|
نريتور : 96 سال پيش در روز 14 دسامبر سال 1911 رونالد آموندسن كاشف و ماجراجوي نروژي نخستين انساني بود كه موفق شد خود را به مركز قطب جنوب برساند او در فاصله سالهاي 1903 تا 1905 توانسته بود با كشتي از گذرگاه شمال غرب ميان اقيانوس اطلس و آلاسكا بگذرد و قطب شمال را فتح كند اما در اين راه ناخداي ديگري بر آموندسن پيش دستي كرد يك انگليسي به نام رابرت اسكات نيز همين رويا را در سر مي پروارند در روز 19 اكتبر سال 1911 رونالد آموندسن به همراه چهار مرد و 52 سگ سورتمه پايگاه اصلي خود را در خليج والِن در ساحل قطب جنوب ترك كرد آنها موفق شدند در روز 14 دسامبر با يك برنامه ريزي دقيق و انتخاب يك مسير صحيح با پيشي گرفتن از اسكات مركز قطب جنوب را فتح كنند آموندسن در آن مكان پرچم نروژ را نصب كرد و نامه اي خطاب به اسكات رقيب نگون بخت خود باقي گذاشت رابرت اسكات يك ماه بعد به مركز قطب جنوب رسيد اما به دليل فرسودگي و تمام شدن آذوقه نتوانست راه بازگشت را در پيش بگيرد جسدهاي اسكات و همراهانش يك سال بعد همراه یادداشتهایش كشف شد . امروزه ديگر سالها است كه قطب جنوب به ندرت جان شيفتگاه انساني خود را مي گيرد بارها بارها است كه گروه هاي فيلم برداري به منطقه قطب جنوب مي روند و با تصاويري عجيب و وهم انگيز باز مي گردند سرزمين سفيد پوش يكي از اين فيلم ها است كه سازندگانش ژان لمي ير و تيري پيانتانيدا تلاش كردند گستردگي منطقه قطبي و جانداراني را كه در آنجا زندگي مي كنند به تصوير بكشند و تماشاگران بسياري را مبهوت سازند . بديهي است كه ژان لمي ير و تيري پيانتانيدا با رفتن به قطب جنوب و تحمل سختي هاي فراوان براي ساختن سرزمين سفيد پوش نخواستند فيلمي بسازند كه باري به هر جهت تهيه شده است همواره تحمل سختي هاي سفر و اقامت طولاني مدت در قطب جنوب آنها را واداشته است تا فيلمي جذاب و پر كشش و از زاويه ديدي منسجم و نظام يافته از كار درآورد در واقع وجه روايي فيلم كمك كرده است تا سرزمين سفيد پوش به افسانه ها و قصه هاي عاميانه يعني نخستين شكلهاي روايي افراد بشر شباهت پيدا كند كه از پر مخاطب ترين نوع روايتها هم هست . به تعبير تي اس اليوت تمامي وظيفه هنر اين است كه با انتساب نظمي به زندگي مفهومي از نظم زندگي را به مخاطب خود عرضه بدارد و تا آنجا كه به فيلم مستند مربوط مي شود اين نوع سينما با نمايش روابط علت و معلولي مفهومي از ساختار لايه هاي زيرين زندگي را به مخاطب ارائه مي دهد و اين همان وظيفه اي است كه ژان لمي ير و تيري پيانتانيدا نيز در فيلم هايشان انجام آن را به عهده گرفتند آنها موفق شدند غنا و ابهام نهفته حيات در قطب جنوب را نمايش دهند و در واقع اين هدف سبب شده است آنچه را كه آن دو به نمايش مي گذارند بسيار جلوتر از مشاهدات عيني هر فرد ديگري باشد فرصت يافته است به قطب جنوب سفر كند بنا بر تاييدي كه پل روتا درباره انواع مستند ارائه داده است مي تواند سرزمين سفيد پوش را مستندي تغزلي محسوب كرد يعني مستندي كه مبتني بر فكر و انديشه ساخته شده است و فارغ از ديدگاه هاي خشك و خشن اجتماعي است از اين نظر مشكل اساسي چنين مستندهايي اين است كه به دليل جغرافياي ناشناخته و همچنين موجوداتي كه زيستگاهشان قطب جنوب است كارگردان و