|
در قطب شمال انجام دادهاند انجام شده تهيه و ساخته شده بيشتر اكتشافات در سفرهاي متعدد چند ماهه دو يا سه نفر اسكيمو صورت گرفته اين تجربه سبب شد ديدگاه من نسبت به زندگي آنان تغيير كند و براي آنان قائل شوم در سال 1913 من با گروه بزرگي به شمال رفتم از آنجا من تجربه فيلم برداري نداشتم طبيعتا نتيجه آنگونه بايد جالب نميشد دريافتم سفر اكتشافي ديگر در پيش است فيلم خام بيشتري براي تهيه آن با خود برداشتم و در فواصل كارهاي اكتشافي به فيلمبرداري ادامه دادم سينما از گذراندن سختي بسيار فيلم قابل توجهي ساختيم تازه فيلم در تورنتو تدوين كرده بودم همه نگاتيوها آتش گرفت و دست من خالي شد اما نسخه تدوين شده سالم ماند و چندين بار به نمايش رسيد مدتي طول كشيد تا من به اين نتيجه رسيدم آن فيلم چندان جالب نيست و دريافت اگر يك شخصيت اسكيمو انتخاب كرده و الگو اسكيموهايي خودشان و نحوه زندگيشان خوب ميشناختم قرار دهم نتيجه كار رضايت بخش و پر ارزش خواهد شد دوباره به شمال بازگشتم اينبار به قصد ساختن فيلم نه تنها دوربين بلكه كليه لوازم و تجهيزات فيلم را بهمراه آوردم پس از تدوين و ساخت شخصيت فيلم بداند من چه ميكنم به محض اينكه اولين بخش آماده شده را آنها نشان دادم نانوك و خانوادهاش از شادي بوجود آمدم 1920 آنقدر فيلمبرداري كرده بودم بتواند يك فيلم خوب بسازم بنابراين آماده برگشت به خانه شدم نانو بيچاره دائم به دور اتاقك من ميگشت و ميگفت يكسال ديگر بمانيم چه فيلمهايي ميتوانيم بسازيم او هرگز نفهميد چرا من براي ساختن فيلم زندگي او انقدر مكافات كشيدم هنوز دو سال نگذشته بود شنيدم نانوك به اميد شكار گوزن به مناطق مركزي سفر كرده و در آنجا از گرسنگي هلاك شده اما قهرمان داستان ما نانوك شمال به اغلب نقاط جهان سفر كرد و بسياري از مردم فيلم زندگي او را ديدهاند . سرزمين لم يزرع پوشيده از سنگريزه با فضاي نامحدود و در معرض دائم باد كه بر بام دنيا قرار دارد در چنين سرزمين بي حاصل آب و هواي سرد هيچ نژاد ديگري قادر به ادامه زندگي نيست به جز اسكيموهاي شجاع و دوستداشتنيي كه با اتكا به تنها منبع غذايي خود يعني حيوانات قطبي در آنجا به گذران عمر مشغولند . اين فيلم درباره نانوك و خانوادهاش و ايپولدا يعني پيروان او در سرزمين آنكودا كه با لطف و تعهد و صبر آنان ساخته شده است قلمرو شكار نانوك و پيروانش سرزميني كوچكي است به اندازه انگلستان اما جمعيت آن كمتر از 300 نفر است رئيس شكارچي بزرگي در سراسر آنگوا شهرت دارد مردي است به نام نانوك يعني خرس نايلا زني كه لبخند بر لب دارد . نانوك براي سفر تابستاني به پائين رودخانه و معامله با مرد سفيد راهي ميشود . نانوك ، نايلا،كنايو ، و كموك ، در صورتي كه شكار گوزن با شكست رو به رو شود مركزي اين كوير به سرزمين مرگ تبديل ميگردد زيرا ديگر غذايي نيست حتي خزه غذاي گوزنها است اسكيموها از آن براي سوخت استفاده ميكنند بسيار كم يافت ميشود اسكيموها اينگونه از خزه براي سوخت استفاده ميكنند چارچوب قايقشان كلاك نام دارد قبل از سفر با پوست فُك پوشيده و محكم شود در رودخانه بايد مسيري طولاني را طي كنند بدنه