|
مجری: بسم الله الحمن الرحيم با عرض سلام و شب بخير خدمت شما عزيزان همراهان مستند چهار بينندگان خوب و عزيز 13 روز ماه مبارك رمضان پشت سر گذاشتيم اميدوارم تا پايان ماه چند روز باقي مانده ماه مباره استفاده كنيد مي دانيد در اواسط هفته تبليغات ديديم مطلع هستيد هفته دفاع مقدس قرار داريم برنامه قبلي توضيح دادم مستند چهار اهدافش اين است مناسبتها پيش مي ايد زمانهاي تلاقي با مناسبتهاي خاص هم سو شدن برنامه در همان زمينه آماده مي كنيم قرارمان اين است امشب دو فیلم مستند سالهاي دفاع مقدس را ببينيم مي دانيد يكي از شاخصها مقياسها و معيارهاي فیلم هاي مستند دفاع مقدس مجموعه فیلم هاي روايت فتح و سعي مي كنيم اين برنامه ياد و خاطره شهيد گرانقدر سيد مرتضي آويني روايت فتح زنده نگه داريم بضاعت برنامه خودمان لحظه ها اين مجموعه و ياد آويني مرور كنيم قسمتهايي از فیلم هاي قرار است ببينيم نگاه كنيم خاطره انگيز باشد قسمتها از اين تصاوير را مي بينيم و من مهمان را خدمتتان معرفي مي كنم. همانطور در تصاوير ابتدا برنامه ديدي دو فیلم را ببينيم توليدات روايت فتح فیلم اول هست حلبچه در آتش به عمليات والفجر ده و فیلم دوم جاده مربوط به وقايع بعد عمليات كربلاي پنج براي اينكه كمي اطلاعات خودمان گسترش بدهيم از دست اندكاران كساني در خلق اين آثار زحمت كشديند راجع اين مباحث ديدگاه ارا و نظرات آويني صحبت كنيم معرفي مي كنم در خدمت مصطفي دالاني يكي از فیلم برداران با سابقه اصلي ترين كساني تصاوير بي شمار لحظه لظح ثبت كردند ضبط كردند مجموعه روايت فتح آقاي دالاني فیلم برداري كردند خدمت مرتضي شعباني سمت عكاسي و دستيار فیلم بردار بعد از اين سالها آقاي شعباني فیلم برداران تاثير گذار هستند دوستان يك سلام عليك داشته باشيد . آقاي دالايي: سلام عرض مي كنم انشاءالله روزهاي گذشته از ماه مبارك توفيق داشته باشند كسب آن چيزي باعث مي شود درواقع آرامش معنوي برسند دست پيدا كنند روزهاي باقي ماده نهايت استفاده را بردند آقاي شعباني: بنده هم عرض سلام دارم . مجری: من بارها شنيدم بينندگان يكعده خاص خواندند راجع روايت فتح اطلاع دارند چگونه مجموعه روايت فتح هسته از كجا پيدا شد حركت تبديل به جريان زیبایی شناسي خاص خود شما تجربه فردي و شخصي شما چگونه اقاي دالايي من ادم گفتم برام يكم از آن سالها بگويم آقاي دالايي: بعد انقلاب دانشگاه ها تعطيل شد من هم دانشجوي دانشگاه علم و صنعت بودم يكي دوستان را ديديم با هم از قبل تو دانشگاه كار فیلم سازي به شكل آموزشي مي كرديم من را دعوت كرد به جمعي به شكل آكادميك كار فیلم سازي هم اموزش هم كار مي كردند من اضافه شدم من با دو سه ماه تاخير رسيدم سال 58 ابتداي انقلاب يك سالي من با اين جمع بودم تو مباحث مثل نور پردازي فیلم برداري مونتاژ صدا برداري سناريو كار كرديم به انتهاي كارهاي اموزشي رسيده بود دوستان هم زمان غير تو اين جمع بود مديريت بعهده داشت آقاي حميد خاكباز پيشنهاد داد به تعدادي از بچه ها مدت اموزشي تمام شده گروه هاكار كنيد از قبل بردارمان آقاي آويني بودند به جمع اضافه شديم ابتدا كار اموزشي كرديم دوربين اكيدر گرفتيم دستمان شروع كرديم تو روستا كار فیلم برداري فیلم ها را خودمان تدوين مي كرديم ايشان گفت خودتان برويد پيدا كنيد خود ايشان