فيلم بردار از يك سو بايد خطرات و محدوديتها را به جان بپذيرند و از سوي ديگر پويايي و استعداد خود را هم نشان بدهند يا به اثبات برسانند ، از اين بابت قدرت و صداقت سازندگان چنين فيلم هايي اساس و پايه بيان سينمايي آنها را شكل مي دهد بنابراين مي توان فرض كرد كه هر تصوير از فيلم آنها مثلا آنچه را كه از خرس هاي قطبي و فُكها و والهاي سفيد نشان مي دهند ثبت يك زندگي بديع و غريب و فارغ از هرگونه جلوه يا دستكاري تصنعي است ، ترديدي نيست كه براي رسيدن به چنين تصاوير و صحنه هاي بديع و جذابي فقط بايد ساعتها و روزها وقت صرف كرد و افزون بر اين از تصاوير ناب و شيوه هاي تغزلي روايت نيز بهره برگرفت. ژان لمي ير و تيري پيانتانيدا فيلم شان را بر چنان ساختار حرفه اي بنا نهادند كه همه چيز در سرزمين پهناور و يخ زده قطب جنوب كه گاهي هيچ جنبده اي بر سطح گسترده آن حضور ندارند زنده و جاندار به نظر مي رسد در واقع فيلم بر مبناي چنان شعور جستجوگري ساخته شده كه هيچ چيز در آن حتي كوه هاي يخي ساكن و ثابت و بي جان به نظر نمي رسد چنين برداشت يا بازتابي از قطب جنوب و موجوداتي كه در آنجا زندگي مي كنند از اين جنبه قابل تعبير و تفسير است كه ژان لمي ير و تيري پيانتانيدا موفق شدند كنشها و واكنشهاي خود را نيز در تصاوير فيلم شان ثبت و ضبط كنند و مهمتر از آن به مخاطبان فيلم شان منتقل كنند از اين نظر مي توان در نظر آورد شعوري كه در پس پشت لحظه لحظه هاي فيلم سرزمين سفيد پوش وجود دارد حاصل كشف شهود و علاقه سازندگان قطب جنوب و به طور كلي طبيعت و حيات وحش است بنابراين تاكيد پاياني آنها كه گرم شدن قطب جنوب منجر به نابودي قطب و گونه هاي منحصر به فرد حيات در آنجا خواهد شد كاملا واقعي و دلسوزانه به نظر مي رسد و ما را هم همدلي با خود يا دست كم فكر كردن به اين موضوع حياتي وا مي دارد . تيري پيانتانيدا در مقام نويسنده و كارگردان فقط فيلم سرزمين سفيد پوش را ساخته است اما همكار او ژان لمي ير فعاليتش را در مقام تهيه كننده از سال 2000 با فيلم مكسند سلطان كمدي آغاز كرد و تا سال 2006 با همين فيلم سرزمين سفيد پوش ادامه داده است . مكسند زماني در گفتگويي اشاره كرده بود كه راه و روش نوشتن يك فيلم نامه خوب اين است كه ايده خوبي پيدا كنيد اين ايده را يا در ماجراهاي زندگي مشترك يك زن و مرد مي توان پيدا كرد يا در داستانهايي در باره جرم و جنايت مكسند اين دو ايده را بهترين زمينه براي ساختن و پرداختن لحظه ها و موقعيتهاي كميك و خنده دار مي دانست . او معتقد بود تماشاگران در فيلم هاي كمدي با بي خيالي به آدمهايي كه دچار دردسر شده اند مي خندد به عنوان مثال بلايي نه خيلي دهشتناك بر سر آدمي مي آيد و مردم بايد به بدبياري و ماجراهايي كه بر سر او مي آيد بخندند اما بايد مراقب بود كه اين خنده زياد نباشد حوادث بايد در فيلم كمدي طوري در كنار هم قرار بگيرند كه فقط تا اندازه اي تماشاگر را به خنده بياورد نه آن اندازه كه آنها را ناراحت كند يا به گريه بياندازد اين خصوصيات همان ويژگي هايي است كه ژان لمي ير و همكارش تيري پيانتانيدا را واداشته است فيلم خود را درباره قطب جنوب با تصاويري به قائده بسازند نه تماشاگر را خسته كنند و نه دائما به شوق و ذوق بياورند . |