|
نريتور : در روآندا از آوريل سال 1994 در مدت يك صد روز بيش از 800 هزار نفر از اعضاي قبيله توتسي و هوتوهاي ميانه رو به دست هوتوهاي افراطي كشته شدند تسلط شورشيان بر اوضاع منجر به گريختن حدود دو ميليون نفر از اعضاي قبيله اوت به كشور جمهوري دموكراتيك كوتو شد مدتي بعد با ميانجي گري بين المللي جنگ داخلي در روآندا خاتمه يافت و دولت سازش ملي زمام امور را به دست گرفت قتل عام سال 1994 روآندا پيامدهاي سياسي گسترده اي به دنبال داشت و جامعه بين المللي و سازمان ملل متحد به دليل خودداری از مداخله به موقع براي خاتمه نژاد كشي مورد انتقاد قرار گرفت كشمكشهاي نژادي در روآندا سابقه طولاني دارد در روآندا ميان اكثريت هوتو و اقليت توتسي همواره اختلاف و درگيري وجود داشته است اما دشمني ميان آنها از زماني كه اين كشور زير سلطه استعمارگران قرار گرفت به طرز وسيعي افزايش يافت وجوح اشتراك ميان دو قوم هوتو و توتسي فراوان است اين دو نژاد به يك زبان تكلم مي كنند جغرافيا و مكان زندگي آنها مشترك است و آداب و سنن و مناسك واحدي دارند اما وحدت ميان آنها باب ميل استعمارگران نبود در واقع از زماني كه استعمارگران بلژيكي در سال 1916 به روآندا قدم گذاشتند براي دامن زدن به اختلافات و تسلط بر آنها را هوتوها و توتسي ها را دو قوم مجزا از هم تلقي كردند و حتي شناسنامه هايي كه در روآندا صادر شد بر اساس قوميت ها و نژادها دسته بندي و صادر شدند استعمارگران بلژيكي توتسي ها را قومي ارحج بر هوتوها دانستند و توتسي ها كه از اين برتري دروغين خشنود بودند به مدت 20 سال در مقايسه با همسايگان هوتوي خود از سطح بهتر آموزشي و شغلي بهره مند شدند در نتيجه اين تبعيض دروغين و با افزايش تدريجي حس انزجار در ميان هوتوها شورشهاي متوالي از سال 1959 به وقوع پيوست در نخستين درگيريهاي خونين بيش از 20 هزار توتسي بي گناه كشته شدند و بسياري از آنها به كشورهاي همسايه مثل تانزانيا و اوگاندا گريختند در سال 1962 پس از آنكه استعمارگران بلژيكي روآندا ترك كردند و اين كشور استقلال خود را بازيافت هوتوها جايگاه و موقعيتهاي مهمي به دست آورده بودند تصويري كه در سالهاي بعد از توتسي ها ترسيم شد همواره حاكي از اين بود كه اين قوم نقش سپر بلا را در همه بحرانهاي روآندا ايفا كرده است . در 6 آوريل سال 1994 رئيس جمهور وقت روآندا كه از اعضاي قبيله هوتو بود مورد سوء قصدي مرموز قرار گرفت بر اثر شليك موشك زمين به هوا هواپيماي حامل رئيس جمهور در نزديكي فرودگاه سقوط كرد و باعث مرگ او شد اين حادثه مقدمه اي براي يك نسل كشي خونين شد كه به آخرين نسل كشي قرن 20 مشهور است هوتوهاي تندرو كشته شدن رئيس جمهور را به مخالفان توتسي نسبت دادند و كشتار وسيع اقليت قومي توتسي و هوتوهاي ميانه رو كه نمي خواستند در اين نژاد كشي مشاركت داشته باشند آغاز كردند و در ميان قربانیان نژاد كشي در روآندا 10 سرباز بلژيكي حافظ صلح ملل متحد ديده مي شود با اعلام اين خبر سازمان ملل بلافاصله با دستپاچگي سربازانش را از روآندا خارج كرد تا آسيبي به آنها نرسد اين اقدام بعدها اشتباه غير قابل گذشتي قلمداد شد كه حتي دبير كل وقت سازمان ملل هم به آن اقرار كرد. به جز فيلم ساز مستند كه به فاجعه نژاد كشي در روآندا توجه فراواني نشان دادند سينماي داستان پرداز نيز به آنچه در روآندا رخ داد بي اعتنا نبوده است هتل روآندا به كارگرداني تري جورج محصول سال 2004 يكي از نخستين فيلم هاي سينمايي است كه به موضوع نسل كشي در روآندا مي پردازد جورج در اين فيلم داستان زندگي واقعي مردي به نام پُل را روايت مي كند كه در جريان نژاد كشي در روآندا به نژاد 1200 نفر از هموطنان خود مي شود پُل در زمان آغاز قتل عام و نسل كشي در روآندا به عنوان مدير بهترين هتل بين المللي كينشازا به كار اشتغال داشت هتلي كه سُفرا و نمايندگان دولت هاي خارجي روزنامه نگاران و كاركنان سازمان ملل در آنجا اقامت داشتند. با تشديد جنگ و درگيريهاي قومي اطباع خارجي روآندا را ترك مي كنند و قتل عام شدت مي گيرد اما از تصميم گيران سازمان ملل و نهادهاي مدافع حقوق بشر خبري نيست و جهان در سكوت و بي خبري به سر مي برد در چنين وضعي پُل از موقعيت شغلي خود استفاده مي كند و يك تنه به پناهگاه 1200 توتسي كه از دست هوتوها گريخته اند بدل مي كند