از قبل و همزمان با حضور ما فیلم هاي حقيقت را داشتند كار مي كردند چند قسمت از حقيقت فیلم برداري و پخش شده بود تو اين زمان رسيديم يك سال تو دوره آموزشي بوديم سال 59 تو اين گروه بوديم . نریتور: سيد مرتضي آويني 1326 در شهر ري متولد شد گذراندن تحصيلات متوسطه دانشكده هنرهاي زیبای تهران مدرك كارشناسي ارشد رشته معماري شد كودكي با هنر انس داشت داستان مقاله مي نوشت پيروزي انقلاب رشته تحصيلي رها كرد جهاد سازندگي به فعاليتي پرداخت به مناطق دور افتاده سفر كرد مشاهده ظلم و ستم به روستائيان روا شده بود ساختن فیلم مشهور شد و نخستين كار مجموعه تلويزيوني خان گزيده ها بلافاصله نماينده جهاد سازندگي به گروه جهاد پيوست ما حصل مجموعه فیلم هاي روايت فتح است . آقاي دالايي: دعوت كرد مال هستيد به سمت جبهه ها برويد تجربه كنيد براي ايشان مسئله تجربه كردن نبود فرمايش حضرت امام بود مسئله جنگ مهمترين مسئله است ببيند كارايي در رابطه با جنگ چطور خود سيد مرتضي دست پيدا كرده بود تيم سه نفره سدي مرتضي بود آقاي سهيل نصيري و آقاي حميد منزوي تيمي بودند پيدا كرده بودند چگونه و روش تو فیلم هاي حقيقت پايه مي شود براي برنامه هاي بعدي تو حقيقت مي بينيد بعدا تغيير كرد دوستان بهش رسيده بودند. نریتور: آويني از سال 1367 تا پايان جنگ به فعاليت پرداخت و علاوه بر سردبيري ماهنامه سوره تلويزيوني حوزه هنر برعهده گرفت از سال 71 فعاليت دوباره سري جديد مجموعه روايت فتح آغاز كرد با فعاليت گروه تفحص شناسايي پيكرهاي هشت سال دفاع مقدس مجموعه جديد روايت فتح حقانيت شهيدان و بيان مظلوميت ضبط كرد در 20 فروردين 1372 در تحقق همين هدف بر اثر اصابت با ميان به شهادت رسيد سالها در فراقشان مرثيه خوانده بود لحظه شماري مي كرد آرميد . آقاي شعباني: من اواخر سال 65 رسديم به گروه دوره طلايي روايت طي شده بود ما بچه بوديم نسل بعدي بوديم نمي دانم عنوان كرد نسل دوم آقاي دالايي آقاي صدري آقا مرتضي پيشكسوت بودند ما كساني بوديم جنگ گستره وسيع تر اساس مي شد بايد تعداد تيمها بيشتر كرد تو آن دوره وارد شديم شهيد فلاحت پور رضا برجي شهرابي بعضي از گردانها كار فیلم سازي خارج شدند جمعي بود حالا با هم وارد شديم دوره آموزشي طي كرديم همه بچه بسيجي بودند همه يكجوري فراخوان شده بود علاقمند به كار فیلم سازي بعد از عمليات كربلاي پنج من طي كردن دوره اموزشي آقا مرتضي حكمت وس مي گفتند بعضي دوستان ديگر دوره گذرانديم وارد عرصه كار شديم . مجری: روايت تبديل به چارچوب مشخص برگردم به قبل اطلاعات با هم مي بريم جلو مثل بيننده ها به گروه روايت فتح ملحق شديد مجری: رسيديم شهيد آويني دعوت كرد آن موقع سالهاي 60 و 61 پايه هاي كاري ريخته مي شود روايت فتح كوتاه اشاره كردم حركت خود جوش بود تحليل كردند انطباق ناب سینما ميتند قابل چشم پوشي نيست چگونه مي تواند تبديل به سبك و روش بشود برنامه ريزي مي شود شما هدف مند بچينيد همه را شهيد آويني بر اساس ازمون خطا خيلي سخت و مشكل هست به اين روشهاي خود جوش تجربه محيطي شكل مي گيرد هدفمند و موضوعي جريان قرار مي گرفتيد مي دانستيد در چه زمينه يا همان بحث حس هاي انقلاب بايد در خدمت مملكت و بحث ها باشيم به لحاظ زیبایی شناسي روند فیلم سازي كار مي كنيد . آقاي دالايي: سيد گفت مي