چوبي قايق با پوست فُك و فيل دريايي محكم ميشود پوتينها از سر فُك درست شده بر سر نيزها در آفتاب خشك ميكنند ، ورود به كلبه بزرگ مرد سفيد محل داد و ستد ،شكار نانوك در طول سال به جز فُك روباه هفت قطب خرسي را نيز كه شامل ميشود كه شكار آنها فقط با رودر رويي و درگيري نزديك و با استفاده از نيزه صورت ميگيرد نانوك پوستهاي روباه و خرس قطبي با چاقو گردنبند و شكلات معاوضه ميكند نانوك با افتخار تولههاي سگ خود را به نمايش ميگذارد نايلا نيز كودك خردسال خود را كه رنگين كمان نام دارد و كمتر از چهار ماه عمر به ديگران نشان ميدهد بدون توجه به نانوك شكارچيان بزرگ ، بازرگان سفيدپوست سعي دارد مشخصات جعبه صوتي خود يعني گرامافون را براي آنها تشريح كند بچه هاي نانوك و بيسكوت ها و مواد غذايي مرد سفيد ضيافتي برپا كردهاند ولي الگو زياده روي ميكنند و بازرگان دستور ميدهد براي او روغن كرچك بياورند تكهاي از اين يخ سرگردان از دريا آمده و چندين مايل از ساحل را مسدود كرده به رغم اينكه نانوك شكارچي بزرگ در حال حاضر با گرسنگي دست و پنجه نرم ميكند و قادر به حركت نيست براي شكار و نجات خانوادهاش به دريا ميزند موفقيت او بستگي به مهارتش در عبور از يخهاي شناور دارد او به دنبال محل مناسبي براي ماهيگيري ميگردد طعمه وجود ندارد دو تكه عاج بر نخي كه از پوست فُك درست شده است نانوك بار ديگر از غذاي بدست آورده بوجود ميآيد و ماهي بزرگ صيد شده را با دندانهاي خود ميكشد نانوك ماهيگير را نيز با خود به ساحل ميبرد درياب بار ديگر عاري از يخ شده و ماهي هاي آزاد رفتهاند چند روزي است كه غذا نيست يكي از نگهبانان نانوك از وجود فيلهاي دريايي در فاصلهاي دور خبر ميدهد برق شادي در چشمانشان ميدرخشد و به اميد شكار به دريا ميزنند با يافتن گروههايي از فيلهاي دريايي كه در ساحل خوابيدهاند هيجان آغاز ميشود قراولي در حال نگهباني است زيرا فيلهاي دريايي تا در آب هستند خطرناكند آنگاه كه در خشكيند عاجز و ناتوانند فيل دريايي با حدود دو تن وزن و پوستي نفوذ ناپذير هنگاني حمله ميكند درخشش عاجها و صداي غرش حريف طلبيش سبب شده او را ببر قطب شمال بنماند . در حاليكه گله عصباني با فرياد متفرق ميشود جفت فيل به دام افتاده براي نجات او ميآيد و سعي ميكند از اسارت رهايش كند شكار جان باخته در ميان امواج به دور خود ميپيچد شكارچيان به قدري گرسنهاند طاقت نميآورند شكار را به خانه منتقل كنند . زمستان ـ شبهاي طولاني زوزه باد روزهاي سرد و كوتاه دريا و زمين را حالي دود مانند از برف فرا گرفته خورشيد به صورت قرصي برنجي رنگ در دل آسمان و افق به رنگ جيوي روزهاي متمادي ادامه دارد با يخ زدن دريا شكار فوك براي نانوك مشكل و حتي ناممكن ميشود پيش از آنكه طوفان خشمگين زمستان فرا رسد تودهاي عظيم از يخ سرگردان با يخهاي ثابت ساحل برخورد كرده و همه چيز در زير كوهي از يخ مدفون ميگردد در چنين وضعي روزي دو مايل سورتمه راندن كاري است بس طاقت فرسا ، نانوك ميبيند روباهي به سمت دامي كه گذاشته حركت ميكند به خانواده خود علامت ميدهد تا تغيير مسير دهند يك روز در حال پايان رسيدن است و نانوك