پُل از قبيله هوتوها است و همسرش از قبيله توتسي ؛ آنها بعدها به بلژيك گريختند در آنجا پناهده شدند و كماكان در همان كشور ساكن هستند. تري جورج براي آنكه فيلم اش هشداري باشد بر فجايع مشابهي كه ظاهرا ديگر جهانيان را تكان نمي دهد چرا كه تكرار اين نوع فجايع در فلسطين و بوسني و روآندا و افغانستان و عراق و ساير نقاط جهان به امري عادي بدل شده است داستان فيلم اش را با چنان تعليق و شيوايي روايت مي كند كه دست كم در موقع تماشاي آن واكنش مخاطبانش را بر مي انگيزد و آنها را به طرح اين پرسش مبهم و بي پاسخ وا مي دارد كه چرا و چگونه انسان به ظاهر متمدن معاصر چنين فجايعي را مرتكب مي شود و جهانيان در برابر آن مهر سكوت بر لب مي زنند. يك سال بعد از تري جورج كارگردان ديگري به نام رائول فيلت در سال 2005 فيلم زماني در آوريل را با همين مضمون در باره فاجعه نسل كشي در روآندا ساخت تا شايد به سهم خود غفلت جهانيان در روزهاي وقوع اين فاجعه را جبران كرده باشد. (همه را بكشيد) به كارگرداني مشترك رافائل گلوكسمن ، دابيت هزان و پير مزرت محصول سال 2004 مستندي تلويزيوني است فيلم به فاجعه اي مي پردازد كه يكي از خونين ترين هشدارهای تاريخ بشر محسوب مي شود در آوريل سال 1994 در مدت يك صد روز 800 هزار نفر از طايفه توتسي به دست خشن ترين افراد تاريخي همسايه آنها هوتوهاي ساتور به دست به قتل رسيدند (همه را بكشيد) با تصويري مبهم آغاز مي شود كه از فاصله دور فيلم برداري شده است و هوتوهاي ساتور به دست نشان داده مي شوند كه به جان چند همسايه توتسي خود افتاده اند ظاهرا قتل عام مدتها است كه آغاز شده است و اين از نخستين تصويرهايي بوده است كه به جهان مخابره شده است سازندگان فيلم در روايت آغازين خود اعلام مي كنند كه وقتي اين تصاوير را از تلويزيون ديدند 15 سال داشتند يعني آنها متولد 1979 هستند و وقتي مستند (همه را بكشيد) را براي تلويزيون مي ساختند 24 ساله بودند ظاهرا در مدت 9 سال در فاصله اي كه اين آخرين شورش منجر به نژادكشي قرن بيستم رخ داده است تا زماني كه آنها موفق شدند فيلم خود را عرضه كنند اين تصاوير اوليه ذهن آنها را به خود مشغول كرده بوده است و درباره دلايل و موجبات آن كشتار كنكاش كرده اند و طبعا آنقدر فرصت در اختيار داشته اندكه پيرامون موضوع مورد نظر تحقيق كنند به اسناد و مداركشان نظم ببخشند و با افراد مطلعي كه مناسب تشخيص مي دادند به گفتگو بپردازند اين سه كارگردان فيلم شان را در سه پرده روايت مي كنند گويي مي خواستند وانمود كنند كه وحشيانه ترين كشتار تاريخ بشر به يك اثر نمايشي شبيه است و آنها براي هر پرده آن آنقدر نكته و موضوع اساسي در دسترس داشته اندكه ناچار شده اند جزئيات آن را نيز دسته بندي كنند به عنوان نمونه در پرده اول دلايل نژاد كشي توصيف مي شود نژاد پرستي كه از قرن 18 شكل گرفته است به عنوان اولين دليل اين كشتار فرض گرفته مي شود و ريشه هاي اسعتماري آن با روايتي شفاف و روشن شرح داده مي شود جنگ نژادي يا طايفه اي در امتداد نژاد پرستي قرار مي گيرد كه در نتيجه تعارض بين هوتوها و توتسي ها به آن دامن زده مي شود جنگ نژادي از نظر سازندگان فيلم يك بازي سياسي براي پيشبردن مطامع استعماري است كه استعمارگران با عبارت بندي هاي متفاوت آن را تفسير مي كنند بر اين اساس هر پرده از فيلم (همه را بكشيد) شامل چند قسمت است پرده دوم تحت عنوان ايجاد تعادل به قسمتهاي هوتوي قدرمتند ، نقش سازمان ملل متحد و جرقه آتش تقسيم شده است در نزد رافائل گلوكسمن ، دابيت هزان و پير مزره فقط نشان دادن پاره اي از تصاوير قتل عامها و حتي اسنتاد به برخي اظهار نظرها كافي نبوده است بلكه تلاش كردند به عمق دلايل و انگيزه هايي كه منجر به اين قتل عام شده است نيز راه يابند به همين منظور تلاش كردند به تدريج از تصوير دور و مبهم اوليه فاصله بگيرند و به تصاوير نزديكترين شفاف تر و اظهار نظرهاي قانع كننده و معنادارتري دست يابند به تعبيري اگر ادبيات معنا را مرئي مي سازد سينما بايد امور مرئي را معنادار سازد و اين همان كاري است كه سازندگان (همه را بكشيد) كوشيده اند در فيلم شان به آن نائل شوند و با استفاده از اطلاعات سمعي و بصري خود معناي نهفته در لايه هاي زيرين اين بزرگترين و خشن ترين نسل كشي تاريخ بشر را روشن و آشكاز سازند |