توانيد مايل هستيد به جبهه ها برويد عمليات تو غرب طرفهاي لودشه آن سمتها گذاشتيم تو زمستان بود من خودم يك مقدار فیلم گرفتم آوردم شروع به تدوين كردن اتفاقي براي خود من افراد چيزي تو جبهه ديدم حس كردم تو فیلم هاي من نيست قضيه شخصي هر كدام بچه ها قصه داشتند به مطلبي مي رسيدند سيد با صحبتها داشت فضا و چتري تو گروه بود اين را هدايت معنوي مي كرد فیلم هاي خودم بر گرداندم مونتاژ كردم پلنهاي خيلي قشنگ دانشگاه صدا و سيما رفته بودم علم و صنعت را رها رده بودم زیبایی شناسي تصوير حالا چيزهايي بلد بودم سعي كردم فیلم برداري كنم فیلم بسازم يك چيزي نبود حس داشتم ولي تو فیلم هاي من نبود اولين تلنگر اين كار يجور ديگر نگاه مرد كمك مي كند با يك وجود ديگر سراغ فیلم برويم حقيقت تا يك مدت بدم آمد از كار كردنم تو جبهه به سيد گفتم بگذار نروم وقفه افتاد عمليات بعدي سيد هم تو گروه به اين شكل نبود گروه جنگي نبود جهاد سازندگي تهيه برنامه از روستا مطلب امام گفته بودند هر كسي جاي خودش سيد توانش گذاشته بود به يك نوعي با امام همدلي مي كردند اينطوري حركت كنيم خود مسئولين جهاد هم مورد مؤاخذه قرار مي دادنتد وظيفه اصلي شايد به روستاها بعد به مسئله پشتيباني جهاد جنگ هم كار بكنيد ولي سيد آن معناي كلام امام ابتدا تو بسيجيان مي ديند و بعد تو بقيه جاها . نریتور: سيد مرتضي ايجاد تحول دروني در مخاطبان اصالت اصلي خود مي دانست از نظر او فطرت امكان پذ ير نبود در مجموعه برنامه روايت فتح با زبان فطرت با مخاطبان خود صحبت مي گفت تا انسانها باز گرداند آن ها به سوي حقيقت رهنمون سازد انسانها درون خويش داراي فطرت الهي هستند و دير يا زود جذبه قدرتمند از درونشان به سوي حقيقت يگانه عالم مي كشاند بنابراین در مجموعه روايت فتح كوشيده رسالت پاسخگويي به آن جذبه قدرتمند را به عهده بگيرد . آقاي دالايي: كارهاي بعدي تو گروه انجام شد اسم جديد گرفت اسم روايت فتح من آقاي شعباني: از فروردين 65 عنوان برنامه روايت فتح اولين فیلم بود يوسف زاده تيپ المهدي گرفته بود رأس الويژه تو عيد پخش شد فیلم بعدي عنوان روايت فتح شد منتها فیلم با تيپ المهدي تدوين مجدد شد قسمت هفتم روايت فتح شب عاشورا كار خود آقا مصططفي ولافجر هشت است حاشيه الوند . نریتور: توجه سيد مرتضي حكايت عاشقان بود كه عشق قلبشان تا آن جا انباشته بود جايي از مرگ نمي يافتند خود او مي گفت در اين مجموعه تعارفات معمول كنار گذاشته ژورناليست و عقل انديشي جور در نمي آمد اصرار داشت عالم رزمندگاني روايت كنند عاشق بودند و با قلبشان درعالم مي زيستند عالم آنان عالم ظاهر نبود زيرا آن ها اهل باطل و حقيقت . مجری: خيلي مقايسه شكل مي گيرد نرشين متنها مي نويسد مقايسه با واقعه عاشورا داشت به كرات اين را مي بينيم اكثر گزارشها احساس مي شود نگاه خارج از اين نگاه روزمره و بحث جنگ و اتفاقي وجود دارد به شكل رئاليست به لحظا در مورد شهيد آويني بازگشت به فطرت خودش تو هر برنامه نگاه عارفانه عاشقانه وجود دارد نجوا هي گوشزد بكند دو تا كاربرد داشته باشد تصاوير به لحاظ برنامه جنگ را گزارش مي كند اطلاعات بدهد و هم نگاه هشدار دهنده و پالايشي خودش از انسان امروز بدهد چطور شكل گرفت بچه ها تو گروه بوديد اين نوع تئوري اشنا مي شديد كار مي كرديد آقاي