ميخواهد محلي براي اتراق پيدا كند ، برفهاي سنگيني كه بر اثر باد روي هم انباشته شده بهترين مكان براي ساختن كلبه يخي اسكيموها است نانوك براي اينكه بتواند با چاقويي كه از عاج فيلهاي قطب ساخته گاهي بايد آن را با زبان خود پاك كند . پدر مشغول كار است براي جلوگيري از ورود سرما به كلبه نايلا و كنايو تمامي درزها را با برف پر ميكنند ساختن كلبه براي بچهها كاري است بسيار خسته كننده كلبه در عرض يك ساعت كامل ميشود فقط يك چيز ديگر مورد نياز است براي انعكاس نور از درون پنجره ، نايلا از درون پنجره يخي جديد را تميز ميكند شكار ديگري انجام دهند اين فُك تمام غذاي است كه آنها دارند چند قطعه از پوست خرس و پوست گوزن يك كتري سنگي و چراغ سنگي تمام وسايل آنان را تشكيل ميدهد ، زمان كار و زمان بازي ، براي اينكه مانند پدر شكارچي بزرگي شود ، دستهاي پسرك يخ ميند و پدر با ماليدن دستها به خود آنها را گرم ميكند وسايل گرمايي اسكيمو عبارت است از روغن فوك براي سوخت ، خزه براي فيتيله و يك كتري سنگي براي آب كردن برف براي جلوگيري از فرو ريختن كلبه بايد درجه حرارت داخل آن را زير صفر نگه دارند . صبح : نايلا براي گرم كردن پوتينهاي نانوك آنها را ميجود اين كار اهميت زيادي دارد زيرا پويتنها از پوست فوك درست شدهاند در سرماي شب خشك و ناكارآمد ميشوند . اسكيموها برا بوسيدن بينيهاي خود را بهم ميمالندند . نانوك و خانوادهاش در پي يافتن محل فوكها كلبه را ترك ميكنند . اگر نانوك اين سورتمه را روي كلبه قرار نداده بود سگها تا صبح پوست فُكري را كه به دور آن پيچيده ميخوردند برف قطب شمال مانند ماسه خشك است براي اينكه سورتمه راحتتر حركت كند آنرا با ايجاد يخ در زيرش لغزنده ميكنند كلبه كوچكي كه نانوك براي سگها ساخته آنها را هنگام شب از سرما و در برابر دندانهاي تيز سگهاي گرسنه بزرگتر حفظ كرده است توله سگ در طول روز در كنار كلايو نگهداري ميشود سگهاي نانوك براي بدست آوردن مقام رياست با هم مبارزه ميكنند. برو روي سطح وسيع درياي يخ زده : چگونه نانوك فُك بزرگ اوكچوك را شكار ميكند فوكها كه از پستاندارانند از زماني كه اولين يخ زمستاني شكل ميگيرد هر يك از آنها حفرهاي را براي خود باز نگه ميدارد هر 20 دقيقه يك بار به سطح آب آمده و تنفس كند سگي كه از تيره گرگها است از بوي گوشت و خون به وجود مي آيد بهترين گوشت براي اسكيموها گوشت فُك است زيرا بالاترين مقدار گرما و بيشترين ارزش غذايي را دارد اسكيموها از چربي فُك به جاي كره استفاده ميكنند. با باقي مانده فُك كه بالهاي بيش نيست الگو و دوستش يك مسابقه طناب كشي راه مياندازند . هوا در حال تاريك شدن است و خانواده دور از خانه ، سگها باعث تاخيري شدند كه بسيار خطرناك است . هنگامي كه گروه آماده رفتن به پناهگاه ميشد باد سرد و سوزاني از سوي شمال وزيدن ميگيرد . خسته و فرومانده از سوز و سرماي طوفان خانواده كوچك نانوك كه قادر نيستند خود را به خانه برساند ه ناچار در يك كلبه متروكه پناه ميگيرد . زوزه سهمگين باد صداي گوش خراش فرود آمدن برف و نالههاي گرگ مانند سگ راهنماي نانوك بيانگر روح غمانگيز شمال است . پايان |