایی را که می خواهم نشان دهم ازداخل وپشت نما حس بگیرم تا اصلیت بنا درآن باشد .خواستم که خاک رس ازفرانسه باشد یا ازاسکاتلند آورده شده باشد . نمی خواستم یک خاک رس معمولی باشد ازیک کارگاه سفال گری یا سرامیک کاری . رس اززمینی که آورده می شود به صورت خام سرندمیشود تا سنگ ونخاله های آن گرفته شود . بعد با موی آدم مخلوط میشود . ازموبرای استحکام بخشیدن استفاده می کنیم واین میتواند پشم گوسفند گاویا موی اسب باشد ولی من دوست دارم موی انسان باشد وحس وابسته بودن به وجود بیاید . موها ازیک آرایشگاهی نزدیک روستایی که زندگی می کنیم آورده شده پس روستای من هم دراین کارهست. وقتی اولین دیواررُسی را کارکردم دریافتم که معماری هندسی درسرعت خشک شدن تاثیردارد وباعث ایجاد ترک هایی درسطح کارمیشود سطح بیرونی البته که حس زنده بودن دارد . اگربخواهیم حالت زنده بودن سنگ رادرنظربگیریم باید برگردیم به ا صلش درآتش فشان وقتی که زنده است .البته همیشه زنده است ولی آنجا این زنده بودن قابل رویت است حرکت وفوران سنگ درواقع احساس انرژی دردرونش است واین زنده بودن است .فراترازاین نمی تواند باشد ولی این چیزی بیش ازمتلاشی شدن ووارد شدن ماده است . تلاش می کنم این چیزها را بگویم وموفق می شوم به نوعی توصیفش کنم ولی میدانم یک دنیا مفهوم است که واژه ها نمی توانند برای من بیان کنند کلمات کارخودشان را می کنند ولی کاری که من اینجا می کنم خیلی بیشترازکلمات بیان کننده است .