شعباني: روايت فتح شكل گرفته بود درحقیقت از تلويزيون شناخم بر عكس آقا مصطفي پايه گذران بودند من از تلويزيون پيگيري مي كردم صداي اقا مرتضي را شنيدم تو دوره بنده حضور نداشتم نسل ما نبود و اين چيزي اشاره مي كنيد تو تمام برنامه ها هست مي رسانه مي پيوند مي زند جنگ را سرنوشت بچه ها با ادمها فضاي كربلا دارد ساري و جاري تو برنامه ها . مجری: حلبچه در آتش حاصل كار مشترك آقاي دالايي و آقاي شعباني هست در سمت دستيار و عكاسي هستند حالا مي رسيم آرام ارم مي رسيم تجربه ساخت اين فیلم زمينه را باز كنيم چگونه همكاري تيمي شكل مي يگرد سوالي براي من هست مستند سازها شكست فرمي پيدا مي كند سالها مردن مستند چقدر خالص و واقعي مي بيند تمام انديشه ها به كنار يك نگاه وجود دارد نگاه ايدئولوژيك فري تركيب مي كنيد وابسته باشيد معمولا وادي يك فیلم تبليغاتي خيلي شعاري مي افتيم در مورد روايت فتح شهيد آويني يك چيز ديگري است روايت فتح ايدئولوژي محكم و تفكر اعتقادي است فرم در خدمت فكر اين فرم هم مدرن استوار مي كند يكباره در همه مستندها مي بينيد گزارشگر سريعا بايد بياد گزارش بدهد روايت فتح گزارشگر نمي بينيم كسي پشت دوربين هستيد جذابيت عجيب ناشناخته نامعلوم كسي با من همزاد پنداري بيشتري مي كند شما سوال مي كنيد اين هماهنگي فكري با شما هماهنگ مي شد شهيد آويني اينگونه فیلم بداري كنيد . آقاي دالايي: به شكل خاص نمي توانم جواب بدهم اينطوري يادم نمي ايد ايشان تاكيد داشتند بحث هاي كلي بود و فراكاركرد ايشان بالاتر از كارگرداني يك هدايت معنوي گروه منتها هدايت معنوي معلم اخلاق بگيريم صرفا اين نبود برادر بزرگتر ايشان دانشكده هنرهاي زیبا رشته معماري را گذراندند و اشنا هستند با سبكها مختلف ولي به اين نتيجه رسيدند جبهه و بچه ها سبك خودشان مي خواهند دنبال چيزي نياريم در قسمت قبلي دانشكده خودم برده بودم فیلم هام اسلايد قشنگي بود جبهه نبود و اين را بگويم شما اشاره داشتيد به اينكه كليشه شعار وابستگي كليشه خودش را نشان مي دهد تعرض داشته باشم وابستگي به شكل سوري و لايه ها بالا باشد ايدئولوژي چشمه وشان باشد وابستگي همينطوري نو شدن به سطح ظاهر نمي رويم سيد يزي از ما مي واست چيزي بيرون نبريم . نریتور: سيد مرتضي معتقد بود هنر واقعي هنر درون هنرمند نشأت گرفته باشد رد صورت در آميختگي با منفسانيت به يك اثر بد نخواهند شد تمايلات مادي كنار برود اثر را تحليل و تفصيل كرد . آقاي دالايي: تو عمل چگونه مقابله كنيم به راه حل رسيديم كسي يك روز نشسته باشيم با سيد مرتضي بگويم يك دو سه چهار پنج هر كام اكيپها برسند از جمله راه حل پيدا شد بچه ها هيچ گونه كلمات فني مصطلح بود ژستهاي فیلم سازي اصلا بكار نبرند توي فیلم برداري كات اكشن برو صدا ديستورت شد اينجا ديافراگم كلوين ناجور كاست چي شد اصلا اين كلمات بكار نبريم بومي استفاده نكنيم و يك نكته ديگر رو كلمات حالتي نگيرند نشان دهنده اين باشد ما غير شما ما چيزهايي مي دانيم شما نمي دانيد ما دانشكده رفتيم بچه ها عكسها پشت صحنه هست روات فتح ببينيد دوربين بگيريد ضبط اينها يك گروه فیلم ساز هستند تشخيص داده نمي شود لباس پوتين كلاهي بچه بگذارند مانع اكلر نمي گذارد فیلم برداري كند بقيه امكانات . آقاي شعباني: ما تازه وارد شده بوديم يك سوال كردند مي دانيد چرا ما تو پلانها ميكروفون نداريم تو اكثر كارها گزارشگر بود سوال مي كردند اشاره مي كردند ميكروفون حذف كرديم واسطه است صدابردار سوال نمي كند تو روايت فتح فیلم بردار سوال مي كند مخاطب هست به دوربين نگاه مي كنيد واسطه بين بيننده باقي نمي ماند حذف كردن گزارشگر ارتباط تنگاتنگ با بيننده و خود اين صميمي مي كند كار را صميمي خودمان اصلا رزمنده احساس بيگانگي نمي كند با گروه فیلم بردار با گروه كاري . نریتور:نگاه شهيد آويني به سینما در مجموعه روايت فتح تجلي يافته حتي در قاب بندي داشت حقيقت گرايي به شكل ملموس در مجموعه روايت فتح بيان داستاني در روايت استوار كرده بود تصوير گفتار متن خود واقعيت ترسيم مي گيرد بدون گفتن پيام بازگو كننده باشد همان حس كلام فیلم مخاطب را در بر مي گرفت . آقاي دالايي: نبايد كار تدوين بشود شما نگاه بكنيد تدوين نمي كرد سابقه هنري بكاش آمده بود اصلا هيچ سبك و هيچ فرمي اجازه نداشت همه را مي دانست جلوي هم سد ايجاد كرده بود تمايل داشتند جو آن موقع و امروز تلويزيون از موسيقي به شكل بد استفاده مي كنند ضرب آهنگ براي پوشاندن ضعفها خودشان تو اين معنا موسيقي نيست يك چيزي تكرار مي كند ذهن بيننده معطوف كند به شكل ملودي تكرار شده اين هم معطوف نظر بيننده به سمت همان موضوع دوستان ديگر گفتند سيد مرتضي شروع به متن نوشتن قلم روي كاغذ مي گذارد بدون خط خوردگي مي نويسد دست ايشان وصل به جويباري جاري مي شود احساس مي كند ورق گنجايش ندارد من يك متني بنويسم به خاطر برنامه اذيت مي شوم ايشان در را برداشته جوشش هست خودشان مي خواندند كامل مي شد ارتباط قلم ايشان صداي ايشان دو تا سوال قبل تر مطلب عاشورا مي بينيد قصه چي هست وابستگي خاصي داشتند به مسئله عاشورا به نوعي اوج هنر مرتضي و جوشش مرتضي شما ببینید با شما خصوصي جمع دو نفره مي شد فيلتر به شكل خصوصي با مشا صحبت مي كرد در مورد سيد شهدا صحبت مي كند شكفته شده لحظه به لحظه و مي شود تعابير داشتم تمام تاريخ تو همان چند ساعت است . نریتور: در مجموعه برنامه روايت فتح تصاوير بسياري وجود دارد عاقلانه نيتسند و عقل باز مي ماند مخاطب با چشم دل ببيند مي تواند دريابد حكايت از چه قرار روايت فتح را كساني ساختند معنوي بودند برخي هچون بهروز فلاحت پور به شهادت رسدنيد سيد مرتضي گفته اعضاي گروه امادگي براي هشادت نيم بود موفق باشيم پاي تكني در ميان باشد بزرگترين كارگردانها امادگي براي مرگ نداشتند موفق باشند تجربه فیلم سازي نداشتيم امادگي براي مرگ داشتيم بچه هاي گروه داوطلبانه انگيزه اعتقادي بود . مجری: در سالهاي اخر درواقع سالهاي اخر زندگي شهيد مرتضي آويني همكاري داشتيد با آقاي مرتضي آقاي دالايي: همكاري به شكل پيوسته نبود زودتر تمام بشود 26 قسمت بود به اتفاق بعضي دوستان بچه هيا ديگر در نتيجه وقت را گذاشته بود تو طرح تمام بشود با هم همكاري مي كنيم نفار مين منجر به شهادت شد آن موقع مرتضي شعباني بودند مجری: بعنوان حسن ختام درواقع اگر مايل هستيد خاطره آن سالها البته خاطره خوبي نيست اشاره بكنيد آقاي شعباني: يك روز بعد عيد فطر بود عيد فطر سال 72 گذشته بود منطفه فكه به اتفاق دوستان دير يكي دو تا سفر رفته بوديم عمليات سال 61 جنازه باقي مانده بود اطلاعات عمليات پيدا كرده بودند فیلم گرفته بوديم اين فیلم ها را ديدند فروردين سال 72 تو اين منطقه راجع قتلگاه فیلم بسازد عيد فطر مصادف با ايام عيد چهارم فروردين عيد فطر بود يك روز بعد منطقه فكه رفتيم تقريبا يك هفته كار به درازا كشيد جمعه برگشتيم امديم تهران يكي دو روز گذشت كار تمام نشده بر گرديم روز 18 فروردين به اتفاق دوستان بختياري رمضانيان حركت كرديم رفتيم صبح پنج شنبه ده 11 روز 19 فروردين رسيدم منطقه فكه به اتفاق اطلاعات عمليات يك مقداري فیلم گرفتيم مصاحبه گرفتيم فردا صبح حركت كنيم برويم قتلگاه پيدا كنيم وسط ميدان مين عبور مي كرديم وارد قتلگاه مي شديم بچه هاي اطلاعات رسيدند ديگر آقا مرتضي گفت اطلاعات عمليات راه افتادند جلو مين مي ديدند خنثي مي كردند حركت مي كرديم مي رفتيم 200 الي 300 متر رفتيم رسيديم به معبر بچه ها زمان عملايت باز كرده بودند ديگر ميدان اين معبر ارام ارام از بين رفته بود جاده رفته بود تجهيزات شهدا دو طرف ريخته بود قمقمه كنسرو كوله پشتي پراكنده شده بود اينجا اقا مرتضي من مشغول فیلم گرفتن بودم يكي دوستان مي گويد ميدان مين هست تقريبا 50 متر عبور كرديم دوستيان ديگر جلو بودند بچه هيا تخريب چي بودند خود من فیلم بردار صدا بردار حركت مي كرند يزدان پرست من همينطور جا پاي همديگر مي رفتيم صداي انفجار شنيدم با موج با دوربين خورديم زمين ديدم اقاي مرتضي و شهيد يزدان پرست رو زمين ابتدا دوربين سالم و كار مي كند شروع فیلم گرفتن سه چهار دقيقه فیلم گرفتن بودم بچه ها بالاي سر اقا مرتضي شريانها مي بستند به ضم خودم فیلم مي گرفتم دوربين ركيورد خارج كند نه دوربين تركش خوردم تركش خورده بود تو تيپ عكس گرفتن اقاي بختياري بقيه من شورع ركده به عكس گرفتن آقا مرتضي نمي دانم چقدر بايد ادامه بدهند اقا مرتضي صحبت مي كردند بلند شدند پاشون را نگاه مي كنند پاي راست از زير زانو قطع شده كاملا عادي بود نه سر صدا هيچي تو يكي عكسهاي ديگر دستش را ذاشته زير سرش دراز كشيده بود عينكش را برداشت داروهاي خاص مصرف مي كرد از جيب اوركت درامده بود جمع كرد نه كاملا سر حال بود تا زماني از ميدان مين آمده بوديم هيچ شكايتي نمي كرد بچه ها عمليات بودند خيلي سريع برانكارد درست كردند اولين جا صداش در امد من را كجا ببريد برويم از ميدان مين بيرون گفتند شهيد بشوم قرار بشود شهيد مي شويد اخرهاي ميدان مين از هوش رفتند اخرين لحظه ديالوگ گفتند به ستون بر مي گشتيم مرتضي فیلم بگيرد فكر مي كرد دوربين كار مي كند رسيديم بيمارستان زنده بودند نتوانستند بر گردانند يك ساعت از هوش رفته بودند نبضشان مي زد قلبشان كار مي كرد تو بيمارستان منطقه شهيد شدند . مجری: اين صحبتها و برنامه امشب مورد استفاده قرار گرفته باشد و به نمايندگي گروه مستند چهار تقديم به شهيان روايت فتح بتوانيم برنامه از اين دست تقديم كنيم دريچه جديد و حرفهاي نا گفته حماسه دفاع مقدس اشنا كنيم ضمن دعوت شما تماشاي دو فیلم روايت فتح حاصل گروه دوستان عزيز حاضر در استديو آقاي دالايي و آقاي شعباني فیلم حلبچه در اتش و جاده سال 66 وقايع بعد از كربلاي پنج از تماشا لذت ببريد بيننده باشيد تا انتهاي پايان فیلم ضمن دعوت به اتفاق مهمانان محترم همه شما عزيزان تا هفته بعد و برنامه ديگر مستند چهار به خداوند مي سپارم خداوند يار و نگه دار شما . |